«اینجا دنیای مردان است». جیمز براون، خواننده سرشناس آمریکایی راست می گفت. گاهی اوقات ذهنیت و منطق مردان در لایه بیرونی هر ساختار، هنجار یا الگویی به نمایش در می آید. ورای این سطح بیرونی اما یک دنیای زنانه نیز وجود دارد. نخیر، یک زن پویا را نمی توان پشت هر مرد موفقی یافت.
به گزارش مووی مگ به نقل از روزیاتو، یک زن، در هر دو جنبه خشن و احساساتی خود را می توان همه جا یافت. او مادر شماست، دخترتان، معشوقتان یا حتی خودتان. شاید شخصیت این زن که خود شمایید یا در اطراف شماست پیچیده باشد یا دمدمی مزاج اما او همان حامل قوی و صبور زندگی است.
قرن ها پیش، ویلیام کانگریو گفت که زنان شبیه حقه ها و تردستی هایی هستند که با تکان دادن دست انجام می شوند و البته قابل تحسی هستند که ما مردان آن ها را درک نمی کنیم. به همین ترتیب درک کارهایی که پروفایل پیچیده روانشناسی یک زن را نشان می دهد نیز بسیار دشوار است. با این وجود، فیلم هایی که در ادامه به آن ها اشاره خواهد شد در زمینه به نمایش گذاشتن طبیعت و طرز فکر زنان بسیار موفق بوده و می توان آن ها را گامی درست و اکتشافی به درون قلمرو هزار توی ذهن یک زن دانست. چه زن باشید یا مرد، با تماشای این فیلم ها این شانس را خواهید داشت تا از دریچه پیچیده، سمبلیک و جهانی یک زن به دنیا نگاه کنید.
۱۰- آمِلی (۲۰۰۱)

فیلم «سرنوشت شگفت انگیز آملی» که در سراسر جهان با نام «آملی» (Amélie) شناخته می شود یک فیلم فرانسوی عجیب و غریب ساخته ژان پیر ژونه است که آن را مهم ترین فیلم قرن ۲۱ سینمای فرانسه دانسته و به خاطر تصویرسازی رنگی و دنیای سینمایی آشفته خود در اذهان باقی مانده است. علیرغم پیچیدگی های هذیان گونه رویای یک بچه سرخوش، این فیلم بیشتر حاوی پارامترهای بی پایانی از یک داستان درام است که بیننده نمی تواند همه آن ها را به خاطر بسپارد. آملی با صورتی بی رنگ و شبیه عروسک ها در درون یک کارت پستال زیبا در شهر پاریس زندگی می کند، جایی که اشیاء زنده بوده، خرگوش ها در میان ابرها زندگی کرده و احساسات باعث می شوند که افراد به آب های روان تبدیل شوند.
او پرنسس تنهای یک دنیای داستانی بسیار زیبا و رنگارنگ است. آملی کسی است که در نهایت عدالت را برقرار کرده و شاهزاده جذابی را به تسخیر خود در می آورد که روح کودکانه و شفاف او را احساس و درک می کند. دستکم این تصوری است که بسیاری از بینندگان از فیلم «آملی» دارند: یک داستان عاشقانه زیبا و راضی کننده در شهر پاریس که با ملودی های پراحساس و جذاب یان تیرسن بیش از پیش بیننده را مسحور خود می سازد. در پشت منشور تغییر دهنده ژونه (دیدگاه خاص فیلم سازی کارگردان) که وی از دوران جوانی خود همواره از آن بهره برده است، آملی چیزی جز یکی دیگر از دختران پاریسی نیست. بله او در یک خانه عروسکی قرمز زندگی می کند و پاریس او نیز پاییزی و ملودیک است اما او در تنهایی بزرگ شده و با کسی تماسی ندارد.
او مادری با افکار خودکشی و پدری بی احساس و بی توجه را به یاد دارد. به عنوان یک زن جوان، او زنی با احساس عدم امنیت و از لحاظ اجتماعی تنها و طرد شده است. تمام احساسات و طرز تفکر این زن در یک اثر هنری تصویرساز در برابر چشمان ما قرار دارد که از تجربه کردن آن لذت می بریم.
