فیلم ها می توانند راهی بسیار جالب و جذاب برای ارایه یک جهان بینی و نگاه جدید نسبت به زندگی باشند. آن ها این پتانسیل را دارند که سال ها زندگی و شاید یک عمر زندگی را در چند ساعت خلاصه کنند. فیلم ها می توانند به شکلی هوشمندانه شورشگرانه، تایید کننده افکار فعلی و یا به شدت تغییر دهنده ذهنیت ها باشند اما تنها یک فیلم خاص می تواند به طور موثری جهان بینی شما را تحت تاثیر قرار دهد.
به گزارش مووی مگ به نقل از روزیاتو، برای تاثیرگذار بودن، چنین فیلمی باید نسبت به دیدگاه مخالفی که قصد تکان دادن و تغییر دادن آن را دارد احترام گذاشته و با استفاده از اتفاقات واقع گرایانه با نتایجی قابل درک به حمایت از این باورها بپردازد.
جهان بینی یک فرد بسیار قوی و محکم است و به کسانی که در درون قلمرو آن زندگی می کنند یک امنیت روانشناختی هدیه می کند. این جهان بینی مانند یک فیلتر در مقابل احساسات و اتفاقات اطراف عمل کرده و طبیعتاً اطلاعاتی که موجودیت آن را تهدید می کند را پس خواهد زد و هر چیزی که باعث تقویت آن شود را پذیرا خواهد بود. اما این چگونگی روبرو شدن با لحظات چالش برانگیزِ شک است که مسیر رشد شخصی ما را تعیین خواهد کرد. ممکن است یک نفر بخش زیادی از عمر خود را بدون اینکه کوچکترین تهدیدی در برابر باورهای خود ببیند بگذراند اما این موضوع کار سختی است و ممکن است به تک بعدی شدن دید و کوته بینی منجر شود.
برخی نیز ترجیح می دهند نسبت به همه دیدگاه های متفاوت پذیرا بوده و سپس به ارزیابی و مرمت کردن نقاط ضعف یک ساختار تازه شکل گرفته از روی این دیدگاه ها بپردازند. تکان خوردن به معنای ویران شدن نیست و این که یک دیدگاه در اثر تکان های دیدگاه های مختلف مورد آزمایش قرار گیرد می تواند به یک جهان بینی بسیار قوی منجر شود. به عبارت ساده تر، مورد چالش قرار نگرفتن به معنای درست بودن و قوی بودن نیست و قویترین دیدگاه ها همواره مورد چالش قرار گرفته اند.
فیلم هایی که در این فهرست به آن ها اشاره شده است پیام های مهمی در خود دارند که جهان بینی افراد شجاع را تقویت خواهد کرد؛ هرچند برخی از آن ها بسیار سخت و تکان دهنده بوده و برای افراد حساس یا جوان مناسب نیستند اما همگی پتانسیل یاد دادن چیزی تازه به شما را خواهند داشت.
۵- سکوت (۲۰۱۶)

آیا کسی امیدوارتر، ایدهآلگراتر و البته بی تجربه تر از یک شخص جوان که تازه از مدرسه علوم دینی خارج شده است سراغ دارید؟ کشیش جوان مسیحی فیلم «سکوت» (Silence) به ایمان خدشه ناپذیر خود تکیه می کند اما از غرور و تکبر روحانی پنهانی که همواره با چنین لذتی همراه است خبر ندارد. او و یکی از دوستان داوطلبش برای پیدا کردن استاد خود از پرتغال به ژاپن سفر می کنند. استاد مذکور، بر اساس شایعات، از دین خود بازگشته و فرهنگ و دین مردمانی را برگزیده که روزگاری قصد داشت آن ها را به دین مسیحیت رهنمون سازد. این دو به این باور رسیده اند که می توانند نظر او را تغییر داده و بار دیگر او را به راه راست مورد نظر خود بازگردانند.
وقتی که آن ها با چیزی که در ژاپن انتظار آن ها را می کشیده مواجه می شوند تمامی تصورات قبلی شان رنگ می بازد. در واقع اکثر مردم ژاپن با دین باستانی خود کاملاً کنار آمده و علاقه ای به تغییر دیدن ندارند و تنها مسیحیانی که در ژاپن هستند به شدت تحت فشار قرار داشته و باید در خفا به عبادت بپردازند. به عنوان دو کشیش و کسانی که برای بر هم زدن یک فرهنگ تثبیت شده تلاش می کنند، این دو بسیار بیشتر از مردم عادی تحت فشار و شکنجه قرار گرفته و رفته رفته آن ها با شرایطی روبرو می شوند که سال ها پیش استادشان با آن ها مواجه شده بود. زمانی که شخصیت جوان اول فیلم با استاد خود روبرو می گردد بیش از پیش ایمانش دچار تزلزل می شود و وی در دوراهی تصمیم گیری خود را تنها می یابد.
اگر وی به طور علنی از دین خود اظهار برائت کند می تواند در خفا به تبلیغ دین مسیحیت ادامه دهد و اگر این کار را نکند نه تنها خود بلکه دوستانش نیز کشته خواهند شد. چه باید بکند؟ خط بین غرور حفظ ظاهر و وفادار ماندن واقعی به خداوند رفته رفته مبهم و نامشخص تر می شود. درک این موضوع که نجات دادن زندگی دیگران باعث از دست رفتن سعادت شخصی او خواهد شد باعث وحشت او می شود. وقتی که هیچ صدایی از وحی برای کمک به او نمی رسد او بین عشق به خداوند و دوستش که چند متر آنطرف تر ایستاده باید انتخاب کند. در متن این سکوت گسترده و عمیق است که همواره مهم ترین تصمیمات ما شکل می گیرند.
۴- مرد فیل نما (۱۹۸۰)

