
۱۰-آدمکش
The Assassin
«آدمکش» به کارگردانی هیو شیائو شین از فیلمهایی است که یا آن را با تمام وجود ستایش میکنید، یا کوچکترین نکتهی ویژهای دربارهاش پیدا نمیکنید. اگرچه تقریبا تمام تماشاگران عادی دل خوشی از «آدمکش» ندارند، اما در عوض، منتقدان چپ و راست از آن تعریف میکنند. در چینِ قرن نهم، دختر ۱۰ سالهی یک ژنرال به نام نی ینیانگ توسط راهبههایی دزیده میشود تا به آدمکشی مسلط به هنرهای رزمی برای کشتن افراد بالارتبهی فاسد و ظالم سیاسی تبدیل شود. یک روز، او به محل زندگیاش فرستاده میشود تا کسی را بکشد که زمانی برای ازدواج با او انتخاب شده بود. مردی که این روزها فرماندهی بزرگترین نیروهای نظامی شمال چین را برعهده دارد. دختر اکنون باید بعد از سالها تبعید با خانواده و دوران کودکیاش روبهرو شده و بین کشتن مردی که دوستش دارد و مسیر مقدسِ آدمکشی یکی را انتخاب کند. منتقد لسآنجلس تایمز دربارهی فیلم مینویسد: «ترکیب استایل صبورانه و آرام هیو با یک داستان تاریخی و رزمی به فیلمی انجامیده که مخلوط شگفتانگیزی از مهارت، ژانر و داستانگویی است. با وجود ظاهری زیبا و احساساتی عمیق، فیلم جلوهی تفکربرانگیزی دارد که با مبارزات تند و تیز رزمی همراه شده است».

۹-پسر شائول
Son of Saul
«پسر شائول» یکی دیگر از فیلمهای خارجیزبان و درکنار «ققنوس» دومین فیلم هولوکاستمحور این فهرست است. در اکتبر سال ۱۹۴۴ فیلم مردی به اسم شائول آسلندر را دنبال میکند که عضو مجارستانی گروهی از یهودیهایی است که مجبورند در ماشینهای بزرگ نابودی جنازهها زیر فرمان نازیها، کار کنند. یک روز شائول درحال کار در یکی از کورههای جنازهسوزی با جسد پسربچهای روبهرو شده و او را به عنوان فرزند خودش قبول میکند و سعی میکند تا جنازهی پسربچه را از آتش دور کند و با مراسم شایستهای به خاک بسپارد. منتقد لس آنجلستایمز دربارهی فیلم مینویسد: «پسر شائول تجربهی غوطهورکنندهای از اذیتکنندهترین نوع ممکنش است و چشمانداز مستقیمی با نوع خاصی از جهنم است. مهم نیست چندتا فیلم هولوکاستمحور دیدهاید، تاکنون همانند این را ندیدهاید».

۸- ۴۵ سال
q45 Years
این درام عاشقانه به کارگردانی اندرو هیگ یکی از بمبهای بیسروصدای ۲۰۱۵ است که از قرار معلوم دو بازیگر مرکزیاش، جاذبههای اصلی فیلم هستند. یک هفته تا جشن سالگرد ۴۵ سالگی ازدواج کیت مرسر (شارلوت رمپلینگ) مانده است و او درحال برنامهریزی مهمانی است. همهچیز خوب پیش میرود تا اینکه نامهای برای شوهرش (تام کورتنی) از راه میرسد. از قرار معلوم جسد منجمد معشوقهی اول او در یخچالهای کوههای آلپ سویس یافت شده است. همین خبر طوری باعث پیچیده شدن رابطهی این زن و شوهرِ میشود که شاید تا ۵ روز دیگر مهمانیای برای جشن گرفتن در کار نباشد. منتقد تلگراف دربارهی فیلم مینویسد: «این داستان دربارهی این است که آیا راز و رمزها میتوانند زنده بمانند یا نه و آیا دانستن آسیبزنندهتر است یا ندانستن. فیلم هیگ که بهطرز کلاسیکی کارگردانیشده این سوالات را تا نمای پایانیاش زنده نگه میدارد و حتی کاری میکند تا روزها بعد از اتمام فیلم هم در وجودتان غوغا کنند».