۹- آبی تمام عیار (۱۹۹۷)

شاید ساختار تصویری انیمیشنی این فیلم باعث شده که از تاثیر خشونت ظاهری داستان کاسته شود. با این وجود، محتوای روانشناسانه افسرده کننده انیمیشن «آبی تمام عیار» (Perfect Blue) توسط بینندگان آن درک خواهد شد، به صورت مستقیم و دردناک. این فیلم انیمه که یکی از بهترین آثار ساتوشی کان است یک توهم خونین است که به خوبی توانسته تونلی روشن به سمت مغز و ذهنیت یک زن جوان با ذهنی آشفته باز کند. نتیجه کار امتحان سختی است که از طریق چشم و روح بیننده را درگیر خود می سازد. میما دختری زیبا و عضو یک گروه موسیقی پاپ است که تصمیم می گیرد با حضور در صنعت فیلم مسیری جاه طلبانه تر را در پیش گیرد.
بعد از پذیرفتن یک نقش چالش برانگیز (از لحاظ روحی) در یک فیلم خشن درجه دو، میما به یکباره در نبردی درونی و ویرانگر گرفتار می شود. باقیمانده زخمی شخصیت گذشته او با انتخاب های میما که نوعی خیانت به ذات درونی او محسوب می شوند در تضاد و درگیری بوده و این کشمکش او را به سمت یک دیوانگی غیرقابل بازگشت سوق می دهد. رفته رفته دیگر چشم های او قادر به تمییز دادن تهدیدات واقعی از هیولاهای داستانی که ذهن او در یک کابوس ترسناک برایش ساخته نیست. ترسناک ترین عنصر فیلم در قسمتی است که ذهنیت ویران شده دختر داستان به تصویر کشیده می شود.
میما عرصه خوانندگی را رها کرده بود تا با جنبه ای نادیده گرفته شده از شخصیتش کنار بیاید. به عنوان عضوی از یک گروه موسییقی پاپ، او نیاز داشت که اغواهای زنانه اش را به نمایش گذاشته و به عنوان یک هنرمند در درون آن ها موجودیت یابد. در نقش یک قربانی تجاوز جنسی، میما مجبور می شود با طیف های بسیار تاریک تر همان رنج روانشناسانه روبرو شود. بدین طریق، بن مایه تریلر مانند این تصویر در قالب شخصیت مبهم میما به تصویر کشیده شده و به عنوان چیزی بین سوررئالیسم و پارانویا خود را به نمایش می گذارد.
۸- عشق را به من نشان بده (۱۹۹۸)

لوکاس مودیسون، فیملساز سوئدی در این فیلم به شیوه ای بسیار روشن و عمیق به احساسات موجود در قلب دختران جوان پرداخته است. فیلم «آمال لعنتی» (Fucking Åmål) که در بسیاری از نقاط جهان با عنوان «عشق را به من نشان بده» (Show Me Love) شناخته می شود ذهنیت پویای زنان جوان را نشان می دهد. دو شخصیت اصلی داستان فیلم، الین و اگنس، در نگاه اول کاملاً متفاوت به نظر می رسند. الین زیباترین دختر کلاس بوده و به طور کامل از تاثیری که بر دختران و پسران همکلاسی خود داشته آگاه است. اما علیرغم پذیرفته شدن ساده و بدون نیاز به تلاش شخصی از جانب اطرافیان، الین هنوز خودش را نپذیرفته است. در طرف دیگر ماجرا، در سایه وسیع الین، اگنس تنها مانده است.
او دختری تنها، گوشه گیر و با امیال همجنسگرایانه است: ترکیبی که او را به یک شخصیت طرد شده اجتماعی در شبکه بسیار محدود شهر محل زندگی اش تبدیل کرده است. این دو به طور همزمان در مسیر پذیرفتن شخصیت و وجود خود به سمت هدفی مشترک در راهند. هیچکس به طور واقعی دوستدار الین نبوده زیرا کسی تلاش قابل توجهی برای شناخت شخصیت و ذات درونی و پنهان او نکرده است. اگنس نیز به شکلی مشابه اما بسیار دردناک تر نادیده گرفته شده است. خط استارت آن ها متفاوت است اما این دو در نهایت، در مقصدی مشترک یکدیگر را پیدا می کنند، جایی که این دو با احساس و طرز تفکری مشترک روبرو می شوند.