همانطور که فیلم «مرد فیل نما» (The Elephant Man) می خواهد نشان دهد، مردم از چیزی که آن را درک نمی کنند به شدت واهمه دارند و مشکل جسمی شخصیت جان مریک در فیلم که شخصیت اصلی داستان با صورتی ناهنجار و دارای بدشکلی است یکی از همین مسایلی است که درک آن بسیار دشوار است. جان مریک شخصیتی واقعی بود که در دوره انگلستان ملکه ویکتوریا زندگی کرده و از بیماری پیلپایی (elephantiasis) رنج می برد؛ یک بیماری با بدشکلی شدید فیزیکی. وجود مریک به تسریع کننده ای برای بررسی چگونگی واکنش های ترسناک افراد متفاوت به ظاهر او منجر شد.
بعد از سپری کردن مدت زیادی از زندگی خود در یک سیرک دوره گرد، با صاحبی بسیار بیرحم و طمع کار که می خواست نهایت استفاده را از چهره ترسناک این مرد بینوا بکند، یک پزشک مهربان درد و رنج مریک را دیده و درصدد کمک به او برمی آید. او به سختی تلاش می کند که مریک را از زندگی نکبت بارش نجات دهد اما بعد از آن است که با شهرت ناشی از روبرو شدن جامعه ثروتمند، باسواد و بانفوذ با شخصیت مریک مواجه می شود و این موضوع انگیزه های اولیه او برای کمک به مریک را در معرض تهدید قرار می دهد. مریک- و بینندگان فیلم نیز از طریق داستان زندگی او- در معرض بهترین و بدترین ویژگی های انسانی قرار می گیرند.
با توجه به شکنجه ها و بدرفتاری هایی که باعث ایجاد کینه در او شده، اگر مریک دیدگاهی تاریک و شکاکانه نسبت به انسان ها داشته باشد مخاطب اعتراض بسیار اندکی خواهد داشت اما اگر ذرات عشقی که او از دیگران دریافت می کند برای حفظ ایمان و باور او به انسانیت کافی باشد ما کی هستیم که با دیدگاه او مخالفت کنیم؟ اما حتی تلاش های بهترین و خوش قلب ترین انسان ها برای رفتار با مریک به مثابه یک انسان مساوی و معمولی نیز گاهی رنگ می بازد و این فیلم قصد دارد به این سوال پاسخ دهد که آیا افرادی مانند شخصیت مرد فیل نما از طریق ذات پاک و انسانی خود می توانند جامعه را تغییر دهند یا توسط آن نابود خواهند شد.
۳- شکستن امواج (۱۹۹۶)

شخصیت بس در فیلم «شکستن امواج» (Breaking the Waves) با خدا حرف می زند و خدا نیز جواب او را می دهد، البته با صدای خود بس! مردمان مذهبی پیر و عبوس روستای کوچک بس در اسکاتلند طبیعتاً از رفتارهای عجیب و غریب بس جا نمی خورند و بسیاری از مردم شهر او را از لحاظ روانی بیمار می دانند. وقتی که او عاشق یک غریبه مهربان و ساده می شود و با او ازدواج می کند، بس با نهایت خوشبختی و شادی روبرو می شود. اما شوربختانه این حس رضایت و شادی دوام چندانی ندارد و شوهرش در نتیجه یک حادثه هولناک فلج می شود. شخصیت بس دوست داشتنی اما همزمان دمدمی مزاج است.
وی به شدت خود را متعهد به خداوند می داند و مستقیم با او صحبت می کند اما این گفتگوی ظاهراً واقعی برای او تبعاتی دارد. او برای مردی که به شدت شیفته اوست همه چیز خود را فدا می کند. او به این باور می رسد که از طریق فدا کردن خود- جسم، آبرو و امنیت- می تواند همسرش را شفا بخشد و بدون این که به سلامتی خود اهمیتی بدهد در این مسیر دست به هر کاری می زند. فدا کردن یک فرد ارزشمند و دیندار به خاطر رستگاری و رهایی یک شخص دیگر از آموزه های اصلی خداشناسی در دین مسیحیت است اما در این فیلم از ما پرسیده می شود که آیا در روزگار کنونی نیز این اصول هنوز قابلیت اجرایی دارند یا خیر.
بله، تماشای تلاش های خود-ویرانگرانه شخصیت بس برای نجات همسرش دردناک است زیرا در طول فیلم بیننده به شدت شیفته سادگی و عشق این زن شده است. همه بینندگان و به ویژه کسانی که اعتقادات مذهبی بالایی دارند امیدوارند که خداوند از این سادگی زیبای او مراقبت کند. اما رفته رفته بسیاری بر اساس استانداردهای مذهبی خود خواهند پرسید که آیا بس اکنون خود به یک گناهکار بزرگ تبدیل نشده است که نیاز به بازخواست در روز قیامت دارد؟ گناهان کبیره او آیا در درمان شوهرش تاثیر چندانی خواهد داشت؟ چه معجزه ای در دنیای مدرن امکان پذیر باشد و چه نباشد، فیلم «شکستن امواج» چیزهای زیادی در مورد ارزش داشتن قبلی پاک و فداکاری برای عشق دارد و این درس خود ارزش این را دارد که به تماشای فیلم مذکور بنشینید.
۲- کلمه (۱۹۵۵)

بیایید در مورد یک فیسلوف و خداشناس دانمارکی به نام سورن کرکگارد صحبت کنیم که نقش مهمی در فیلم «کلمه» (Ordet) دارد. یوهانس، به عنوان یک فرد فرهیخته حساس و یکی از شخصیت های اصلی داستان به این باور می رسد که او عیسی مسیح است. دلیل این دیوانگی و توهم نیز این است که وی بیش از حد آثار کرکگارد را مطالعه می کند. به عنوان یک نویسنده، کرکگارد اغلب در مورد دین می نویسد، دینی که گاهی در مقابل منطق قرار می گیرد زیرا دین به دنبال یک هدف والاتر است.
تمرکز اصلی این فیلم نیز بر روی دین و دینداری متمرکز است که همراه با خود قدرتی خارق العاده دارد، قدرتی که به گفته عیسی مسیح با ذره ای از آن می توان کوهی را از جا بلند کرد. این فیلم از جهات مختلف به بررسی دینداری بنیادگرایانه می پردازد: پست بودن و غیرقابل انعطاف بودن آن، همانطور که پروتستان های فیلم همواره در حال جدل و نزاع بوده و به فرزندان خود اجازه ازدواج نمی دهند. همچنین قدرت دینداری در قالب شخصیت رهبر گروه که در نتیجه شک کردن و تحمل با تراژدی غیرقابل باوری روبرو می شود مورد بحث قرار می گیرد و البته سادگی دین که در نتیجه آن، یوهانس و برادرزاده اش یک رابطه مستحکم و عمیق را تشکیل می دهد.
بیشتر از همه، این فیلم می خواهد به ما در مورد قدرت دین بگوید در حالی که همراه با شخصیت های داستان رنج می کشیم و ناامیدانه انتظار داریم که خداوند آن ها را فراموش نکرده باشد. در انتها مشتاق دینی می شویم که گاهی در مقابل منطق قرار می گیرد.
۱- راشومون (۱۹۵۰)

