یکی از ویژگی های دوست داشتنی سینما ارزش سرگرم کننده بودن صرف آن است. قرار نیست هر فیلمی که در صنعت سینما ساخته می شود معنای عمیقی داشته باشد یا مسیر زندگی شما را تغییر دهد.
به گزارش مووی مگ به نقل از روزیاتو، در ادامه این مطلب می خواهیم شما را با فیلم هایی آشنا کنیم که تماشای آنان لذت بخش و سرگرم کننده است. یک فیلم سرگرم کننده می توانند در ژانرهای مختلفی باشد؛ از کمدی های تاریک تا تریلرهای جنایی ساده.
تمامی این فیلم ها علیرغم تفاوت های ژانری و داستانی خود در یک مورد اشتراک دارند و آن هم این است که بسیار سرگرم کننده بوده و بارها و بارها می توان آن ها را تماشا کرد و لذت برد. این سرگرم کننده بودن می تواند به دلایل متعددی باشد: دیالوگ های جذاب، شخصیت های بیاد ماندنی یا داستان جذاب و سرگرم کننده و یا همه آن ها. این شما و این هم ۱۰ مورد از دوست داشتنی ترین و سرگرم کننده ترین فیلم های تاریخ سینما.
۵- حرامزاده های بی شرف (۲۰۰۹)

بدون شک هر کسی که بخواهد فهرستی از سرگرم کننده ترین فیلم های تاریخ سینما بسازد باید دستکم یکی از فیلم های کوئنتین تارانتینو را در آن قرار دهد. در این مطلب ما یکی از تراوشات ذهنی هوشمندانه و شاهکارهای این کارگردان صاحب سبک را انتخاب کرده ایم: کمدی تاریک و تاریخی «حرامزاده های بی شرف » (Inglourious Basterds). در دهه ای پر از فیلم هایی که روی جنگ و تروریسم تمرکز کرده بودند، کوئنتین تارانتینو تصمیم گرفت به سراغ سبکی قدیمی برود و یک فیلم سرگرم کننده، انتقادی و بسیار پرهیجان با بن مایه «چه می شد اگر؟» در مورد جنگ جهانی دوم بسازد که می توان آن را ادای احترامی به فیلم های با داستان مربوط به ماموریت های خطرناک خرابکارانه در طول جنگ جهانی دوم مانند «دوازده مرد خبیث» (The Dirty Dozen) اثر رابرت آلدریچ و «قهرمانان کلی» (Kelly’s Heroes) ساخته برایان جی هاتن و اندرو کارمن دانست که از فیلم های محبوب تارانتینو در دوران نوجوانی اش به شمار می آمدند.
فیلم سرگرم کننده و بسیار جذاب «حرامزاده های بی شرف» ترکیبی هماهنگ و بی نقص از سبک منحصر بفرد فیلم سازی تارانتینو و عناصر دیگر است که می توان دیالوگ ها و شوخ طبعی های خاص دیگر آثار این کارگردان نابغه را در آن دید که یکی از بهترین آثار این کارگردان بوده و همه را به یاد شاهکار دیگر او با عنوان «داستان های عامه پسند» (Pulp Fiction) می اندازد. برد پیت مانند همیشه عالی است و در فیلم تارانتینو نقش رهبر جنوبی بربر و بیرحم گروهی از سربازان یهودی-آمریکایی را بر عهده دارد که تصمیم گرفته اند تا جایی که می توانند افسران جنایتکار نازی را کشته و در نهایت به آدولف هیتلر برسند. لهجه خاص او در تمام طول فیلم ثابت است و تغییری هرچند کوچک در آن دیده نمی شود، حتی در صحنه ای که قصد دارد خود را به عنوان یک ایتالیایی مادرزاد جا بزند.
بازی ملانی لوران نیز بسیار لذت بخش است. این بازیگر فرانسوی به خوبی وزن و تاثیر موجود در گذشته شخصیت خود را درک کرده و برای ارائه باورپذیر و تاثیرگذار نقش خود نهایت تعهد را به نمایش می گذارد به نحوی که مخاطب به خوبی باور می کند که وی تمام این سال ها برای گرفتن انتقام برنامه ریزی کرده است. اما بهترین و هیجان انگیزترین بخش داستان فیلم مربوط به یک افسر بی رحم اس ا س با نام هانس لاندا است که نقش او را با مهارتی مثال زدنی و فراموش نشدنی، کریستوف والتز آلمانی بازی می کند. بازی بی بدیل و ماندگار والتز در نقش یک افسر بی احساس و بیرحم از یک طرف مسحور کننده و از طرف دیگر چندش آور است.