قهرمانان داستان مودیسون اگر چه نقص هایی دارند اما واقعی و عمیق بوده و تفاوت های آن ها به وضوح دیده می شود اما احساسات و شرایط ذهنی و روانی آن ها در قالب داستان به تمامی به تصویر کشیده می شود. به مانند قدم گذاشتن به سطح یک اقیانوس عمیق روانشناختی، کارگردان شاهد تلاش های فراوان، پیشمانی ها، جستجوی توجه، رنج کشیدن ها و عشق ورزیدن های شخصیت های داستان خود می شود. در پایان، تصویرسازی های سراسر داستان بسیار واقعی جلوه می کند.
۷- دنیای روح (۲۰۰۱)

بعد از اولین بار تماشای فیلم «دنیای روح» (Ghost World) اثر تری زویگوف، به احتمال فراوان حس می کنید که توسط این مالیخولیای آشفته و بن مایه نوستالژیک، مسحور شده اید. جریان بدون محدودیت داستان از لحاظ زمانی و مکانی شاید باعث ایجاد این باور نادرست شود که با یک موجودیت ایده آل گرای غیرواقعی مواجهید که البته کاملاً شما را از مسیر واقعی داستان دور می کند. گم شدن در دنیای خسته کننده و کسالت آور شخصیت انید بسیار آسان است اما تصور ارواحی که در افکار او هستند بسیار دشوار به نظر می رسد. همه ما دخترانی مانند انید را می شناسیم. او از آن دختران پرافاده، نوجوانان ظاهراً باهوشی که به دنیای دیگر کلاس دارند نیست. او طغیانگری بدون دلیل نیست.
در واقع او اصلاً هیچ طغیانی نمی کند. هوش انید از آن کیفیتی برخوردار است که بسیاری از افراد باید آن را نادیده بگیرند تا بتوانند به زندگی خود در دنیای شادی غیرواقعی و مقاومت محض در برابر گذشته ادامه دهند. اعتراض های فروتنانه او در برابر چشمان آن ها تنها یک اعتراض بی ادبانه و نابجا جلوه می کند. جایی در دنیای کوچک بی تفاوتی که اطراف او را گرفته، انید کسی را می یابد که به صورت پنهانی در یکی از کوچه های رنگارنگ دنیای ارواح او زندگی می کند. سیمور با بی حسی تمام در بدن بی صدا و رقت انگیزش جا افتاده است. همه ما مردانی شبیه او را می شناسیم.
او در کمال امنیت در پشت مجموعه ای بزرگ از اسناد کمیاب پنهان شده در حالی که روزهای خود را با کارهای روتین و معمولی تلف می کند. سیمور و انید از مواد خام یکسانی ساخته شده اند که سرنوشت ملاقاتشان را تعیین کرده و سپس یک بار دیگر در آسمان ابری ذهنشان سرگردان می شوند. تنهایی متفکرانه انتخاب شده توسط انید باعث شکل گیری یکی از فراموش نشدنی ترین و با جزییات ترین شخصیت های تاریخ سینما می شود.
۶- خانه به دوش (۱۹۸۵)

اگنس واردا در فیلم «خانه به دوش» (Vagabond) مطالعه ای بی نظیر از روانشناسی یک زن، مسولیت های کلیشه ای او و جایگاه او در دنیای غرب ارائه می دهد. چشم های پرجرأت «خانه به دوش» تلاش دارند راهی استرس زا را از میان شکست های سمبولیک زندگی نشان دهند و ما را از واقعیت های وجودی صادقانه ای آگاه کنند که درک آن ها دردناک است. معمای پایان زندگی مونا از سخنان رهگذرانی تشکیل می شود که در مورد برخورد کوتاه خود با یک زن آواره عجیب و غریب سخن می گویند و گام به گام کلیت داستان شکل می گیرد. این تصویر سازی، ویژگی مطلق قهرمانانه زنان و روح سرکش مخفی آنان را در آنِ واحد به ما نشان می دهد.
از طریق بازی خیره کننده ساندرین بونر، بازیگری که صداقت بازیگری او هیچگاه رنگ نمی بازد، مونا موفق می شود به زنی تبدیل شود که تابوهای جنسیتی را شکست دهد، زنی که موفق می شود به ویژگی های متمایز کننده جنسیت خود غالب آید و زنی که در نهایت به دلیل شجاعتش شکست می خورد. به همین دلیل است که او بیشتر به افکار یک زن شبیه است تا یک شخصیت واقعی. به همین دلیل است که ماجراجویی دیوانه وار او نمایانگر رویا و کابوس یک زن سرکوب شده است.