در فیلم «راشومون» (Rashomon) تا نهایت ممکن به بررسی فردگرایی و تصمیم گیری شخصی پرداخته می شود. هدف اما تاکید بر یک جهان بینی فردگرایانه نیست بلکه هدف روشن کردن نقاط ضعف و ماهیت محدود تفکرهای فردگرایانه و شخص است. تمام چیزی که در این فیلم عینیت داشته و شخصی نیست اسین است که جنایتی انجام شده و چندین نفر شاهد ماجرا بوده اند. ماجرا از چشم تک تک شاهدان روایت می شود اما رفته رفته متوجه تفاوت های معناداری بین روایت هر کدام از آن ها از ماجرا شده و بیشتر و بیشتر در مورد واقعیت ماجرا گیج می شویم.
این داستان های متفاوت را نمی توان تنها با عنوان دروغ های ساده تفسیر کرد. فاکتورهای پیچیده ای در داستان وجود دارند که به صورت خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه باعث می شود که هر یک از شاهدان تفسیرهای خود را از ماجرا داشته باشند که هیچ کدام بدون دستکاری و تحریف نیست و در این مسیر با دیدگاه ها و جهان بینی های هر کدام از این شاهدان آشنا می شویم. معمای اصلی فیلم این است که آیا شاهدان داستان بازگو شده خود را واقعیت ماجرا می دانند یا اینکه هر کدام از آن ها بر اساس منافع خود تغییراتی را در داستان ایجاد می کنند.
آیا دیدگاه شخصی کسی می تواند آن قدر تثبیت شده باشد که خیلی ساده باعث تحریف داستان بازگو شده او از ماجرا به منظور جلوگیری از کاهش قدرت جهان بینی اش باشد؟ مواجه شدن با حقایق ناخوشایند در مورد خودمان شرایط بسیار سختی را برای ما ایجاد خواهد کرد و تنها خودآزمایی و خودارزیابی هوشمندانه می تواند خود توهمی را دور نگه دارد. علاوه بر بررسی دیدگاه های شخصی شاهدان جنایت، فیلم «راشومون» سوالاتی در مورد ماهیت خود واقعیت را نیز ارایه می کند و می پرسد که آیا حس های انسانی ما می توانند ذاتاً نادرست و تحریف شده و یا محدود به عنوان ابزارهایی برای گزارش به وجدانمان باشند.
مخاطب مجبور است از خود بپرسید که کدام یک از شاهدان واقعیت را می گوید و دلیل چیست؟ یا از خود خواهد پرسید که آیا همه دروغ می گویند و واقعیت ماجرا مشخص نخواهد شد؟ یا اینکه شاید همه داستان ها از برخی جهات درست و واقعیت ماجرا باشند اما کامل نیستند. واقعیت ماجرا چیزی است که شما به عنوان مخاطب باید با دیدن این فیلم بی نقص ژاپنی کشف کنید.
موضوعات مرتبط: 15 شاهکار تاریخ که دید تو را به زندگی تغییر میدهند
برچسب ها: 15 شاهکار تاریخ که دید تو را به زندگی تغییر میدهند , فیلتاب فانتزی , مهدی رنجبر , کتابخانه فانتزی
فیلم ها می توانند راهی بسیار جالب و جذاب برای ارایه یک جهان بینی و نگاه جدید نسبت به زندگی باشند. آن ها این پتانسیل را دارند که سال ها زندگی و شاید یک عمر زندگی را در چند ساعت خلاصه کنند. فیلم ها می توانند به شکلی هوشمندانه شورشگرانه، تایید کننده افکار فعلی و یا به شدت تغییر دهنده ذهنیت ها باشند اما تنها یک فیلم خاص می تواند به طور موثری جهان بینی شما را تحت تاثیر قرار دهد. برای تاثیرگذار بودن، چنین فیلمی باید نسبت به دیدگاه مخالفی که قصد تکان دادن و تغییر دادن آن را دارد احترام گذاشته و با استفاده از اتفاقات واقع گرایانه با نتایجی قابل درک به حمایت از این باورها بپردازد.
جهان بینی یک فرد بسیار قوی و محکم است و به کسانی که در درون قلمرو آن زندگی می کنند یک امنیت روانشناختی هدیه می کند. این جهان بینی مانند یک فیلتر در مقابل احساسات و اتفاقات اطراف عمل کرده و طبیعتاً اطلاعاتی که موجودیت آن را تهدید می کند را پس خواهد زد و هر چیزی که باعث تقویت آن شود را پذیرا خواهد بود. اما این چگونگی روبرو شدن با لحظات چالش برانگیزِ شک است که مسیر رشد شخصی ما را تعیین خواهد کرد. ممکن است یک نفر بخش زیادی از عمر خود را بدون اینکه کوچکترین تهدیدی در برابر باورهای خود ببیند بگذراند اما این موضوع کار سختی است و ممکن است به تک بعدی شدن دید و کوته بینی منجر شود.
برخی نیز ترجیح می دهند نسبت به همه دیدگاه های متفاوت پذیرا بوده و سپس به ارزیابی و مرمت کردن نقاط ضعف یک ساختار تازه شکل گرفته از روی این دیدگاه ها بپردازند. تکان خوردن به معنای ویران شدن نیست و این که یک دیدگاه در اثر تکان های دیدگاه های مختلف مورد آزمایش قرار گیرد می تواند به یک جهان بینی بسیار قوی منجر شود. به عبارت ساده تر، مورد چالش قرار نگرفتن به معنای درست بودن و قوی بودن نیست و قویترین دیدگاه ها همواره مورد چالش قرار گرفته اند.
فیلم هایی که در این فهرست به آن ها اشاره شده است پیام های مهمی در خود دارند که جهان بینی افراد شجاع را تقویت خواهد کرد؛ هرچند برخی از آن ها بسیار سخت و تکان دهنده بوده و برای افراد حساس یا جوان مناسب نیستند اما همگی پتانسیل یاد دادن چیزی تازه به شما را خواهند داشت.
۱۰- قبل از آن که شیطان بفهمد مرده ای (۲۰۰۷)