کاریزمایی غیرقابل توصیف در مورد این شخصیت وجود دارد، کاریزمایی که باعث می شود این شخصیت را دوست داشته باشید اما همزمان به دلیل همین علاقه به او احساس گناه کنید، زیرا هر چه نباشد او یک افسر نازی بیرحم و قاتل است که بسیاری را به کام مرگ می فرستد. کریستف والتز سهم زیادی در جذابیت و دوست داشتنی بودن این شخصیت دارد و هیچگاه نمی گذارد که حس یک شخصیت منفی شرور اما موثر از هانس لاندا فاصله بگیرد. در کل، فیلم سرگرم کننده «حرامزاده های بی شرف» از همان سبک داستان پردازی و روایی مخصوص تارانتینو در نهایت زیبایی و کمال سود می برد که خیلی زود شما را به خود جذب کرده و از تماشای آن لذت خواهید برد.
۴- موجود (۱۹۸۲)

جان کارپنتر را امروزه بیشتر به خاطر توانایی اش در ساخت فیلم های تا حد ممکن کم هزینه اما دوست داشتنی و کالت کلاسیک می شناسند؛ فیلم هایی مانند «کریستین»، «آن ها زنده اند»، «مخمصه بزرگ در چین کوچک» و «مه». اما در سال ۱۹۸۷، کارپنتر یک فیلم ماندگار را نویسندگی و کارگردانی کرد؛ «هالووین»، فیلمی که ظهور سبک اسلشر را در ژانر ترسناک باعث شد، فیلمی که در قبال بودجه ۳۰۰٫۰۰۰ دلاری اش بیش از ۸۰ میلیون دلار در سراسر جهان فروش داشت. این موفقیت باعث شد که کارپنتر امکان کارگردانی پروژه های بزرگتری را داشته باشد و در سال ۱۹۸۲ بود که او اولین و متاسفانه آخرین فیلم استودیویی خود را بر اساس رمانی به نام «چه کسی به آنجا می رود؟» (Who Goes There?) ساخت، فیلمی که در پایان به یکی از ترسناک ترین، حال بهمزن ترین، خشن ترین و نهیلیستی ترین فیلم های ژانر وحشت شناخته می شود: فیلم ترسناک علمی تخیلی کلاسیک «موجود» (The Thing).
جلوه های ویژه کاربردی راب بوتین در این فیلم به خوبی عمل کرده و حتی امروز نیز قابل قبول هستند. تمامی نمایش های ارائه شده از شخصیت موجود مرگبار فیلم به زیبایی و به شکلی منحصربفرد به تصویر کشیده می شود که ترسی بسیار شدید را در بیننده ایجاد می کند. در مورد فضای فیلم نیز می توان چیزهای زیادی گفت که با آهنگ شیطانی و ترسناک انیو موریکونه بیش از پیش حس وحشت را منتقل می کند. موسیقی متن فیلم به خوبی فضای حاکم بر داستان را منتقل کرده و لحظه ای این فضای خوفناک را ترک نمی کند. در وجود تمام شخصیت ها می توان حس پارانویا، درماندگی، عدم اعتماد به اطرافیان، وحشت و جداافتادگی از تمدن را به وضوح مشاهده کرد.
کرت راسل در یکی از نقش هایی که آینده او را ساخت نقش اصلی فیلم را بازی می کند، مردی به نام آر جی مک ریدی که همراه با گروه خود با موجودی فرا زمینی و بسیار ترسناک روبرو می شوند، بازی هیچکدام از شخصیت ها به رهبری راسل به ورطه کلیشه و تکرار نمی افتد. تمامی این شخصیت ها طوری به تصویر کشیده می شوند که انگار به صورت واقعی در چنین مخمصه ای گرفتار شده و با آن روبر می شوند. چیزی که «موجود» را به یک فیلم سرگرم کننده و هیجان انگیز تبدیل می کند تعلیق مداوم و بی پایانی است که شما را در تمام طول فیلم روی لبه صندلی تان نگه می دارد. همه مظنون هستند و «موجود» در هر لحظه ای می تواند ظاهر شده و یکی را به کام مرگی بکشد که او را به طعمه ای برای کشتن دیگران تبدیل می کند. فیلم سرگرم کننده و حقیقتاً ترسناک «موجود» یکی از معدود فیلم های ژانر وحشت است که هیچگاه برای ترساندن مخاطب و شخصیت ها از عناصر تکراری استفاده نمی کند به طوری که بارها و بارها تماشای آن برای شما ترسناک و البته سرگرم کننده است.
