درباره وب

سلام.

از دوستانی که مایل به همکاری در وبلاگ رایگان فیلتاب هستند و توانایی قرار دادن مطالب رو در زمینه سینما و تلویزیون یا کتاب در وبلاگ قرار بدن درخواست همکاری میشود.
لطفا در صورت علاقه در زمینه همکاری ، با ایمیل زیر بهم اطلاع بدید.
Ranjbar.mehdi22@gmail.com

۱. حتما نظر بدین.
۲. اگه کتابی رو خواستین اینجا منتشر کنین, فیلتاب کاملا پشتیبانی میکنه.
۳. کتاب هایی نظیر ترجمه جلد چهارم نغمه یخ و آتش که پولی هستن رو نمیتونم رایگان بزارم, اصلا مشکل حقوقی داره. لطفا این رو ازم نخواین چون شرمنده تون میشم.
۴. اگه لینکی مشکل داره خواهشا خبرم کنین تا درستش کنم.
۵. اگه کسی میخواد از لینک های فیلتاب استفاده کنه, لازم نیست اجازه بگیره و خودتون ازش استفاده کنین ولی فقط ذکر منبع رو فراموش نکنین.
۶. هر کسی میخواد وبلاگ های هم رو لینک کنیم یا سایتش رو جزو دوستان فیلتاب قرار بدم, یه نظر بزاره تا لینکش کنم. (بخیل که نیستیم, والا)

بچه ها اگه کسی مایله کتابی رو ترجمه کنه لطفا خبرم بکنه. اگه توی تایپ و مخصوصا ویراستاری هم کس دیگه ای هست که مایل به همکاریه بازم خبرم کنه.

دوستان اگه کسی میخواد کتاب یا داستان کوتاهی رو بنویسه  و به صورت پست به پست به اسم خودش قرار بدم, برام به اون ایمیل بالا بصورت متن یا PDF یا هر شکل مرسوم دیگه ای بفرسته.
باعث افتخاره که داستان های کوتاهتون رو منتشر کنم.
جستجوی وب
موضوعات وب
لینک های مفید
تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۷/۰۹/۱۳ | 21:28 | نویسنده : مهدی رنجبر |

کتاب های خاص

دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست می دارد

دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد.این عنوانی بود که مرا مجاب به دانلود این کتاب کرد. این کتاب مثل تار عنکبوت به ذهنم چسبدو من را مجبور کرد یک شبه تمامش کنم .گاه موقع خواندش اشک در چشمانم حلقه میزند بغض در گلویم گیر میکرد.تضاد ها و پارادوکس های دکتر نون همانقدر ملکتاج را ازار می داد مرا هم ناراحت میکرد . وقت گزافه گویی را ندارم فقط اگر هوس تراژدی کردین دکتر نون را از دست ندهید.

قسمت هایی از کتاب :

افسر شهربانی گفت:«شما حق نداشتین جنازه‌رو از سردخونه بیمارستان بدزدین. شما مرتکب جرم بزرگی شدین. امیدوارم از عواقب کاری که کردین خبر داشته باشین.» گفتم:«سرکار، آدم غریبه‌رو که ندزدیدم. زن قانونیمو بردم خونه. زنی رو که سال‌های سال باهاش زندگی کردمو برگردوندم پیش خودم. این کار جرمه؟» افسر شهربانی گفت:«بله که جرمه. زنتون تا نمرده بود زنتون بود، وقتی مرد که دیگه زنتون نیست. تازه، آدم عاقل، خودت بگو، آدم لخت می‌شه و بغل زن مرده‌اش می‌خوابه و باهاش عشق‌بازی می‌کنه؟» پرسیدم:«جناب، زنم مگه مرده؟» جناب سروان سرش را با عصبانیت تکان داد و گفت:«انگار شما می‌خواین اوقات منو تلخ کنین؟»... 

***

ملکتاج گفت: «چرا نمی خوای بفهمی که دوستت دارم؟»
گفتم :« تو چرا نمیخوای بفهمی که اون آدمی که قبل از کودتا دوستش داشتی با این آدم بعد از کودتا فرق داره؟»

***

 ملکتاج گفت: "افسوس . زندگی مثل ساعت نیست که بشه عقربه هاشو راحت کشید عقب و گفت از این ساعت به بعد میخوام خوشبخت یا بدبخت باشم ." دکتر نون گفت:" نه زندگی مثل ساعت نیست ولی با این حال گمونم میشه زندگی رو از خیلی جاها از نو شروع کرد . "


موضوعات مرتبط: کتاب ، معرفی کتاب ، کتاب های خاص ، مجموعه آثار شهرام رحیمیان
برچسب ها: دانلود کتاب فانتزی , فیلتاب فانتزی , دانلود کتاب دکتر نون , شهرام رحیمیان

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۷/۰۶/۱۳ | 15:31 | نویسنده : مهدی رنجبر |