آیا می دانید بهترین فیلم های هر ژانر سینمایی را نام ببرید؟! جذابیت سینما از تنوع آن سرچشمه می گیرد و فیلم های باکیفیت سینمایی در کلیت نامحدود خود از رنگ ها و سایه های بسیاری برای ساخت تاروپودی جراب و فریبنده استفاده می کنند که به آن دنیایی چند فرمی از لحظات هوشمندانه و سرگرم کننده می بخشد. این دنیای رازآلود باید با هر جهت گیری فلسفی متناسب و سازگار بوده و حتی پردرخواست ترین حس های زیبایی شناختی را نیز اغنا سازد. اگر چه هر فیلمی معمولاً شخصیتی تک بعدی را به نمایش نمی گذارد، ترکیب درام با کمدی و جایگزینی مکرر اکشن با نمایش های شاعرانه کم تحرک باعث شده که گاه در تشخیص ژانرهای سینمایی با مشکل مواجه شویم.
به گزارش مووی مگ به نقل از روزیاتو، هر یک از ژانرهای سینمایی فیلم های دیدنی و بی نقصی در خود دیده است که در طول سال ها فعالیت سینما خلق شده اند اما در این مطلب قصد ما این است که فیلم هایی که در هر ژانر بر قله ژانر خود قرار می گیرند را به شما معرفی کنیم. چه دنیای سینما را به طور جدی و حرفه ای دنبال کنید و چه تنها علاقمندی کلی و ساده ای به دنیای سینما و فیلم سازی داشته باشید، بدون شک فیلم های زیر فیلم هایی هستند که در ژانر خود از بهترین آثار بوده و باید در فهرست تماشای شما قرار داشته باشند.
۱۱- بهترین فیلم ژانر علمی تخیلی: ۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی (۱۹۶۸)

سوال اصلی این است که یک فیلم علمی تخیلی در کلیت آن به دنبال کشف چه چیزی است؟ چرا نسل ما انسان ها چنین کنجکاوی شدید و افسار گسیخته ای را با نسخه دلخواهمان از سکونتگاه های دوردست و غریبه به تصویر می کشیم؟ استنلی کوبریک قدرت خلاقیت سینمایی خود را با توانایی بی مثال نویسندگی آرتور سی کلارک ترکیب کرده و نتیجه یک قصیده حماسی تصویری بدون زمان در مورد تقدیر انسان و وقوع احتمالی آن در گذشته به نام «۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی» (۲۰۰۱: A Space Odyssey) است.
سفر پرماجرای فیلم در زنجیره مکان-زمان در یک فضای پیش از تاریخ آغاز می شود؛ جایی که گروهی از انسان نماها نقشی حیاتی اما ناخودآگاهانه را ایفا می کنند و کشف های قابل ملاحظه ای می کنند. یکی از آن ها سرگرم بازی کردن با یک تکه استخوان است و ناگهان این نسخه اولیه انسانی در می یابد که این وسیه بسیار ساده در دستش می تواند به عنوان یک ابزار یا اسلحه مورد استفاده قرار گیرد. زمان بسیار زیادی در خارج از دنیای فیلم می گذرد و اکنون قوی ترین و مهم ترین ابزار در دسترس انسان، هوش اوست. ماشین های تحسین برانگیزی توسط انسان تولید شده که می توانند عناصر آسمانی را کشف کنند، از سیاره های دیگر دیدن کرده و حتی خود خالق افکار و هوش های جدید باشند.
این فتح تدریجی عالم هستی ظاهراً با یک هارمونی ترسناک، زیبایی ژئومتریک و جاه طلبی باشکوه تجلی می یابد. اما این همه توسعه طلبی کجا به پایان می رسد؟ در چه نقطه ای این رشته باریک پیشرفت دیگر نمی تواند به سمت جلو کشیده شود؟ وقتی که خود را در داستان این شاهکار سینمایی ملودی وار غرق می کنید سوال های بسیار عمیقی ذهن شما را اشغال خواهد کرد. اما زیبایی فیلم در جنبه های چند بعدی فلسفی آن نهفته است که خود به طور سیستماتیک از توجه متنوع فیلم بر روی فضا و زمان سرچشمه می گیرد. در انتهای فیلم «۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی» یک حسی بی سابقه از شگفتی و حیرت، وحشت و تواضع شما را فرا خواهد گرفت که به این زودی ها از یاد نخواهید برد.
۱۲- بهترین فیلم ژانر فانتزی: هزار توی پن (۲۰۰۶)