۳- پنجه طلایی (۱۹۶۴)

اگر از طرفداران مجموعه فیلم های جیمز باند بپرسید که بهترین بازیگر نقش باند چه کسی بوده بسیاری خواهند گفت، شان کانری. او همان مامور ۰۰۷ اورجینال بود و بنیان دوست داشتنی این شخصیت را بنا نهاد، نمونه اولیه ای که تمامی بازیگران بعدی این نقش دستکم یکی از ویژگی های او را مورد استفاده قرار داده و از آن الهام گرفته اند. انگار شان کانری برای ایفای نقش جیمز باند زاده شده بود و این نقش برای همیشه با شان کانری باقی ماند. اگر بار دیگر بپرسید که بهترین قسمت از مجموعه جیمز باند کدام بوده بسیاری خواهند گفت: «پنجه طلایی» (Goldfinger) و البته دلیل خوبی نیز برای این ادعا وجود دارد.
در این فیلم هر آن چیزی که باعث جذابیت و به یاد ماندنی شدن شخصیت جیمز باند می شود موجود است: سبک معرفی بازیگران و موسیقی متن، شخصیت شرور و باهوش فیلم، سردسته جذاب تبهکاران با کلاه لبه دار، انواعی از زنان زیبا و دلفریب، اقلام و گجت های کمکی فراوان و البته شان کانری در نقش جیمز باند. این فیلم حتی دیالوگ های داشت که برای همیشه ماندگار شده و وارد فرهنگ عامه گردید. فیلم سرگرم کننده «پنجه طلایی» یک تریلر جاسوسی خوش ساخت است که به خاطر سبک خاصش در طراحی لباس و دکور در تاریخ سینما جاودانه شد و کمتر فیلم دیگری در این فرانچایز توانست به کیفیت آن نزدیک شود.
۲- لبوفسکی بزرگ (۱۹۹۸)

فیلم های برادران کوئن در اصل خود دو چیز را به تصویر می کشند: عناصری از سبک فیلم های نوآر و شوخی های عجیب و غریب. اولین فیلم آن ها با عنوان «خون ساده» (Blood Simpl) یک تریلر جنایی به سبک هیچکاک بود که تاکنون در میان آثار این دو برادر به عنوان اثری متفاوت باقی مانده است. فیلم بعدی آن ها، «بزرگ کردن آریزونا» (Raising Arizona) داستان دیگری در مورد ارتکاب ناموفق جرم بود اما از لحاظ مضمون تفاوت بسیاری با اولین اثر آن ها داشت: کمدی عجیب و غریب. اگر چه این فیلم نیز مانند فیلم اول این دو برادر فیلمی قوی شناخته می شود اما هر یک به دلایلی متفاوت جزو بهترین آثار آنان به شمار می آیند. این دو به استفاده از مضامین متفاوت دو فیلم اول خود در تمام دوران فعالیت فیلمسازی شان ادامه دادند اما تنها یک فیلم توسط این دو برادر ساخته شده که عناصری از هر دو فیلم اول را در خود داشت و آن هم «لبوفسکی بزرگ» (The Big Lebowski) بود.
جوئل و اتان کوئن از شوخی و سبک انتقادی خاص خود برای حمله کردن به عناصر ثابت ژانر نوآر به منظور ساخت یک داستان ترسناک در مورد اشتباه گرفتن اشخاص و گم شدن یک دختر استفاده کردند. جف بریجز در این فیلم نقش شخصیت «دود» را بازی می کند، یک بازنده دوست داشتنی که همیشه دوست دارد بولینگ بازی کند هر چند هیچوقت او را در حال انجام این کار نمی بینیم. از علاقه ای مفرط دیگر او به نوشیدن مشروبات روسی و دود کردن مقداری ماریجوانا می توان اشاره کرد. او به یکباره از سبک زندگی صلح آمیز و بدون دردسرش تخطی می کند و این کار اوضاع بسیار پیچیده ای را برای او رقم می زند. جذاب ترین و سرگرم کننده ترین جنبه این فیلم بازی بی نقص جف بریجز است.