موضوعات مرتبط: 10فیلمی که به بهترین شکل ذهنیت زنانه را نشان میدهد
برچسب ها: 10 فیلم شاخصی که به بهترین شکل ذهنیت زنانه را نشان , مهدی رنجبر , فیلتاب فانتزی , معرفی کتاب فانتزی
«اینجا دنیای مردان است». جیمز براون، خواننده سرشناس آمریکایی راست می گفت. گاهی اوقات ذهنیت و منطق مردان در لایه بیرونی هر ساختار، هنجار یا الگویی به نمایش در می آید. ورای این سطح بیرونی اما یک دنیای زنانه نیز وجود دارد. نخیر، یک زن پویا را نمی توان پشت هر مرد موفقی یافت. یک زن، در هر دو جنبه خشن و احساساتی خود را می توان همه جا یافت.
به گزارش مووی مگ به نقل از روزیاتو، او مادر شماست، دخترتان، معشوقتان یا حتی خودتان. شاید شخصیت این زن که خود شمایید یا در اطراف شماست پیچیده باشد یا دمدمی مزاج اما او همان حامل قوی و صبور زندگی است.
قرن ها پیش، ویلیام کانگریو گفت که زنان شبیه حقه ها و تردستی هایی هستند که با تکان دادن دست انجام می شوند و البته قابل تحسی هستند که ما مردان آن ها را درک نمی کنیم. به همین ترتیب درک کارهایی که پروفایل پیچیده روانشناسی یک زن را نشان می دهد نیز بسیار دشوار است. با این وجود، فیلم هایی که در ادامه به آن ها اشاره خواهد شد در زمینه به نمایش گذاشتن طبیعت و طرز فکر زنان بسیار موفق بوده و می توان آن ها را گامی درست و اکتشافی به درون قلمرو هزار توی ذهن یک زن دانست. چه زن باشید یا مرد، با تماشای این فیلم ها این شانس را خواهید داشت تا از دریچه پیچیده، سمبلیک و جهانی یک زن به دنیا نگاه کنید.
۵- اشک های تلخ پترا فون کانت (۱۹۷۲)

راینر ورنر فسبیندر، جدای از کانالیزه کرده تجربیات متفاوت خود در دوران حرفه ای خود در عرصه سینما، بارها وارد دنیای ذهنی معمایی زنان شده است. در کشمکش درونی «ورونیکا ووس» (Veronica Voss) و «ماریا براون» (Maria Braun) می توان برخی از کابوس های فسبیندر و جنبه های شخصیتی واقعی زنانه را به طور همزمان مشاهده کرد. اما در ذهن ویران شده شخصیت پترا فون کانت، او فضایی ساخته که هر زنی می تواند وارد آن شود، فضایی محدود از درماندگی. تمامی اتفاقات مربوط به فیلم «اشک های تلخ پترا فون کانت» (The Bitter Tears of Petra von Kant) در یک آپارتمان نمادین رخ می دهد که رنج و سوگواری شخصیت پترا را تداعی می کند.
او یک طراح مد و فشن از طبقات بالای جامعه است که پساز جدا شدن از شوهرش بر همکاری با مدل های زن متمرکز می شود. بعد از ملاقات با شخصیت کارین، که دختری با رفتار کودکانه اما زیباست و رویای تبدیل شدن به یک مدل مشهور را در سر می پروراند، پترا با حس تلخ و ناراحت کننده امیال برآورده نشده و پس زده شدن روبرو می شود. برداشت های تک دوربینه یکی از بهترین کارگردانان سینمای آلمان به درگیری ها و تناقضات قهرمان مرموز داستان می پردازد. داشتن حس همدردی داشتن با شخصیت پترا آسان نیست. او شخصیتی ناخوشایند دارد زیرا ما را به یاد شخصیت ها و هنجارهای تاریخی نفرت انگیز می اندازد.
فسبیندر با شجاعت تمام آسیب شناسی های عاطفی را بر پیکر او به تصویر می کشد و به وضوح در مورد عدم تعادلی که باعث جدایی میان طبقات جامعه می شود سخن می گوید. اما به غیر از عقاید و ایده های سیاسی که پترا از خود بروز می دهد، شخصیت او نمایانگر جنبه های آزار دهنده یک دختر نوجوان، یک معشوقه، یک همسر و حتی یک مادر است.