یک حیوان وحشی که در گوشه ای سنگر گرفته بسیار خطرناک است و این فیلم پر از انسان های درمانده ای است که چنین وضعیتی دارند. عنوان این فیلم بخش کوتاه شده ای از یک جمله طولانی بدین مضمون است:” باشد که تو یک ساعت و نیم قبل از آن که شیطان بفهمد مرده ای در بهشت باشی” و اکثر شخصیت های داستان امیدی ناچیز دارند که قبل از روبرو شدن با عدالت و قانون بتوانند از مهلکه بگریزند. در فیلم «قبل از آن که شیطان بفهمد مرده ای» (Before the Devil Knows You’re Dead) دو برادر که به شدت به پول نیاز دارند تصمیمی می گیرند که از مغازه جواهرات فروشی والدینشان سرقت کنند، با این امید که می توانند این کار را به راحتی و بدون مشکل و ایجاد درگیری انجام دهند.
اما وقتی که نقشه آن ها با عواقبی وحشتناک روبرو می شود، رشته ای از اتفاقات رخ می دهد که همزمان زاییده و بانی اتفاقات ناگوار بعدی و اعمال خوفناک آن ها می شود. سیدنی لومت در آخرین شاهکار کارگردانی خود با مهارت تمام توانسته رشته ای در هم تنیده شده از معلول و علت ها را به تصویر بکشد. وی نه تنها آشوب و آشفتگی ناشی از تصمیمات احمقانه شخصیت های اصلی داستان را در برابر چشمان تماشاگر قرار می دهد بلکه به انتخابات نادرستی که باعث و بانی این درماندگی شده اند نیز اشاره می کند. بعد از سرقت ناموفق ذکر شده، خانواده شخصیت های اصلی به شکلی پیچیده از هم می پاشد، خشونت ها و خیانت هایی که هر یک در حق دیگر اعضای خانواده روا می دارند بسیار شوکه کننده است و اگر کسی خبرهای حوادث روزنامه ها را نگاه کرده باشد به خوبی با این داستان ارتباط برقرار کرده و برایش قابل باور و بسیار واقعی جلوه خواهد کرد.
این فیلم داستانی محتاطانه در مورد میزان فناناپذیر شدن و مقاومت سرسختانه انسان های درمانده در شرایطی است که در گوشه ای گرفتار می شوند اما مهم تر از آن، لومت می خواهد به ما نشان دهد که بسیاری از دردسرها و مشکلات ما نتیجه رفتارهای نادرست خودمان بوده و می توان از وقوع آن ها جلوگیری کرد.
۹- آنجا بودن (۱۹۷۹)

عبارت «در لحظه زندگی کن» به یک شعار عمومی و کلیشه ای تبدیل شده است اما مانند دیگر کلیشه ها، این نیز از چیزی تلخ، دردناک و نیشدار نشأت می گیرد. در فیلم «آنجا بودن» (Being There) شخصیت چنس که ظاهراً انسان ساده ای است این شعار را در درون خود نهادینه ساخته است. ظاهراً زندگی کردنش در لحظه بیشتر نتیجه سادگی اوست تا اراده و هدف شخصی اش اما هیچگاه از این موضوع اطمینان حاصل کنیم و فیلم به ما نشان می دهد که این موضوع اهمیتی ندارد. شخصیت چنس که تمام زندگی خود را در درون یک خانه بزرگ گذرانده و توسط یک حامی بی نام مورد حمایت قرار گرفته، هیچ چیزی در مورد دنیای اطراف خود به جز آنچه که از طریق تلویزیون دیده نمی داند و وقتی که «مرد یپر بی نام» می میرد او ناگهان خود را بیرون از خانه و در خیابان های واشنگتن دی سی می یابد.
وی در حالی که یک مرد میانسال تنهاست چاره ای جز ترک خانه ندارد و ترکیبی از اتفاقات غیرقابل پیش بینی که در ادامه داستان برای او رخ می دهند ترکیبی از کمدی، تلنگرهای زیرکانه در مورد مسایل اجتماعی و یک صداقت تاثیرگذار است و چنس ناباورانه خود را در میان کسانی می بیند که می توانند تغییرات بسیاری در جهان ایجاد کنند. چیزی که چنس با آن مواجه می شود این است که دنیای واقعی بیرون از خانه، عدم توانایی او در برقراری ارتباط اجتماعی با دیگران را به مثابه اعتماد به نفس بالای او تفسیر کرده؛ ناتوانی او در صحبت کردن در مورد موضوعات پیچیده را به عنوانی تصدیقی همراه با سکوت برای سخنان خود تلقی کرده و امتناع او از چاپلوسی یا رقابت با آن ها را به عنوان تهدیدی پنهان برای قدرتهایشان تفسیر می کنند.
واکنش های دنیای مدرن به شخصی که در زندگی اش هیچ نقشه و برنامه ای نداشته بسیار تاثیرگذار و البته ناراحت کننده است اما تمامی این واکنش ها همزمان بسیار دقیق و درست بوده و پیشداوری و قضاوت های نادرست کسانی که عکس العمل نشان می دهد را نمایان می سازد. پیام فیلم «آنجا بودن» بسیار روشن است: جاه طلبی، طمع و غرور فاکتورهای فلج کننده هستند که خوبی، مهربانی و ارتباطات واقعی را تهدید می کند. پیتر سلرز در این نقش یکی از بهترین بررسی های روانشناسانه در مورد جامعه شناسی و خودخواهی را به تصویر می کشد.
۸- روشنایی زمستان (۱۹۶۳)