او چنان خونسرد و بی تفاوت است که هیچگاه برای رمزگشایی از مخصمه ای که در آن گرفتار شده از جایش بلند نمی شود و شخصیت او ننگی برای آن کارآگاهان خصوصی است که سال ها همفری بوگارت با ایفای نقش آن ها مخاطبان را سرگرم کرده و خود را به شهرت و ثروتی غیرقابل توصیف رساند. در تمامی آن فیلم های رازآلود سیاه و سفید به شخصیت های اصلی نگاه می کردیم تا رازها و اسرار موجود را کشف کند و همزمان به خود خواهیم گفت: «اوه پسر. از این یکی چطور جان سالم بدر می بره؟!». اما در «لبوفسکی بزرگ» با دیدن شخصیت اصلی از خود خواهیم پرسید: «چطور این پسر به همچین مخمصه ای افتاد، تمام چیزی که اون می خواست یه قالیچه نو بود!». راجر ایبرت، منتقد افسانه ای سینما درباره این فیلم چنین گفت: «لبوفسکی بزرگ در مورد یک ایده است نه یک داستان».
۱- مهاجمان صندوق گمشده (۱۹۸۱)

استیون اسپیلبرگ با ساخت فیلم هایی مانند «آرواره ها» (Jaws) و «برخورد نزدیک از نوع سوم» (Close Encounters of the Third Kind) در دهه ۱۹۷۰ نشان داد که هم یک داستان سرای بااستعداد است و هم در باکس آفیس معجزه می کند. بدین ترتیب او با اعتماد به نفسی بالا و جاه طلبی بیشتر از گذشته وارد دهه ۱۹۸۰ شد و از خیال خود برای ساخت فیلمی در مجموعه جیمز باند سخن گفت. او در این مورد با بهترین دوستش، جرج لوکاس صحبت کرده و لوکاس پروژه ای بسیار بهتر به او پیشنهاد کرد. این پروژه سینمایی همان فیلم «مهاجمان صندوقچه گمشده» (Raiders of the Lost Ar) بود؛ یک فیلم ماجراجویانه که از همان ابتدا کرد جذابیت خود را به اثبات رسانده و اکنون پس از اتمام سه گانه ای جذاب و فراموش نشدنی، قرار است قسمت چهارم آن نیز ساخته شود.
در ابتدا قرار بود نقش اصلی فیلم (ایندیانا جونز) به تام سلک داده شود اما خیلی زود مشخص شد که تنها بازیگری که می تواند این شخصیت را به عالم سینما بشناساند هریسون فورد است و بس. شاید فورد بازیگری باشد که نمی توان او را در کاراکتری های متفاوت دید و نقش هایش به نحوی تکراری و کلیشه ای هستند اما گسی نمی تواند قدرت ستارگی او را نادیده بگیرد. او شخصیتی مانند استیو مک کویین در آن دوران داشت، هر دو خوش چهره و شیک پوش بودند با شخصیت های زمخت و سرسخت و این ویژگی ها همان چیزهایی بودند که شخصیت ایندیانا جونز به آن ها نیاز داشت. بدین ترتیب این شخصیت ماندگار و جذاب با یک کلاه فدورا، یک خورجین و یک تازیانه ساخته شد و مخاطبان فیلم های ماجراجویانه را شیفته خود ساخت. چیزی که این فیلم را سرگرم کننده می سازد این است که «مهاجمان صندوق گمشده» هیچگاه از ادای احترام به سریال های دهه ۳۰ و ۴۰ که الهام بخش این داستان بودند ابایی ندارد.
موضوعات مرتبط: 10 فیلم تریلر جنایی جذاب و ماندگار تاریخ سینما
برچسب ها: 10 فیلم تریلر جنایی جذاب و ماندگار تاریخ سینما , فیلتاب فانتزی , مهدی رنجبر , فیلتاب
یکی از ویژگی های دوست داشتنی سینما ارزش سرگرم کننده بودن صرف آن است. قرار نیست هر فیلمی که در صنعت سینما ساخته می شود معنای عمیقی داشته باشد یا مسیر زندگی شما را تغییر دهد.
به گزارش مووی مگ به نقل از روزیاتو، در ادامه این مطلب می خواهیم شما را با فیلم هایی آشنا کنیم که تماشای آنان لذت بخش و سرگرم کننده است. یک فیلم سرگرم کننده می توانند در ژانرهای مختلفی باشد؛ از کمدی های تاریک تا تریلرهای جنایی ساده.