۴- سه رنگ: سفید (۱۹۹۴)

دومین فیلم در سه گانه مشهور «سه رنگ» (Three Colors) ساخته کریشتوف کیشلوفسکی با عنوان «سه رنگ: سفید» (Three Colors: White) داستان کارول را روایت می کند یک مهاجر ساده، فقیر و بدون احساس جنسی که توسط همسرش از خانه بیرون انداخته شده است. او به زادگاه برفی خود در لهستان باز می گردد و موفق می شود مقداری سرمایه بدست آورد. بدین ترتیب کارول موفق می شود که برابری خود در مقابل همسر بی رحم سابقش را بدست آورده و در انتها انتقامی سخت از او بگیرد. شاید برخی از پارامترهای داستان معادل بن مایه های بد گمانی یک کمدی سیاه باشند.
اما پایان داستان برای دو نیروی درگیر بسیار دراماتیک است. شخصیت درمانده کارول در حالی که او بیشتر و بیشتر در فقر و تنهایی غرق می شود نمی تواند برایتان بی تفاوت باشد. حتی زمانی که او سرسختانه تلاش می کند در لهستان سرنوشتی بهتر برای خود رقم بزند، چشم های بی احساس و سرد او هنوز هم حسی از درماندگی و فقر در خود دارند. اما زمانی که او از دور زنی که در گذشته عاشقش بوده را مانند پرنده ای در قفس پشت میله های زندان می بیند، بیش از هر زمان دیگری کارول را تنها و بی کس می بینیم. دومینیک، شخصیت مونث ظاهراً بی احساس و منتقم فیلم از دیدگاه بیننده شخصیت دوست داشتنی نیست.
اعمال او نتیجه دیدگاه شدیداً خودپسندانه اوست اما همزمان، سیر رفتاری که او از خود نشان می دهد ذاتاً قابل درک و زمینی است. در حالی که ناتوانی جنسی کارول از احساس عدم امنیت عمیق و شدید او نشأت می گیرد، دومینیک از روبرو شدن و کنار آمدن با مشکلات همسرش سر باز می زند. وقتی کارول بار دیگر قدرت گذشته خود را بدست می آورد، دومینیک آن خشونت مردانه ای که بدنبالش است را می یابد و این بار قلب ضعیف اوست که به دام می افتد.
۳- ژان دیلمان، شماره ۲۳ که دو کومرس، ۱۰۸۰ بروکسل (۱۹۷۵)

یک بررسی دقیق، اگر کسی بخواهد دیدگاهی بنیادین را حلاجی و پردازش کند، قدرت یک تجربه واقعی را در خود دارد. در این زمینه، دیدگاه مینیمالیستی شانتال آکرمن در فیلم «ژان دیلمان، شماره ۲۳ که دو کومرس، ۱۰۸۰ بروکسل» (“Jeanne Dielman, 23 Commerce Quay, 1080 Brussels) نسبت به زندگی یک زن معمولی خانه دار از منظری مستند گونه بسیار دیدنی و مهیج است. ژان دیلمان، در قفس کوچک و بی صدای خود، شخصیت نمایدن کلیشه ای، شسته رفته و ربات گونه یک زن در دهه ۵۰ را به تصویر می کشد. در طول روز وظایف او چیزی جز کارهای خانگی و روتین نیستند. به مانند کسی که در یک قالب ابدی بی انتها گرفتار شده، دیلمان جسم مضطرب خود را در خانه اش به دنبال خود می کشد، بی هدف موهایش را مرتب کرده و خود را در آینه نگاه می کند.
با این وجود، ذهن و خرد درمانده، ویران و محروم او در قالبی پوچ بودن زندگی اش نمایان می شود. تاکنون هیچ میزانی از سکوت واقعی در یک فیلم نتوانسته چنین سطحی از درماندگی، فقر احساسی و پوچی را در دنیای پروتستانی این داستان به تصویر بکشد. فضای مسحور کننده و سبک متدیک کار با دوربین در این فیلم به اندازه بازی شخصیت بازیگر تاثیر احساسی خود را بر بیننده می گذارد. مدت زمان طولانی فیلم باعث می شود که تجربه ای دردناک و چالش برانگیز را تجربه کنید اما وقتی در داستان فیلم غرق شوید دیدگاه ژان بسیار بیشتر از آنچه که فکر می کنید ویرانگر خواهد بود.