دنیای ما به همان اندازه که کوچک است، کور، طاقت فرسا و منفور و البته پر از حرص و طمع نیز هست. گیرمو دل تورو با تمرکز بر روی ناامیدی و درماندگی تاریخ مدرن اروپا، یک آینه تمام نمای معادل می سازد که غم ها، تراژدی ها و عیوب ذاتی واقعی ما را در یک دنیای ترسناک از بخشش و وحشت منعکس می کند. سینمای فانتزی هیچ وقت به اندازه فیلم «هزار توی پن» (Pan’s Labyrinth) توصیف گر، واضح و احساسی نبوده است. بدبختی های انسانی به شکل ها و شدت های متفاوت توسط بزرگ ترها ساخته و حاکم می شوند.
کودکان، از طرف دیگر،کسانی در بین ما هستند که از محیط نامساعد و ناکارآمد اطراف خود بیش از هر کس دیگری رنج می برند اما در همین شرایط هم آن ها هستند که یک امید روشن خوشبینانه را برای تغییر ترسیم می کنند. شخصیت اوفیلیا در این فیلم، در ناآگاهی مطلق خود از سیاهی و خودپرستی دنیای واقعی معاصر، در یک هزار توی رازآلود در دنیای آشنای زیرین وظیفه ای خطرناک را بر عهده می گیرد. سبک داستان پردازی فیلم که ترکیبی از واقعیت و فانتزی به شکل متناوب است، فیلم برداری خیره کننده، واقعیات و دیدگاه های شجاعانه ای که که از پیشرفت داستان تا انتهای غیرقاب پیش بینی آن شکل می گیرند، یک ترکیب هنرمندانه پیچیده و یک اثر انسانی بسیار عمیق از تفکر به بیراهه نرفته را ترسیم می کنند.
۱۳- بهترین فیلم ژانر اکشن: ببر خیزان، اژدهای پنهان (۲۰۰۰)

واقعی بودن خیره کننده فیلم «ببر خیزان، اژدهای پنهان» (Crouching Tiger, Hidden Dragon) ساخته آنگ لی در سال ۲۰۰، بسیار فراتر از وارد شدن به دنیای رنگارنگ و مسحور کننده افسانه های آسیایی و تصویرسازی های خیره کننده، تلاش دارد یک آزادی ذهنی نهایی را کشف کند. روحانیت موجود در فیلم برای شکستن پیوندهای جسمی به کار می رود و به جسم اجازه می دهد که بدن کنترل کامل بر روی حرکات خود داشته و محدودیت های قانون جاذبه زمین را کنار بزند. مثلث ساختاری شخصیت های فیلم از یک مبارز افسانه ای هنرهای رزمی، یک مبارز زن کارآزموده و باتجربه و یک دختر جوان از خانواده ای نجیب زاده و سلطنتی که از کودکی با هنرهای رزمی آشنا شده تشکیل شده است.
هر یک از آن ها یک مهارت باارزش و متفاوت و یک نعمت روانی ابدی دارد. تماشای مبارزه آن ها به خاطر تمامی ایده هایی که باعث جدایی آن ها شده است و همزمان آن ها را جزئی از یک واقعیت بزرگ تر ساخته است، باعث می شود که بیننده یک لذت گاه خسته کننده را از حرکات بی وزن و ریتمیک آن ها داشته باشد. علیرغم قابلیت های فراطبیعی این سه زن، هر یک از این شخصیت های قدرتمند یک نقطه حساس دارد: هوسی شدید برای یک انتظار برآورده نشده که برخلاف جسم قدرتمند و انعطاف پذیرشان، آن ها را از پروازی بی انتها محروم کرده و نزدیک زمین نگه می دارد. اعمال آن ها در سراسر فیلم به شکلی برای بدست آوردن آن گنجینه های دست نیافتنی از آزادی و رضایت ذاتی صورت می گیرد. ایده های پشت فیلم باعث شده که «ببر خیزان، اژدهای پنهان» بهترین فیلم اکشن تاریخ سینما لقب بگیرد.
۱۴- بهترین فیلم ژانر موزیکال: داستان وست ساید (۱۹۶۱)

شاید فیلم های موزیکال کمتر برای طرفداران سینما شناخته شده باشند ما در طول سال های فعالیت سینما، فیلم های شاخصی در این ژانر ساخته شده اند مانند فیلم «آواز در باران» (Singin’ in the Rai)، «بانوی زیبای من» (My Fair Lady)، «کاباره» (Cabaret) و تعدادی دیگر اشاره کرد که همه آن ها لحظاتی شاد و فرح بخش را برای بینندگان فراهم کرده و همزمان زیبایی های هنری خاص خود را داشته اند. اما اگر بخواهید تنها یک فیلم موزیکال را برای تماشا نگاه کنید بدون شک انتخابتان باید فیلم صادقانه و ویرانگر «داستان وست ساید» (West Side Story) باشد.
این فیلم که اقتباسی از نمایشنامه «رومئو و ژولیت» ویلیام شکسپیر است داستان کلاسیک دو جوان ساده و معصوم را روایت می کند که علیرغم تفاوت ها و شرایط سخت اجتماعی اطرافشان در خیابان های پر از خشونت و جنایت منهتن در دهه ۱۹۶۰ عاشق هم می شوند. در جریان این داستان است که مشهورترین تراژدی شکسپیر بیش از پیش نمود پیدا کرده و شکلی نمادین و فارغ از زمان به خود می گیرد. یک پسر ساده دل و دختری بی تجربه به هم متمایل می شوند که نمادی از نیروی فراموش شده نزدیکی انسان ها و پیشرفت متعاقب آن است اما دو گروه از مهاجران جوان باعث ایجاد مشکل بر سر راه عشق این دو می شوند.
مهاجران اروپایی و پورتوریکویی دارای ملیت ها، زبان های مادری، لهجه ها و رنگ پوست های متفاوتی هستند و این تفاوت های غیراساسی برای احساس انزجار آن ها از یکدیگر و درگیری های خونین هر روزه بین آن ها کافی به نظر می رسد. با تماشای از بین رفته مداوم جوانان خام، بیننده بیش از پیش در می یابد که ریشه تمام تنفرها و از هم گسیختگی ها در دنیای امروزی تنها و تنها تنفر است.
۱۵- بهترین فیلم ژانر انیمیشن: قصر متحرک هاول (۲۰۰۴)