۷- آنومالیسا
Anomalisa
انیمیشن ایست-حرکتی «آنومالیسا» در آن دسته از انیمیشنهای کمیاب بزرگسالانهای قرار میگیرد که بدون لایهی کودکانهای که مثلا در آثار پیکسار میبینیم، یک راست صحبت کردن دربارهی مفاهیم روانشناختی بزرگسالان را هدف قرار داده است. نگاهی طنز به سوالات پیشافتاده اما مهمی دربارهی عشق، درد و تنهایی که خیلی از ما آنها را تجربه کردهایم. فیلم دربارهی مرد افسردهای به اسم مایکل استون است که با بحران میانسالیاش دست و پنجه نرم میکند. او که نویسندهی کتابهایی با موضوع خدمات به مشتری است، در ارتباط برقرار کردن با مردم مشکل دارد. در دنیایی که همهی آدمهایش صدای یکسانی دارند، مایکل یک شب در یک سفر کاری با غریبهای به اسم لیزا آشنا میشود که صدای منحصربهفردی دارد. منتقد سن فرانسیسکو کرانیکل دربارهی جایگاه فیلم مینویسد: «آنومالیسا شاید اثر هوشمندانهی باشد که فقط یک بار اتفاق میافتد، اما فیلم به سوی مسیر جدیدی برای مدیوم انیمیشن اشاره میکند. البته اگر کسی علاقهای به دنبال کردنش داشته باشد».

۶-اکس ماکینا
Ex Machina
«اکس ماکینا» از آن علمی-تخیلیهای عمیق و تفکربرانگیزی است که به ندرت در میان آثار انفجاری و پُرخرج این ژانر میبینیم. کیلب اسمیت برنامهنویس یک شرکت غول اینترنتی است که به عنوان جایزهی برنده شدن در یک مسابقه، میتواند یک هفته را در ویلای اختصاصی رییس شرکت، یعنی نیتن بیتمن سپری کند. کیلب به محض ورود به آنجا متوجه میشود که نیتن او را برای تست قابلیتهای اِیوا، جدیدترین هوش مصنوعیاش انتخاب کرده است. این دو که ایوا را دست کم گرفتهاند، به سرعت متوجه میشوند که با هوش مصنوعی بسیار پیشرفتهتر و فریبکارتر از چیزی که فکرش را میکردند، طرف هستند. «اکس ماکینا» با این سه ضلع که هرکدام نمایندهی یک کهنالگو هستند دربارهی آیندهی ترسناک تکنولوژی حرف میزند و سوالهای پیچیدهای دربارهی معنای خالق و مخلوق مطرح میکند.

۵-بروکلین
Brooklyn
این درام عاشقانه ترکیبی از شگفتی، غم و زیبایی است. ایلیس لیسی، مهاجر ایرلندی جوانی است که به بروکلینِ دههی ۱۹۵۰ نقل مکان کرده است. او که به امید زندگی بهتر در امریکا، کشورش و آرامش خانهی مادریاش را رها کرده، اگرچه به محض ورود به سواحل نیویورک احساس غربت وجودش را پُر میکند، اما این احساس خیلی زود با شروع رابطهی عاشقانهی جدیدی از بین میرود. با این حال، بالاخره زندگی خوشحال جدید ایلیس توسط گذشتهاش از نظم خارج میشود و او باید بین این دو کشور و آدمهایش یکی را انتخاب کند. منتقد سن فرانسیسکو کرانیکل دربارهی فیلم مینویسد: «جادوی «بروکلین» قابلتحلیل نیست، اما چیزی در غنای رابطهی کارکترهایش است که حقیقتی مهم را جلوی ما قرار میدهد: اختصار و عظمت زندگی. البته که ما این چیزها را میدانیم، اما زیبایی یک هنر بزرگ همین است: چیزی که دربارهاش میدانید را برمیدارد و کاری میکند تا احساسش کنید».

۴-پشتورو
Inside Out
انیمیشن «پشتورو» نمایش پیکسار در اوجی دوباره است. داستان دنبال کردن احساسات مجزای دختری ۱۱ ساله در ذهنش شاید ایدهی چندان بکری نباشد، اما پیتر داکتر و گروهش با پرداخت پرجزییات آن به نتیجهی عمیق و شگفتانگیزی رسیدهاند. فیلمی که در کنار یک کمدی خانوادگی جذاب، نمایش تصویری روانشناسی دوران پُرالتهاب و عجیب بلوغ نوجوانان نیز است. در این بین پیکساریها همه کاری میکنند. از خلق دنیایی چندلایه و ناشناخته و معرفی شخصیتهای بهیادماندنی گرفته تا یک پایانبندی تلخ و شیرین که بیننده را زار زار به گریه میاندازد. شاید بهسختی بتوان فیلمی را در سال ۲۰۱۵ پیدا کرد که دارای چنین ترکیب بینظیری از تخیل، احساس و لحظاتِ تکاندهنده باشد. «پشتورو» بدون لحظهای تردید در کنار شاهکارهای این استودیو قرار میگیرد.