داستان فیلم سوئدی «روشنایی زمستان» (Winter Light) در دنیای نزدیک به زمان مدرن رخ می دهد. در این فیلم، کشیش یک روستای کوچک با واقعیتی دردناک مواجه می شود. وی تمامی وظایفی که به عنوان کشیش روستا بر عهده دارد را تمام و کمال انجام می دهد اما به سرعت در می یابد که تنها به صورت ظاهری در حال انجام این کارها بوده و از درون با بحرانی تکان دهنده مواجه می شود. شاید هم تنها کمی خسته و بیمار باشد اما کاملاً مشخص است که او به کمی خواب نیاز داشته و سرفه ای بی وقفه امان او را بریده است. اما بحران پیش آمده برای باورهای دینی او واقعی است و کم کم بیننده متوجه این واقعیت می شود: در بعدازظهری که داستان در آن رخ می دهد شاهد تعاملات خالصانه و مشتاقانه او با کشیش جوان دیگری که دستیار اوست – کسی که به شدت از وقوع یک بحران اتمی در آینده ای نزدیک بیمناک است- و یک معلم مدرسه ناباور به خدا که خود را عاشق کشیش روستا می بیند هستیم.
آزمایش روحی روانی که کشیش متحمل می شود تاثیر عمیقی بر روی تمامی افرادی دارد که او را به عنوان رهبر و راهنمای اخلاقی و دینی خود انتخاب کرده اند و همزمان او خود نیز به دنبال پاسخ هایی برای تشویش و آشفتگی درونی- اعتقادی خود است. فیلم «روشنایی زمستان» یکی از فیلم های اینگمار برگمان است که در آن سکوت خداوند لحاظ شده است. جدای از مشاهداتی در فیلم که بر اساس آن باورمندان به خدا سعی دارند ایمانشان را به طرق مختلف نشان دهند، ادعای نبود تعامل فعال خداوند با هر کدام از این افراد نیز از موضوعاتی است که در فیلم می توان به آن رسید.
فیلم می خواهد بگوید که چنین عدم ارتباطی در روزهای سخت بیشتر خود را نشان می دهد و انتخاب یک روز سرد زمستانی برای زمینه داستان فیلم نیز نمایانگر این اعتقاد کارگردان است. این مرد خدا چگونه باید با سکوت خداوند مواجه شود در حالی که می داند نتیجه این موضوع نه تنها او بلکه زندگی دیگرانی که او را سرمشق خود می دانند را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد؟ این حسی است که بینندگان فیلم «روشنایی زمستان» به خوبی حس خواهند کرد.
۷- مخمل آبی (۱۹۸۶)

هیچ کسی تاکنون نتوانسته مانند دیوید لینچ تاریکی های شهرهای کوچک ایالات متحده را در مقابل دوربین به روشنی و وضوح نمایش دهد. از همان ابتدا مشخص می شود که فیلم «مخمل آبی» (Blue Velvet) دو وجهه دارد و همراه با شخصیت اصلی داستان سفری افشاگرانه را در پیش خواهیم داشت که ما را تمام اعماق وجودمان تکان خواهد داد. سکانس ابتدایی فیلم جمعی از مردم خندان در حرکات اسلوموشن را نشان می دهد اما ناگهان دوربین شیرجه ای سمبلیک به زیر پرده سبز داشته و آنجاست که سوسک های سیاه دور از چشم مردم در حال نقب زدن و مبارزه هستند. پیام بسیار واضح است: در یک جامعه ظاهراً ایده آل چیزهایی زیادی وجود دارند که نادیده باقی می مانند و رازهای سر به مهر این جامعه به اندازه ظاهر و روش براقش واقعی هستند.
وقتی که شخصیت اصلی داستان، جفری بومونت، روی زمین با یک گوش بریده شده انسان مواجه می شود با عبور او از روی پلی که بین دو دنیای متفاوت قرار گرفته همراه می شویم. شارلوت برونته در مورد شخصیت منفی رمان کلاسیک خواهرش، «بلندی های بادگیر» (Wuthering Heights)، حیرت زده چنین می گوید:” این که آیا درست است شخصیت هایی مانند هیثکلیف را خلق کنیم را من نمی دانم. اما باور نمی کنم این طور باشد”. فرانک بوث در این فیلم نیز چنین شخصیتی است؛ کسی که در زیر چمن های سبز نمادین این شهر، هر کسی که وارد قلمروش شود را به بدترین شکل ممکن شکنجه خواهد کرد.
تماشای بیرحمی، انحرافات اخلاقی و رفتارهای او در فیلم بسیار دشوار است اما او نماد عنصر زشت و تاریک جامعه ای است که کارگردان می خواهد ما دیده و درک کنیم. شخصیت جفری سخت در تلاش است که دلیل وجود چنین شخصیت های تاریکی در جهان را فهمیده و توجیه نماید. این فیلم می خواهد که ما و او به این نکته برسیم که می توان بر تاریکی شیطانی غلبه کرد و این کار تنها با نور عشق امکان پذیر خواهد بود. برخلاف بسیاری دیگر از آثار دیوید لینچ، داستان «مخمل آبی» به خوبی شخصیت های خوب و بد را از هم متمایز می سازد و می بینم که برنده شدن در نبرد سخت بین این دو گروه بسیار سخت و پرتلفات است.
۶- استروژک (۱۹۷۷)