فیلم های انیمه هایائو میازاکی یک فضای مسحور کننده، کاملاً مسحور کننده و همزمان ترسناک را ترسیم می کنند که ترکیبی به هم تابیده شده از واقعیت و توهمات است. در مسیر سفرهای هیپنوتیزم کننده اش در درون دنیای تعریف نشده این آثار، میازاکی قصد دارد که افق های روحانی بیننده را تا جایی توسعه دهد که سرزمین های این دنیایی و درونی اشخاص به طور کامل درک شوند. می توان گفت میازاکی کودکی است که روح خلاق، باهوش و بسیار هنرمندی دارد. اگر چه انیمیشن «شهر اشباح» (Spirited Away) را بالغ ترین اثر او می دانند اما فیلم کمتر مورد توجه قرار گرفته او با عنوان «قصر متحرک هاول» (Howl’s Moving Castle) را باید بهترین اثر در زمینه به تصویر کشیدن نوستالژی، وحشت و روح آزاد دوران کودکی و نوجوانی همه ما دانست.
در یک شهر اروپایی مدرن بی نام که در میانه جنگی بزرگ واقع شده، دختری توسط یک جادوگر بدذات و سنگدل نفرین می شود و او را به یک پیرزن ۹۰ ساله تبدیل می نماید. دخترک بیچاره شوکه شده و به جادوی قصر متحرک هاول می پیوندد، طلسم عجیب و غریب اما دوست داشتنی که دخترک را شیفته زیبایی بی مثال خود کرده است. این قصر متحرک قهرمان داستان ما را از شهر ساختارمند، پیچیده و البته در حال نابودی واقعی بیرون می برد. این سفر باعث می شود که دختر داستان ما با مکان های جغرافیایی ناشناخته و شرایط زمانی غیرمعمولی آشنا می سازد و در تلاش برای پیدا کردن هویت واقعی هاول، رفته رفته بدن فرسوده و پیرش را می پذیرد.
این انیمه در واقع امیدهای جوانان برای فناناپذیری، قدرت و زیبایی ابدی را کنکاش کرده و در نهایت می پذیرد. دختری ۱۸ ساله به یکباره با پیری روبرو شده و وحشت زده می شود اما در حالی که برای مبارزه با آن تلاش می کند رفته رفته می پذیرد که زندگی در واقع در درون او در حال رنگ باختن است. سفر در مسیر صحنه ها، عواطف و خاطرات متفاوت و پراکنده زندگی، تنها چیزی است که در انتهای داستان اهمیت پیدا می کند.
موضوعات مرتبط: بهترین فیلمهای تاریخ سینما در هر ژانر
برچسب ها: معرفی بهترین فیلمهای سینمایی تاریخ سینما در هر ژان , فیلتاب فانتزی , فیلتاب , کتابخانه فانتزی
آیا می دانید بهترین فیلم های هر ژانر سینمایی را نام ببرید؟! جذابیت سینما از تنوع آن سرچشمه می گیرد و فیلم های باکیفیت سینمایی در کلیت نامحدود خود از رنگ ها و سایه های بسیاری برای ساخت تاروپودی جراب و فریبنده استفاده می کنند که به آن دنیایی چند فرمی از لحظات هوشمندانه و سرگرم کننده می بخشد. این دنیای رازآلود باید با هر جهت گیری فلسفی متناسب و سازگار بوده و حتی پردرخواست ترین حس های زیبایی شناختی را نیز اغنا سازد. اگر چه هر فیلمی معمولاً شخصیتی تک بعدی را به نمایش نمی گذارد، ترکیب درام با کمدی و جایگزینی مکرر اکشن با نمایش های شاعرانه کم تحرک باعث شده که گاه در تشخیص ژانرهای سینمایی با مشکل مواجه شویم.
هر یک از ژانرهای سینمایی فیلم های دیدنی و بی نقصی در خود دیده است که در طول سال ها فعالیت سینما خلق شده اند اما در این مطلب قصد ما این است که فیلم هایی که در هر ژانر بر قله ژانر خود قرار می گیرند را به شما معرفی کنیم. چه دنیای سینما را به طور جدی و حرفه ای دنبال کنید و چه تنها علاقمندی کلی و ساده ای به دنیای سینما و فیلم سازی داشته باشید، بدون شک فیلم های زیر فیلم هایی هستند که در ژانر خود از بهترین آثار بوده و باید در فهرست تماشای شما قرار داشته باشند.
۶- بهترین فیلم ژانر تریلر روانشناسی: مخمل آبی (۱۹۸۶)