۳-کارول
Carol
درام عاشقانهی «کارول» که این روزها به هر سمت و سویی نگاه کنیم تعریف و تمجید منتقدان را از آن میبینیم، دربارهی آشنایی دو زن با گذشتهای متفاوت در نیویورکِ دههی ۵۰ است. دختر جوانی به اسم ترزا بلیوت (رونی مارا) کارمند یک فروشگاه در منهتن است. او که رویای داشتن زندگیای بهتر را سر میپروراند، یک روز با کارول (کیت بلانشت)، زنی گرفتار در ازدواجی سرد آشنا میشود. کمکم رابطهی آنها عمیقتر شده و به جرقهی عشق میانجامد. اما کارول موانع زیادی برای پشت سر گذاشتن شوهرش در پیش دارد و همین آنها را به سفری درونی برای یافتن خودشان و دنیای اطرافشان وا میدارد. منتقد واشنگتون پست دربارهی فیلم مینویسد: «امکان دارد فقط به خاطر زیباییاش به تماشای «کارول» بنشینید، اما احتمال دارد با رسیدن به لحظهی نهایی میخکوبکنندهی فیلم، تماشاگران متوجه شوند که حالا خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکردند به مشکلات این دو نفر اهمیت میدهند».

۲-اسپاتلایت
Spotlight
«اسپاتلایت» با حضور مایل کیتون، مارک رافلو، ریچل مکآدامز و دیگران دربارهی داستان واقعی نویسندگان بخش اسپاتلایتِ روزنامهی بوستون گلوب است. فیلم روایت تحقیق و بررسی جنجالی آنها است که شهر را تکان داد و بحرانی را در رابطه با یکی از قدیمیترین و مورداعتمادترین موسسات دنیا، یعنی کلیسای کاتولیک به وجود آورد. از قرار معلوم وقتی خبرنگاران تیم اسپاتلایت دست به بررسی اتهاماتی که به آزار و اذیت جنسی کلیسای کاتولیک اشاره میکرد میزنند، متوجهی سالها مخفیکاری بالاترین اشخاص دینی، قانونی و دولتی بوستون میشوند. منتقد سن فرانسیسکو کرانیکل دربارهی فیلم مینویسد: «اسپاتلایت که یکی از بهترین فیلمهایی است که تاکنون دربارهی روزنامهنگاری ساخته شده، در آن واحد درگیرکننده و دقیق است. فیلم فقط در نمایش چیزهای بزرگی مثل چگونگی تکامل خبرها عالی نیست، بلکه به نکات کوچکی مثل شکل ظاهری اتاقهای کار و واکنش کارمندان به رییس جدیدشان هم توجه میکند».

۱-مکس دیوانه: جادهی خشم
Mad Max: Fury Road
مقالات مرتبط
- گیشه: معرفی فیلم Mad Max: Fury Road
بازگشت جورج میلر بعد از سالها برای ساخت قسمت جدید «مکس دیوانه»اش، به اکشنِ پُرسرعت، بیتوقف و عمیقی ختم شد که استاندارد ساختههای این ژانر را یک شبه چند مرحله بالا برد و یادمان آورد که بلاکباسترهای چندمیلیونی انفجاری نیز میتوانند طوری مخاطب را سر ذوق بیاورند و طوری دست به داستانگویی بزنند که همه یکصدا آن «هنر» بمانند. «جادهی خشم» هرچیزی که از یک اکشن واقعی بخواهید را در خود دارد. از تنظیماتی که اجازهی توقف شلیک گلولهها و عکسالعملهای سریع کاراکترها را نمیدهد تا صحنههای عظیمی که به خاطر دوربین نظارهگر و صبور فیلم اجازه میدهد تا حرارت آتشبازیهای ویستلند را بر روی پوستمان حس کنیم. طراحی پُرجزییات صحنه و لباس دنیای قابللمسی را خلق میکند و مهمتر از تمام اینها، فیلم در کنار احیای مکس راتاکانسکی، قهرمان اکشن جدیدی معرفی میکند که یک دست مکانیکی دارد. کچل است. نصف صورتش را سیاه کرده. زن است و زانو زده در شن، اشک میریزد: فیوریوسا!
موضوعات مرتبط: بهترین فیلمهای سال ۲۰۱۵ از نگاه منتقدان
برچسب ها: فیلتاب فانتزی , مهدی رنجبر , کتابخانه فانتزی , اخبار کتاب فانتزی
.: Weblog Themes By Pichak :.