تمامی این فیلم ها علیرغم تفاوت های ژانری و داستانی خود در یک مورد اشتراک دارند و آن هم این است که بسیار سرگرم کننده بوده و بارها و بارها می توان آن ها را تماشا کرد و لذت برد. این سرگرم کننده بودن می تواند به دلایل متعددی باشد: دیالوگ های جذاب، شخصیت های بیاد ماندنی یا داستان جذاب و سرگرم کننده و یا همه آن ها. این شما و این هم ۱۰ مورد از دوست داشتنی ترین و سرگرم کننده ترین فیلم های تاریخ سینما.
۱۰-گرگ وال استریت (۲۰۱۳)

فیلم کمدی جنایی زندگینامه ای «گرگ وال استریت» (The Wolf of Wall Street) بسیار سرگرم کننده، پر از فحاشی های جذاب و مملو از بازی های خیره کننده است. شخصیت لئوناردو دی کاپریو مرکزیت اصلی داستان است که هیچگاه در نشان دادن تنفرانگیز بودن شخصیت خود و همچنین زندگی رقت انگیزش کم نمی گذارد. شاید بتوان این نقش آفرینی را بعد از نقش او در فیلم «از مرگ بازگشته» (The Revenant) بهترین بازی دی کاپریو دانست. در این فیلم، اسکورسیزی از بازیگر نقش اول خود چیزهایی می خواهد که از هر بازیگری برنمی آید؛ از دیالوگ های مهیج طولانی تا نمایش های خنده دار تحت تاثیر مواد مخدر. اتفاقاتی که در فیلم می افتد چنان سرگرم کننده هستند که خیلی زود فراموش می کنید در حال تماشای یک فیلم زندگی نامه ای هستید.
این فیلم چنان سرگرم کننده و هنرمندانه ساخته شده که کسی باور نمی کند کارگردان آن هنگام ساختش بیش از ۶۰ سال سن داشته است. تماشای این فیلم سرگرم کننده باعث می شود به این نتیجه برسید که سبک فیلمسازی استادانه اسکورسیزی هنوز هم زیبایی و جذابیت خود را از دست نداده است.
۹- قاپ زنی (۲۰۰۰)

گای ریچی که بعد از ساخت فیلم «قفل، انبار و دو بشکه باروت» (Lock, Stock and Two Smoking Barrels) در سال ۱۹۹۸ توانسته بود لقب کوئنتین تارانتینوی بریتانیا را بدست آورد، تصمیم گرفت که یک فیلم جنایی دیگر را در شهر لندن بسازد که شباهت هایی با فیلم معروفش داشته باشد اما این بار بسیار بهتر و بزرگ تر از فیلم اول. نتیجه این تلاش ها فیلم «قاپ زنی» (Snatch) بود، یکی از معدود فیلم هایی که می توانید بارها و بارها آن را دیده، دیالوگ های آن را بازگو کرده و از تماشای آن لذت ببرید.
به لطف داستان گسترده اما تروتمیز و مرتب، دیالوگ های بامزه و هوشمندانه و ترکیبی از بهترین و مناسب ترین بازیگران برای هر شخصیت، از جمله بنیسیو دل تورو، برد پیت، جیسون استاتهام، استفن گراهام، وینی جونز و البته دنیس فارینا، فیلم «قاپ زنی» یکی از سرگرم کننده ترین فیلم هایی است که تاکنون دیده اید.
نکته جذاب و دوست داشتنی در مورد شخصیت های این فیلم این است که هر کدام از آن ها فرصت کافی برای بازی در مقابل دوربین و روایت داستان خود دارند و هیچ یک از آن ها در سایه قرار نمی گیرد. از نقاط قوت دیگر فیلم می توان به سبک خاص و موزیک ویدیویی ریچی در کارگردانی اشاره کرد که فضای تاریک و آلوده دنیای زیرزمینی و پر از جرم و جنایت داستان را به خوبی به تصویر می کشد بدون این که جدیت داستان بیش از حد باشد. شاید بار اولی که این فیلم سرگرم کننده را تماشا می کنید، درک تمامی داستان، اعم از شخصیت ها، اتفاقات و دیالوگ ها، برایتان دشوار باشد اما همین مسئله نیز خود یکی از دلایل جذابیت فیلم گای ریچی است.