فیلم «مخمل آبی» (Blue Velvet) اثر دیوید لینچ، یک تریلر روانشناسانه راز آلود و یک هزارتوی سینمایی مسموم کننده است که تجربه ای ترسناک از لحاظ عاطفی را برای علاقمندان به این ژانر فراهم می سازد به نحوی که تنش فیلم را در درون خود حس خواهید کرد. فیلم تاثیرگذار و انقلابی «مخمل آبی» که واکنش های متفاوتی را در میان منتقدان و سینمادوستان ایجاد کرد، بهیچ عنوان خود را ملزم به تماشاگر پسند بودن و شناخته شدن توسط منتقدان نمی کند و بدین ترتیب اشتباهات ظاهری در انتخاب بازیگران را به یکی از برتری ها و نقاط قوت شخصیت های خود تبدیل می کند و بیش از آن از داستانی لایه دار و بسیار پیچیده سود می برد.
شاید شباهت بسیاری بین این فیلم و دیگر اثر لینچ، با نام «توین پیکس» (Twin Peaks) وجود داشته باشد که آن خود یک اثر کالت سینمایی است. در این فیلم شاهد دکور، بازی ها و فضایی خاص هستیم که در فیلم های دیگر نمی بینیم و شخصیت های شرور داستان در تمامی فضای تاریک صحنه در کمین نشسته اند. اما بدون این که نیاز به ثابت کردن داشته باشد، «مخمل آبی» یک دنیای هوشمندانه و البته جذاب و خارق العاده در خود دارد؛ دنیایی که گاه سورئال و گاه واقعی، گاه پررنگ و گاه بی رنگ و پر از نیروهای خیر و شر است که با هم درگیر شده اند.
۷- بهترین فیلم ژانر وحشت: روانی (۱۹۶۰)

کارنامه فیلمسازی آلفرد هیچکاک بسیار گسترده و متنوع است؛ پر از استدلال های هوشمندانه، آثار کلاسیک و البته صحنه های ماندگار. او بدون شک یکی از مشهورترین و پربحث ترین کارگردانان عرصه سینماست. اما اگر بخواهیم از یک فیلم هیچکاک نام ببریم که او را به عنوان استاد تعلیق و وحشت روانی در تاریخ سینما ماندگار کرده بدون شک آن فیلم غیرقابل پیش بینی و درگیر کننده «روانی» (Psycho) در سال ۱۹۶۰ خواهد بود. امروزه فیلم های ژانر وحشت بسیار متنوع و البته سودآورتر از آن دوران هستند. هیچ رویکرد ترسناکی وجود ندارد که بر اساس آن اثر ترسناک سینمایی ساخته نشده باشد اما کدام یک از این فیلم ها توانسته اند صحنه ای ترسناک تر از صحنه حمام یا شوکه کننده تر از چشم های خاص آنتونی پرکینز در شاهکار هیچکاک بسازند؟
فیلم «روانی» از درون یک دخمه روانشناسانه خوفناک از دیوانگی شکل می گیرد و بدون اینکه خود را به یکباره به تماشاگر نشان دهد رفته رفته در سطح زیرین داستان فیلم خود را نمایان می سازد و بدین ترتیب به یکی از شجاعانه ترین و هوشمندانه ترین فیلم هایی که تاکنون در مورد ویرانی روانی شخصیت انسان ساخته شده تبدیل می شود. اگر با شیوه ها و تکنیک های گول زننده و خاص هیچکاک آشنا باشید در صحنه پایانی فیلم متوجه اوج هنر اصیل و خلاقیت نابغه وار او خواهید شد که به صورت همزمان، حس پریشانی عمیق و حیرت را در بیننده ایجاد می کند. بدون شک این شاهکار هنر هفتم هیچ گاه کهنه، از مد افتاده و یا از لحاظ ذهنی بی اثر برای تماشاگر نخواهد شد، مهم نیست که چند دهه از ساخت آن گذشته باشد.
۸- بهترین فیلم ژانر جنایی: جایی برای پیرمردها نیست (۲۰۰۷)