۲- زن بی سر (۲۰۰۸)

نمی توانید این موضوع را انکار کنید: فیلم «زن بی سر» (The Headless Woman) ساخته لوکرسیا مارتل یک سفر هیجان انگیز به ذهن پرپیچ و خم و مبهم در دنیایی عجیب و غریب است. شاید هیچ کسی شخصیت قهرمان زن فیلم «زن بی سر» مارتل را درک نکند اما خالق او به خوبی و به شکلی عمیق دیوانگی او را مطالعه و درک کرده و البت می پذیرد، قهرمانی که در درون خود طوفانی از ترس ها و خاطرات دارد. داستان فیلم روایتگر زوال عقلی پیش رونده یک زن از طبقه میانی اجتماع است که پس از برخورد خودرو او با یک شیء نامشخص آغاز می شود.
اگر چه او در لحظه تصادف کار خاصی انجام نداده اما رفتارهای او بعد از این واقعه، بیشتر و بیشتر غیرمعمول به نظر می رسند، انگار که این تصادف اتفاقی یک ضربه بسیار سخت به سر او وارد کرده باشد. مارتل در این فیلم به بررسی سرگردانی دیوانه وار و پرآشوب زنی در دنیای قابل درک و قابل لمس اطرافش می پردازد. نابودی فیزیولوژیکی شخصیت زن داستان زمانی رخ می دهد که او قصد داری یک ارزیابی واقعی و غیرمغرضانه از جامعه اطراف و جایگاه خود در آن داشته باشد. چنین کاری باعث می شود که این شخصیت نیز مانند کارگردان فیلم خود را با اشتباهات، گناهان و پشیمانی هایش روبرو ببیند.
۱- بازگشت (۲۰۰۶)

لوییس بونوئل روانشناسی زنانه را در برخی از فیلم هایش مورد توجه قرار داده اما ظاهراً ذات این موضوع همچنان برای او یک معما باقی مانده است. شخصیت های زن افسونگر و رازآلود او در فیلم های «زیبای روز» (Belle de jour) و «میل مبهم هوس» (That Obscure Object of Desire) این موضوع را به اثبات می رساند. برای پدرو آلمودوار، از طرف دیگر، زن همواره یک موجود مقدس و شفاف بوده که می تواند هر دردی را درمان کند. بدون شک اگر کارگردان مردی وجود داشته باشد که حضور شخصیت های زن را در آثار خود مورد تکریم قرار داشته باشد او کسی جز آلمودوار نیست.
فضای فیلم «بازگشت» (Volver) به یک شهر کوچک اسپانیایی اشاره دارد و تمرکز خود را بر شخصیت های زن نماد این فضای شهری قرار داده است. پنه لوپه کروز نقش شخصیت رایموندا را با زیبایی تمام بازی می کند، قهرمان زن دردمند داستان سوررئال فیلم که ویژگی های واقعی و زمینی قابل درک یک زن را به نمایش می گذارد. در حالی که گذشته آزار دهنده شخصیت ریموندا از طریق افشای رازهایی دیوانه کننده عیان می شود، ما شاهد رنج کشیدن، عشق ورزی و بخشش گذشته او هستیم. آلمودوار یک بار دیگر شخصیت های عمیق خود را در مرکز یک داستان پیچیده قرار می دهد که جدای از گرفتار کردن بیننده در داستان فیلم و چسباندن او به شخصیت ها در تمامی تغییرات داستانی، گنج های کاملاً شخصی زندگی و خاطرات خود را نیز توصیف می کند.
در این فیلم پروفایلی چند وجهی از یک زن در کلیت وجودی اش را شاهد هستیم: یک مادر، یک دختر، یک قربانی و یک نجات دهنده. حتی اگر شما این داستان رنگارنگ و فانتزی را دوست نداشته باشید نیز نمی توانید زیبایی عمیق زنی که در معبد احساسی «بازگشت» مجسم شده را نادیده بگیرید.
موضوعات مرتبط: 10فیلمی که به بهترین شکل ذهنیت زنانه را نشان میدهد
برچسب ها: 10 فیلم شاخصی که به بهترین شکل ذهنیت زنانه را نشان , مهدی رنجبر , فیلتاب فانتزی , معرفی کتاب فانتزی
.: Weblog Themes By Pichak :.