ورنر هرتسوک در فیلم منحصر به فرد و اورجینال «استروژک» (Stroszek)، دوربین و استعداد خلاقانه خود را به ایالات متحده می آورد. داستان این فیلم در مورد یک اجرا کننده موسیقی خیابانی به نام برونو استروژک است که اعتیاد اخیرش به الکل باعث شده که پلیس برلین او را بازداشت کند. بعد از آزاد شدن، وی همراه با یک فاحشه محلی که از بدرفتاری های اربابان بیرحم خود به تنگ آمده قصد سفر به آمریکا را دارند و یک همسایه نیز با آن ها همراه می شود که یکی از اقوامش در ویسکانسین از او خواسته برای زندگی به او بپیوندد. چیزی که در ادامه رخ می دهد، بررسی تکان دهنده و غیراحساسی رویای آمریکایی است که سه مسافر آلمانی در نهایت در می یابند با انچه که در کارت پستال های مربوط به ایالات متحده به تصویر کشیده شده است تفاوت چشمگیری دارد.
شوربختانه این سه شخصیت بیچاره و غیرعادی واقعیت اتفاقاتی که برایشان رخ می دهد را درک نمی کنند و کشور جدیدشان آن موفقیت و ثروتی که انتظار داشتند را برای آن ها فراهم نمی سازد. اگر چه برونو و دوستانش مانند خشونت و بدرفتاری که در آلمان با آن روبرو بودند مواجه نمی شوند اما متوجه می شوند که نزول خورها و بانکداران در ایالات متحده نیز مانند آلمان به چیزی جز منافع خود فکر نکرده و هر چه که به آن ها بدهکار باشید را از شما خواهند گرفت چه با یک لبخند ساده باشد و چه با خشونت فیزیکی. هرتسوگ در این فیلم از اشخاص محلی و نابازیگر برای شلوغ کردن فیلمش استفاده می کند و نتیجه کار نیز هم کمیک است و هم بسیار تاثیرگذار.
صحنه نمادین و فراموش نشدنی پایانی فیلم «استروژک» برون سازی آشوب درونی است که برونو به آن دچار شده، آشفتگی و آشوبی که بیشتر به دلیل انتظارات غیرواقعی و نابجای او ایجاد شده است. اگر چه در این فیلم علیه هیچ کشوری موضع گیری سخت انتقادی وجود ندارد اما نشان می دهد که رویای آمریکایی یک نیمه تاریک نیز دارد و همانگونه که می تواند یک نفر را به سرعت موفق سازد قادر است که برخی دیگر را در کمتری زمان ممکن نابود سازد. این فیلم داستانی بسیار تاثیرگذار و موهوم دارد و ما را به سمتی سوق می دهد که این سوال را از خود بپرسیم: آیا آزادی همیشه برای همه مطلقاً خوب خواهد بود؟
موضوعات مرتبط: 15 شاهکار تاریخ که دید تو را به زندگی تغییر میدهند
برچسب ها: 15 شاهکار تاریخ که دید تو را به زندگی تغییر میدهند , فیلتاب فانتزی , مهدی رنجبر , کتابخانه فانتزی
فیلم ها می توانند راهی بسیار جالب و جذاب برای ارایه یک جهان بینی و نگاه جدید نسبت به زندگی باشند. آن ها این پتانسیل را دارند که سال ها زندگی و شاید یک عمر زندگی را در چند ساعت خلاصه کنند. فیلم ها می توانند به شکلی هوشمندانه شورشگرانه، تایید کننده افکار فعلی و یا به شدت تغییر دهنده ذهنیت ها باشند اما تنها یک فیلم خاص می تواند به طور موثری جهان بینی شما را تحت تاثیر قرار دهد.
به گزارش مووی مگ به نقل از روزیاتو، برای تاثیرگذار بودن، چنین فیلمی باید نسبت به دیدگاه مخالفی که قصد تکان دادن و تغییر دادن آن را دارد احترام گذاشته و با استفاده از اتفاقات واقع گرایانه با نتایجی قابل درک به حمایت از این باورها بپردازد.
جهان بینی یک فرد بسیار قوی و محکم است و به کسانی که در درون قلمرو آن زندگی می کنند یک امنیت روانشناختی هدیه می کند. این جهان بینی مانند یک فیلتر در مقابل احساسات و اتفاقات اطراف عمل کرده و طبیعتاً اطلاعاتی که موجودیت آن را تهدید می کند را پس خواهد زد و هر چیزی که باعث تقویت آن شود را پذیرا خواهد بود. اما این چگونگی روبرو شدن با لحظات چالش برانگیزِ شک است که مسیر رشد شخصی ما را تعیین خواهد کرد. ممکن است یک نفر بخش زیادی از عمر خود را بدون اینکه کوچکترین تهدیدی در برابر باورهای خود ببیند بگذراند اما این موضوع کار سختی است و ممکن است به تک بعدی شدن دید و کوته بینی منجر شود.
برخی نیز ترجیح می دهند نسبت به همه دیدگاه های متفاوت پذیرا بوده و سپس به ارزیابی و مرمت کردن نقاط ضعف یک ساختار تازه شکل گرفته از روی این دیدگاه ها بپردازند. تکان خوردن به معنای ویران شدن نیست و این که یک دیدگاه در اثر تکان های دیدگاه های مختلف مورد آزمایش قرار گیرد می تواند به یک جهان بینی بسیار قوی منجر شود. به عبارت ساده تر، مورد چالش قرار نگرفتن به معنای درست بودن و قوی بودن نیست و قویترین دیدگاه ها همواره مورد چالش قرار گرفته اند.
فیلم هایی که در این فهرست به آن ها اشاره شده است پیام های مهمی در خود دارند که جهان بینی افراد شجاع را تقویت خواهد کرد؛ هرچند برخی از آن ها بسیار سخت و تکان دهنده بوده و برای افراد حساس یا جوان مناسب نیستند اما همگی پتانسیل یاد دادن چیزی تازه به شما را خواهند داشت.
۱۵- پول (۱۹۸۳)