ژانر جنایی یکی از گسترده ترین، پیچیده ترین و جذاب ترین ژانرهای سینمایی است. از زیبایی بی نقص «لس آنجلس محرمانه» (L. A. Confidential) گرفته تا ترکیب هوشمندانه «مظنونین همیشگی» (The Usual Suspects)، فیلم های جنایی آثاری فرازمانی هستند که نمی توان تاریخ مصرفی برای آن ها قایل شد. اما هیولای روانی و متفاوتی که افراد را به دنیای جنایت سوق می دهد در هیچ فیلم جنایی به اندازه شاهکار برادران کوئن، «جایی برای پیرمردها نیست» (No Country for Old Men) به زیبایی و کمال تمام به تصویر کشیده نشده است.
فضای خشن و بیروح بیابان های تگزاس ، آرامش وصف نشدنی قبل از یک طوفان سهمگین را تداعی می کند. البته فاجعه نیز به شکلی هوشمندانه و با سبکی منحصر به فرد رخ می هد اما نه بین قطب های کلیشه ای شیطان و فرشته و فیلم به طور کلی بر روی کلیت جرم و جنایت متمرکز می شود. ظاهراً فیلم جنایی «جایی برای پیرمردها نیست» مانند بسیاری از فیلم های دیگر این ژانر در مورد پول و مواد مخدر است اما نبردی که در شرف وقوع است نه در خود قهرمانی دارد و نه ضد قهرمانی، دستکم نه آن طور که بین یک شخصیت شرور و یک شخصیت درستکار تفاوت وجود دارد. این فیلم نبردی بدون شکل بین انسان و پوچی جنایت است. حضور خاویر باردم در نقش آنتون چیگور حتی از یخ نیز سردتر است.
او تنها یک نام دارد و دیگر هیچ: نه گذشته ای، نه دوستی و نه انگیزه واضح شخصی. چیزی که آنتون در واقع انجام می دهد تعقیب مداوم و خستگی ناپذیر هدف است،گویی که قدرتی مافوق بشری از بالا به او دستور داده و او را علیرغم تمامی سختی ها و موانع به پیش می برد. تمامی دشمنان او به نحوی از بین می روند زیرا این سرنوشت کسانی است که در برابر قدرت مطلقه جنایت می ایستند. بدنبال رویکرد غیرمعمول، متفاوت و هوشمندانه برادران کوئن به موضوع جنایت، یک پیروزی شخصی بسیار مهم وجود دارد که شخصیت اصلی داستان نیز مانند برادران کوئن به دنبال آن است.
۹- بهترین فیلم ژانر نوآر: غرامت مضاعف (۱۹۴۴)

بیلی وایلدر به طور همزمان قلب تاریک و احساسی ژانر نوآر است. شاید تپش این قلب با سخت فیلم کلاسیک «غرامت مضاعف» (Double Indemnity) در سال ۱۹۴۴ برای وایلدر اتفاق افتاد؛ فیلمی که می توان سرچشمه آن را در دیگر شاهکارهای او جستجو کرد. برای بسیاری، بهترین فیلم او «سان ست بلوار» (Sunset Boulevard) در صدر بهترین آثار ژانر نوآر قرار می گیرد اما «غرامت مضاعف» به دلیل گزنده بودن، فضای سیال و شخصیت های هوشمندانه اش چیزی کم از «سان ست بلوار» ندارد. تمام بدن والتر نف در اضطراب و عرق است اما صدایش واضح و مصمم به نظر می رسد. وی در حالی که روی یک صندلی نشسته، پشت تلفن به تمام جنایات مرگبارش اعتراف می کند. این اعترافات در مقابل کسی ادا می شوند که نف به شدت از لحاظ عاطفی به او بدهکار است.
نف ادعا می کند که همه این جنایات برای پول و یک زن اتفاق افتاده است. بعد از روایت داستان او، اما باور کردن این اتفاقات سخت است زیرا دستکم همه چیز به خاطر پول نبوده است. والتر یک مامور بیمه بسیار محترم و متواضع است که در خانه فیلیس دیتریکسون با وی دیدار می کند. فیلیس کمی دور از او ایستاده و با شنیدن صدای عمیق و دیدن چشم های شیطانی اش خیلی زود می فهمیم که والتر به دردسر افتاده است. خیلی راحت این زیبای افسونگر او را ترغیب به کشتن شوهر خود برای دریافت غرامت مضاعف از بیمه می کند. به نظر می رسد که تجربه والتر در حوزه بیمه برای ترسیم یک نقشه بی نقص در مورد مرگی تصادفی برای شوهر این زن افسونگر کافی است اما نباید فراموش کرد که جنایت بی نقص هیچگاه رخ نمی دهد.
از انجایی که رمز و راز داستان فیلم به صورت سیستماتیک و منظم بازگو می شود، قدرت کشش داستان بر روی شخصیت های داستان متمرکز است. والتر, علیرغم جنایت ها و انگیزه های نامعقولش برای سازنده فیلم و تماشاگران شخصیتی دوست داشتنی است. از طرف دیگر، فیلیس یک شکارچی خونسرد است که به سمت یک هدف بسیار تنها و غیرانسانی هجوم می برد. هیچ کلمه ای که از دهان فیلیس بیرون می آیسد قابل اعتماد نیست، از ابتدا تا انتهای فیلم. اما حضور او همچنان نیرویی پیش برنده برای این ماجرای رازآلود و پراحساس است.
۱۰- بهترین فیلم ژانر وسترن: روزی روزگاری در غرب (۱۹۶۸)