نقش اصلی فیلم فرانسوی «پول» (L’argent) را یک اسکناس پول تقلبی بازی می کند که بدست هر کسی که می رسد زندگی او را نابود می سازد. در حالی که شخصی به عنوان «خدای دیدنی» داستان فیلم را نقل می کند، پول عامل فساد و ویرانی نمایش داده می شود. بت تقلبی که در این فیلم نمایش داده می شود از لحاظ قدرت و تاثیرگذاری چیزی کم از پول واقعی ندارد. وقتی که یک شوهر و پدر جوان و فقیر حقوق خود را با پول های تقلبی که توسط یک جوان پولدار لوس تولید شده دریافت می کند به هیچ عنوان نمی داند که این پول تا چه اندازه می تواند زندگی او را ویران سازد.
رابرت برسون در بهترین فیلم خود هیچ تلاشی برای پنهان کردن این واقعیت نمی کند که پدر جوان قربانی نیروهایی است که خارج از کنترل او هستند در حالی که هیچگاه تصویر یک قدیس یا شهید را نیز از او ارایه نمی دهد. وقتی زندگی شخصیت اصلی داستان از کنترل خارج می شود ،او قطب نمای اخلاقی اش را نیز از دست می دهد اما در تمام مدت به ما یادآوری می شود که بدون دخالت ها و تاثیرات یک شخصیت ولنگار دیگر، این مرد جوان می توانست هنوز همان زندگی آرام و ساده خود را در کنار خواده اش داشته باشد. تمامی رشته های فراوان علت و معلولی که شخصیت های این فیلم را به هم متصل می کند چنان هوشمندانه شکل گرفته اند که بسیاری اوقاع قابل دیدن نیستند اما گاهی نیز چنان واضح می شوند که می توان آن ها را به راحتی دنبال کرد یا حتی به آن ها چنگ زد.
فیلم «پول» سوالات سختی در مورد سرنوشت و تقدیر می پرسد. در حالی که شخصیت اصلی داستان در بازی زندگی خود به درماندگی و از طریق آن به رستگاری بالقوه دست می یابد، برسون می خواهد بیننده به این نکته برسد که آیا نیروهایی که در زندگی ما نقش موثر و فعالی دارند تنها به صورت اتفاقی رخ می دهند یا این که به عنوان یک کاتالیزور برای رشد و بلوغ فکر ما عمل می کنند.
۱۴- هفت (۱۹۹۵)

هفت روز و هفت گناه. این موضوع بدون شک یک سفر هولناک به درون دنیایی تاریک است که همواره سعی در خاموش کردن آن وجود دارد اما گاه و بیگاه از طریق سرتیترهای روزنامه ها خود را به عموم مردم می شناساند. در فیلم «هفت» (Seven)، یک کاراگاه همه چیز را دیده و تمام دوران حرفه ای خود را در شهری گذرانده که هولناکی بزرگنمایی شده جنایات در آن تنها با بی تفاوتی عموم مواجه شده است. کارآگاه دیگر لازم نیست که همه چیز را به چشم ببیند، او یک پرونده را پیگیری کرده و شیوه تفکر یک جانی خطرناک را یاد گرفته است و از او خواسته می شود که پرونده را به سرانجام برساند.
علیرغم نکات داستانی آشنای فیلم، اما داستان فیلم «هفت» برای برهم زدن انتظارات تماشاگران ترسیم شده است و به یکباره و بر خلاف انتظار تماشاگر اوضاع بشدت بحرانی می شود. کارآگاه کهنه کار مجبور می شود اعتراف کند که هنوز اوج خشونت و جنایت را به چشم ندیده و کارآگاه تازه کار جسور نیز خود برای اولین بار تجربه ای مستقیم با شیطان پیدا می کند و بدین ترتیب بسیار بیشتر از آنچه که قبلاً تصور می کرد خود را به جنایتکاران نزدیک می بیند. این فیلم به طور مدام به بیننده یادآوری می کند مسیر بشریت به سمت فساد و تباهی پیش می رود.
حتی اتاقی که کسی در آن سکونت نداشته باشد تمیزتر نمی شود یا دستکم در همان حالت باقی نمی ماند، پس باید امروز و فردا نیز آن را تمیز کرد. فیلم «هفت» تلاش می کند به بیننده بگوید که اگر چه تاریکی دنیا می تواند به اندازه محدودیت های تصور انسان تاریک باشد اما می توانیم انتخاب کنیم که به طور مداوم و با استفاده از نور بر این تاریکی غلبه کنیم، در حالی که می دانیم تاثیرات آن هیچگاه دایمی نخواهد بود. این فیلم دو سوال پرسیده و تلاش می کند پاسخی برای آن ها پیدا کند: آیا دنیا خوب است و مبارزه برای خوب ماندن آن ارزشی دارد؟ بیننده باید بارها و بارها به این دو سوال پاسخ دهد.
۱۳- چنگ برمه ای (۱۹۸۵)

“نشانه سلامتی نیست که خود را به خوبی با یک جامعه بیمار تطبیق دهید”. این نصیحتی است که جیدو کریشنامورتی بزرگ به میزوشیما، شخصیت اصلی داستان فیلم «چنگ برمه ای» (The Burmese Harp) می کند و میزوشیما در مسیر خود به سمت روشنفکری این گفته را به خوبی درک می کند. در حالی که این فیلم دشمنی ها در جنگ را نشان می دهد اما چیزی فراتر از یک داستان بلند خسته کننده ضد جنگ است و پاسخی بسیار روشن و بی سابقه به شرارت های انسانی می دهد.
میزوشیما یک ترسو نیست و شجاعت خود را در میدان نبرد نشان داده است اما شرایط او را مجبور می کند که از واحد نظامی اش دور بماند. وی با خوش شانسی از مرگ می گریزد و قهرمان ما با چنگ (آلت موسیقی) دوست داشتنی اش برای بازگشت به میان دوستانش سفری پرفراز و نشیب را آغاز می کند. اما مرگ و ویرانی که در این مسیر او را همراهی می کند زندگی او را برای همیشه تغییر می دهد. همانطور که شیمیزو به طور مرتب با جنازه جوان هایی روبرو می شود که روزگاری جوانانی امیدوار و آینده دار بودند، بیش از پیش خود را متعهد به خاکسپاری محترمانه آن ها می یابد.
وی خود را در این هدف بسیار والا گم می کند و در می یابد که ایده آل های بودایی که روز به روز بیشتر در او ایجاد می شوند می تواند او را از دوستان و خانه اش دور نگه دارند تا زمانی که وظیفه اش را به طور کامل به اتمام برساند. با دیدن این فیلم از خود خواهید پرسید: آیا رسیدن به روشنایی و کمال به خلاص شدن (برائت) جسمی و روحی از تاثیرات مخرب و فاسد کننده جامعه نیازمند است؟ دوست ما در فیلم «چنگ برمه ای» با تصمیم سختی مواجه می شود.
۱۲- توین پیکس: با من بر آتش برو (۱۹۹۲)