سرجیو لئونه که فرزند یک کارگردان ایتالیایی و بازیگر زن سینمای صامت بود، قصد داشت به سلطان سینمای مسحور کننده وسترن آمریکایی تبدیل شود و همین اتفاق نیز افتاد. او فیلم های وسترن فراوانی ساخته و هر کدام از آن ها یک مولفه و ویژگی منحصر به فرد در خود دارند. اگر چه فیلم «خوب، بد، زشت» (The Good, The Bad and The Ugly) او برجسته ترین اثر سینمای وسترن اسپاگتی است اما دیگر اثر او با نام «روزی روزگاری در غرب» (Once Upon a Time in the West) را باید آیینه تمام نمای فیلمسازی او و بهترین فیلم وسترن تاریخ سینما دانست. خط راه آهنی در زمین های لم یزرع آریزونا کشیده می شود و این موضوع زندگی شهروندان منطقه در کل و سرنوشت شخصیت های خاصی که اهمیت این پروژه را درک کرده اند را تحت الشعاع قرار می دهد.
در مسیر این خط راه آهن نمادین، راه ۴ شخصیت اصلی داستان نیز با هم تداخل پیدا می کند. فرانک شخصیت منفی اصلی داستان است؛ یک زمیندار حریص و زورگو. مانوئل یا شاین یک ایده آل گرای یاغی است. مردی که هارمونیکا می نوازد در فکر انتقام است در حالی که جیل، یک زن زیبای خودساخته بوده و از شرایط رخ داده رضایت ندارد. هر یک از این شخصیت ها دنیایی کامل از سرنوشت دنیوی را نمایندگی می کنند در حالی که گذشته شان روی دوش آن ها سنگینی می کند. در این مسیر است که لئونه، قهرمان هایش را به عنوان چهره های مهم داستان ان ها و هر کدام با یک آهنگ پیش زمینه خاص به تصویر می کشد. ۴ قطب داستان لئونه هر یک به ترتیب در کانون داستان قرار گرفته و سپس ترکیب آن ها یک قدرت شبکه ای همه گیر از صداها و دینامیک هویت را فراهم می سازد.
موضوعات مرتبط: بهترین فیلمهای تاریخ سینما در هر ژانر
برچسب ها: معرفی بهترین فیلمهای سینمایی تاریخ سینما در هر ژان , فیلتاب فانتزی , فیلتاب , کتابخانه فانتزی
آیا می توانید بهترین فیلم های هر ژانر سینمایی را نام ببرید؟! جذابیت سینما از تنوع آن سرچشمه می گیرد و فیلم های باکیفیت سینمایی در کلیت نامحدود خود از رنگ ها و سایه های بسیاری برای ساخت تاروپودی جراب و فریبنده استفاده می کنند که به آن دنیایی چند فرمی از لحظات هوشمندانه و سرگرم کننده می بخشد. این دنیای رازآلود باید با هر جهت گیری فلسفی متناسب و سازگار بوده و حتی پردرخواست ترین حس های زیبایی شناختی را نیز اغنا سازد. اگر چه هر فیلمی معمولاً شخصیتی تک بعدی را به نمایش نمی گذارد، ترکیب درام با کمدی و جایگزینی مکرر اکشن با نمایش های شاعرانه کم تحرک باعث شده که گاه در تشخیص ژانرهای سینمایی با مشکل مواجه شویم.
هر یک از ژانرهای سینمایی فیلم های دیدنی و بی نقصی در خود دیده است که در طول سال ها فعالیت سینما خلق شده اند اما در این مطلب قصد ما این است که فیلم هایی که در هر ژانر بر قله ژانر خود قرار می گیرند را به شما معرفی کنیم. چه دنیای سینما را به طور جدی و حرفه ای دنبال کنید و چه تنها علاقمندی کلی و ساده ای به دنیای سینما و فیلم سازی داشته باشید، بدون شک فیلم های زیر فیلم هایی هستند که در ژانر خود از بهترین آثار بوده و باید در فهرست تماشای شما قرار داشته باشند.
۱- بهترین فیلم ژانر کمدی: روشنایی های شهر (۱۹۳۶)

“یک روز بدون خندیدن روزی است که تلف شده است”. این جمله یکی از مشهورترین و عمیق ترین سخنانی است که چارلی چاپلین به زبان آورده است که دیدگاه خوشبینانه او را منعکس کرده و دیدگاه عمیق او نسبت به زندگی را نشان می دهد. این ولگرد آواره در طول فیلم هایش، سفرهای روحانی بسیاری را در قلمرو دنیوی زندگی انسان و سخت ترین لحظات آن انجام داده است. با بررسی زندگی روزمره مردم عادی و مواجهه با درد و مشقت های معمول عصر خود، چارلی چاپلین استعداد ناب و بی نظیری در تبدیل درام آشکار زندگی به یک کمدی مفرح اما عمیق داشت.
البته در اثر افسانه ای و بی مثال کمدی «روشنایی های شهر» (City Lights) نیز ولگرد کوچولو محبوب ما بار دیگر در نقش یک شخصیت فقیر و مفلوک ظاهر می شود. دختر گلفروش زیبایی که محبوب اوست نیز دختری فقیر است. نابینا بودن او اجازه نمی دهد که ببیند چارلی یک مرد نادیده گرفته شده و به حاشیه رانده شده است که به طور سیستماتیک توسط دنیای ثروتمندان مورد تمسخر قرار می گیرد. قلب مهربان او اما به این دختر زیبا اجازه می دهد که عشق عمیق و یکباره اش به این مرد بدون جایگاه اجتماعی را ابراز کند؛ مردی که فارغ از هر خودخواهی و خودنمایی برای دادن یک زندگی بهتر به دخترک تلاش می کند.
رفته رفته در طول فیلم، نه برای اولین بار اما در اندازه ای بی سابقه، یک نفر عاشق جذابیت سکوت، عشق به زندگی، تقلیدهای تلخ اما دوست داشتنی چارلی می شود. این کمدین افسانه ای نابغه از طریق حرکات کمیک بی مثال و کلیشه ای نشده و تصویر سازی ساده انگارانه اش از جامعه معمولی و دشواری های آن، ساده ترین اما عمیق ترین نیازهای انسان را مورد کنکاش قرار می دهد. اگر چه وارد کردن صدا و موسیقی در این فیلم برای چاپلین میسر بود اما حرکات بی صدای پرمعنی چاپلین که سبک مورد علاقه وی بود به ما تلقین می کند یک لبخند از ته دل می تواند بهترین پاسخ به غم های زندگی باشد.
۲- بهترین فیلم ژانر درام: دزدان دوچرخه (۱۹۴۸)