قبل از هر چیز باید گفت که مجموعه فیلم ها و سریال های «توین پیکس» (Twin Peaks) ساخته دیوید لینچ و مارک فراست همواره در مورد قوانین پنهان و متافیزیکی و واقعیت های فراطبیعی بود که اتفاقات زندگی روزمره ما را شکل می داده اند. هر شخصیتی در شهر توین پیکس یک راز در درون زندگی شخصی خود دارد که با پیشرفت داستان پرده از آن برداشته می شود. فیلم «با من بر آتش برو» (Fire Walk with Me) پیش درآمدی بر سریال تلویزیونی ساخته لینچ است که در آن لارا پالمر هنوز زنده بوده اما در حال سپری کردن مسیر دردناکی بود که به مرگ او منتهی می شد.
این فیلم نه تنها نگاهی ثابت به تاثیر رفتارهای شیطانی و شرورانه دارد بلکه سعی دارد ماهیت و منشأ آن را نیز مشخص نماید. در فیلم «با من بر آتش برو» شیطان در قالب یک انسان ظاهر می شود و نشان می دهد که نه تنها می تواند در فاصله ای دور از ما کمین کند بلکه قادر است در درون عزیزان ما نیز رخنه کرده و آن ها را به شکلی باورنکردنی تغییر دهد. با نشان دادن این چهره از شیطان، فیلم سعی دارد که بیننده را به شناختن قدرتهای تاریک در جهان وادارد و از او بخواهد که از معصومیت و درستکاری که تنها سلاح در برابر آن ها خواهد بود استفاده نماید.
در طول فیلم رفته رفته عاشق شخصیت لارا پالمر و شخصیتی که می رفت در ادامه شکل گیرد می شویم؛ وقتی که زندگی او وارد بحران و آشفتگی می شود قلبمان می شکند؛ از تاثیرات بدی که او را به بیراهه می کشاند احساس انزجار می کنیم و وقتی که او بار دیگر رستگاری و شادی را در آغوش می کشد خوشحال می شویم حتی زمانی که این رستگاری از طریق مرگ برای وی ممکن می شود. «توین پیکس: با من بر آتش برو» از ما عاجزانه می خواهد که در زندگیمان مراقب باشیم و با هدف و آگاهی پیش برویم.
۱۱- چشمهایت را باز کن (۱۹۹۷)

در فیلم اسپانیایی «چشم هایت را باز کن» (Abre los ojos)، سزار یک مرد جوان خودخواه و در جستجوی لذت است که با غرور خود زندگی دیگران را تحت االشعاع قرار می دهد در حالی که سعی دارد هزینه های خوشگذرانی های خود را تامین کند. اما وقتی که یکی از قربانیان رفتارهای خودخواهانه سزار واکنشی خشن از خود نسبت به سبک رفتاری سزار نشان می دهد، صورت سزار در یک حادثه رانندگی متعاقب آن به شدت آسیب دیده و او را در درماندگی غرق می سازد. اما زمانی که سوفیای زیبا و اسرارآمیز که شب قبل از حادثه با او آشنا شده، علیرغم زشت شدن چهره اش با او مهربانی می کند، سزار تغییر رفتار داده و حتی برای بهبود شرایط چهره اش دست به جرای پلاستیک می زند.
سپس او چشم هایش را باز می کند و می بیند که هیچ چیز واقعی نیست، صورت او هنوز هم زشت و بدترکیب است و سوفیا نیز همان دختری است که تنها یک بار با او ملاقات کرده است. اما این آغاز پیچیدگی ها است زیرا هر بار که او از خواب بیدار می شود دنیای واقعی او تغییر می کند، چهره ها و اتفاقات در یکدیگر ترکیب می شوند و سزار رفته رفته دیگر نمی تواند فرق بین رویا و واقعیت زندگی اش را متوجه شود و بدین ترتیب جنایتی غیرقابل باور را مرتکب می شود که کابوسی بسیار ترسناک تر از قبل برای او به ارمغان می آورد. فیلم «چشم هایت را باز کن» به بررسی علمی و روانشناسی رویاها، واقعیت، زندگی و مرگ می پردازد.
رویاها پیچیده و غیرقابل پیش بینی هستند اما یک استاد حوزه رویا می تواند کنترل این رویاها را در دست گرفته و به هدایت آن و شخصیت های آن هر طور که دلش بخواهد بپردازد. اما این توانایی مسئولیت هایی نیز در پی دارد زیرا کوچکترین خطا می تواند باعث برگشتن ورق برای فرد بینده رویا و تبدیل شدن آن به کابوس شود. بدون ارایه یک توضیح آسان برای ماهیت هستی، این فیلم می گوید که زندگی ما می تواند هم پیچیده و هم تحت کنترل خودمان باشد. اعمالی که امروزه از ما سر می زند واقعیت های آینده ما را شکل خواهند داد و زمانی که چشممان را به روی زندگی باز می کنیم بار اخلاقی تصمیماتمان باید جدی گرفته شوند.
موضوعات مرتبط: 15 شاهکار تاریخ که دید تو را به زندگی تغییر میدهند
برچسب ها: 15 شاهکار تاریخ که دید تو را به زندگی تغییر میدهند , فیلتاب فانتزی , مهدی رنجبر , کتابخانه فانتزی
.: Weblog Themes By Pichak :.