فیلم «دزدان دوچرخه» (Bicycle Thieves) ساخته ویتوریو دسیکا توسط اغلب کارشناسان حوزه سینما به عنوان یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینما شناخته می شود. تماشای آن برای بارها و بارهای متوالی حتی پس از گذشت این همه سال نیز لذت بخش است، فضای فرازمانی فیلم و بازی های واقعی و تکان دهنده بدون تغییر بازیگران، ثابت می کند که این شاهکار سینمایی باید جایگاهی خاص در میان بهترین فیلم های تاریخ سینما داشته باشد. به عنوان یک فیلم درام کامل و مطلق که در مسیری دردناک بین محرومیت و شرافت در حرکت زیگزاگ وار است، «دزدان دوچرخه» دسیکا براحتی بر قله بهترین فیلم های درام تاریخ سینما قرار می گیرد.
در ایتالیای پس از جنگ جهانی دوم، فروپاشی اقتصادی موجی از فقر و فلاکت اجتماعی را در سراسر کشور پراکنده و بیش از همه پایتخت شلوغ کشور را درگیر خود کرده است. ریچی، که پدر یک پسربچه نیز هست برای مدت طولانی است که بیکار مانده و هر روز به سختی تلاش می کند تا کاری پیدا کرده که ناچیزترین دستمزدی برای وی در پی داشته باشد. در نهایت او کاری پیدا می کند که برای انجام آن به یک دوچرخه نیاز دارد اما شادی او از پیدا کردن کار دوام چندانی ندارد زیرا خیلی زود دوچرخه اش را به سرقت می برند. زندگی تنها در تعقیب رویاهای بزرگ و ماجراجویی های قابل توجه نیست. در اغلب موارد، زندگی تلاشی برای بقا و زنده ماندن است.
این فیلم قدرتمند و تاثیرگذار شالوده و معنای شادی و لذت را به طور کلی تغییر می دهد و یکی از دردناک ترین، ماندگارترین و پرمعناترین صحنه های تاریخ سینما را به تصویر می کشد: ریچی برای بیکار نشدن و از دست ندادن کاری که تازه بدست آورده تصمیم می گیرد که دوچرخه ای بدزدد. وی بعد از این که هدف خود را مشخص می کند مدت زیادی بی هدف دور این دوچرخه می چرخد انگار که هیچ هدفی ندارد. در این لحظه ریچی با خود چه فکری می کند؟! جواب این سوال را با تماشای فیلم خواهید فهمید: به تصویر کشیدن و درک افکار ریچی در آن لحظه هم آسان و هم دشوار است، دردی که از دل ریچی بیرون آمده و بر قلب تماشاگر می نشیند.
۳- بهترین فیلم ژانر عاشقانه: برخورد کوتاه (۱۹۴۵)

زن داستان لحظات سخت و احساسی را در کافه ایستگاه قطار می گذراند، جایی که هر لحظه قطاری از راه می رسد و قطاری می رود. چشم های باز و مشتاق اِما به دریای عاطفی عمیقی از درماندگی باز می شود و ظاهر او به سایه یک زن در حال فرار می ماند. او سوار قطار می شود و در آنجا با یک فرد ناشناس و پرحرف آشنا می شود و بدین وسیله سعی می کند در درون ذهن آشفته خود مکانی امن پیدا کند. در راه بازگشت به خانه وی داستان آخرین برخورد کوتاه خود با همسرش را بازگو می کند،مردی که در همان نزدیکی سرپا ایستاده است.
هیچ شرایط دراماتیکی در زندگی شخصیت اِما وجود ندارد. او از اولویت های طبقه متوسط و یک امنیت احساسی در ازدواج موفق خود لذت می برد. شوهرش مردی فیلسوف و پدری خوب برای پسر کوچکشان است. هیچ بهانه ای وجود ندارد: او به یکباره با مردی آشنا شده و شیفته او می شود. او نیز میانسال و متاهال است اما چیزی نمی تواند احساس متقابل آن ها را متوقف سازد. تجربه کردن لحظاتی متناقض با عشق جدیدش باعث می شود که اِما نتواند بر احساسش غلبه کند و اختیار از کف می دهد. فیلم «برخورد کوتاه» (Brief Encounter) از شاهکارهای دیوید لین گذرا بودن آشنایی ها و خاطرات و البته ثابت ماندن زندگی را نشان می دهد.
هر لحظه قطاری می آید و می رود و معشوق اِما نیز برای همیشه با یکی از این قطارها خواهد رفت و این چیزی است که نمی توان آن را تغییر داد. عشق چیزی است که در یک نگاه شکل می گیرد و اوج ناپایدار یک احساس عاطفی است. از طرف دیگر نگاه خاص شوهر از آن سوی اتاق همان زندگی است و دیوید لین با کنار هم قرار دادن این دو موضوع واقعیت یک رابطه عاشقانه را تفسیر می کند.
۴- بهترین فیلم ژانر جنگی: اکنون آخرالزمان (۱۹۷۹)

فیلم «اینک آخرالزمان» (Apocalypse Now) فرانسیس فورد کوپولا با درخت های بلندی شروع می شود که بسیار استوار به نظر می رسند اما قبل از آن که چشم به هم بزنید یک بمب ناپالم فرود آمده و تمامی ان سبزی و زیبایی را به سرخی و آتش مطلق تبدیل می کند. از همان لحظات اول فیلم، کوپولا شما را مسحور خود می کند، تماشای فیلمی در مورد نابودی درونی انسان، دیوانگی که باعث آن می شود و دیوانگی که متعاقباً از آن شکل می گیرد، فیلمی که شما را برای تماشای شکنجه و نفرت آماده می سازد. کوپولا از طریق فیلم خود به طور همزمان محملی را برای تجربه شکاکیت و لذت فراهم می کند.
صدای بلند و گاه گوشخراش مارتین شین، خطرناک بودن جسمی و روحی ماموریت او را در گرداب ویتنام و در منطقه ای مملو از جنگ و کشتار به تصویر می کشد. وی به شدت به کشتن ژنرال والتر کورتز که در روستایی در کامبوج برای خود حکومتی خودمختار و خودکامه تشکیل داده متعهد است. سروان ویلارد وارد قلمرو تنفر مضمحل کننده شخصیت و خشونت اجباری می شود که ویرانی شخصیت و عاطفی او را در پی دارد. عواقب جنگ برای قربانیان و سرزمین آن ها بسیار مخرب و شاید برای همیشه ماندگار باشد اما جنبه روانی آن بسیار بدتر از جنبه های فیزیکی است. «اکنون آخرالزمان» به طور ویژه بر روی روانشناسی ترسناک و ویرانگر جنگ تمرکز دارد و بیننده را به درک شخصیت ها و شرایط اطراف آن ها وا می دارد.
۵- بهترین فیلم ژانر حماسی: یوزپلنگ (۱۹۶۳)

فیلم های تاریخی معمولاً وظیفه سنگینی بر عهده دارند: آن ها باید در مورد واقعیت های تاریخی بسیار دقیق و بدون دستکاری عمل کنند و از آن مهم تر این که باید شرایط و حالات روانشناسانه آن دوران را بازنمایی کنند. فیلم تاریخی و حماسی «یوزپلنگ» (The Leopard) ساخته لوچیانو ویسکونتی یکی از بهترین فیلم های سال ۱۹۶۳ از لحاظ زیبایی شناختی بود که به راحتی تمامی این پیشنیازها را داشت. سال ۱۸۶۰ است و انقلابی بزرگ قرار است که ایتالیایی چند تکه شده را متحد سازد و در نهایت کشوری واحد، قدرتمند و مستقل و البته عدالت پیشه را بنیان نهد.
اما طبقه بورژوازی از شرایط موجود راضی است و تغییر در ساختار طبقاتی کنونی جامعه آن ها را در وحشت فرو می برد. این فیلم بر روی شخصیت شاهزاده دون فابریتزیو سالینا متمرکز است، شخصیتی آریستوکراتیک که چشم های زیبای او همواره آینه ای تمام نما از قلب صادق، محروم شده و نگران اوست. از طریق یک داستان حماسی، ویسکونتی به بیننده القا می کند که هیچ سیاه و سفید مطلقی در زندگی وجود ندارد به ویژه زمانی که تغییری شگرف رخ داده که برای جامعه بسیار مهم و نگران کننده است. شاهزاده سالینا به عنوان یک چهره اجتمااعی، یک شخصیت سیاسی اقتصادی قدرتمند است که مخالفتی ظاهری با انقلاب در حال شکل گرفتن دارد. اما به عنوان یک شخص اجتماعی، سالینا بیش از پیش در می یابد که این تغییر برای نابود نشدن جامعه ضروری است.
موضوعات مرتبط: بهترین فیلمهای تاریخ سینما در هر ژانر
برچسب ها: معرفی بهترین فیلمهای سینمایی تاریخ سینما در هر ژان , فیلتاب فانتزی , فیلتاب , کتابخانه فانتزی
.: Weblog Themes By Pichak :.