۸- نیش (۱۹۷۳)

در دهه ای پر از فیلم هایی که مقادیر اندکی از خونریزی و کشتار را به نمایش می گذاشتند، کلیت ژانر جنایی به سرعت در حال تکاملی بود که آن را به سطحی جدید از افراط گرایی می رساند اما در سال ۱۹۷۳ فیلمی جذاب، سرگرم کننده و با داستانی لطیف در مورد بزهکاری بدون خشونت ساخته شد که بار دیگر جرج روی هیل را در مقام کارگردان با پل نیومن و رابرت ردفورد در مقام بازیگر همراه ساخت. این سه قبلاً نیز در فیلم «بوچ کاسیدی و ساندنس کید» (Butch Cassidy and the Sundance Kid) همکاری موفقی را با هم انجام داده بودند. این فیلم سرگرم کننده با عنوان «نیش» (The Sting) یکی از زیباترین فیلم های مربوط به بزهکاری سبک و بدور از خشونت و خونریزی است که همه و بخصوص مخاطب را گول می زند.
کشش و ترکیب دوست داشتنی نیومن و ردفورد نقش مهمی در سرگرم کنندگی فیلم دارد به طوری که هیچ کدام از آن ها قصد تحت تاثیر قرار دادن بازی دیگری یا در سایه قرار دادن آن را ندارد. معمولاً هر گاه دو ستاره هم تراز در یک فیلم در کنار یکدیگر قرار می گیرند سعی می کنند بر بازی دیگری تاثیر بگذارند اما نیومن و ردفورد چنان با هم همکاری می کنند که نمی توان بازی یکی را ذره ای برتر از دیگری دانست و این موضوع زیبایی بازی ها و داستان را دوچندان می کند. بازی هر یک از آن ها به تنهایی نیز خیره کننده است که به تولید شخصیت های دوست داشتنی برای مخاطب منجر می شود. نباید از بازی بی نقص رابرت شاو در نقش رییس جنایت کار ایرلندی و دشمن دو شخصیت اصلی داستان گذشت.
او سکانس های زیادی در اختیار ندارد اما در همین مدت کوتاه حضور در جلوی دوربین نیز توانسته حس واقعی یک رییس مافیایی شرور را به بیننده القا کند. این فیلم سرگرم کننده حاوی پیامی عمیق یا فوق العاده نیست اما یکی از سرگرم کننده ترین و جذاب ترین فیلم های تاریخ سینماست. این فیلم هر آنچه که از یک فیلم با داستانی در مورد بزهکاری بخواهید در خود دارد: سبک خاص، شخصیت دوست داشتنی، خوشمزگی و البته موسیقی متنی فراموش نشدنی. می توانید در طول یک روز چند بار این فیلم را تماشا کنید اما همچنان از تماشای آن لذت ببرید.
۷- شمال از شمال غربی (۱۹۵۹)

فیلم «شمال از شمال غربی» (North by Northwest) چهارمین و آخرین همکاری کری گرانت و آلفرد هیچکاک بود که می توان آن را بهترین و به یادماندنی ترین همکاری این دو نیز دانست. در این فیلم بار دیگر شاهد همان بن مایه امتحان شده و قابل اعتماد سبک فیلم سازی آلفرد هیچکاک هستیم که از آن با عنوان «مرد اشتباهی» یاد می شود، با داستانی بسیار پیچیده و لایه لایه که رفته رفته به نقطه ای می رسد که به یک خودمسخرگی تبدیل می شود. حتی نویسنده فیلم نامه این فیلم سرگرم کننده، ارنست لمن، گفته که در آن دوران می خواسته نمایشنامه ای بنویسد که پایانی بر فیلم سازی آلفرد هیچکاک باشد.
کری گرانت در این فیلم سرگرم کننده یک شخصیت هجوآمیز اما دوست داشتنی به نام راجر ثورن هیل را به تصویر می کشد، مردی معمولی که در یک سری سوء تفاهم بسیار پیچیده و برنامه ریزی شده گرفتار می شود. بازی گرانت در «شمال از شمال غربی» یکی از بهترین بازی های اوست به نحوی که به سادگی می توانست نقش جیمز باند را بازی کند، مجموعه فیلم هایی که بسیاری از خلاقیت های خود را مرهون این فیلم هیچکاک هستند. این فیلم که پر از صحنه های هیجان انگیز و دیدنی است، از صحنه هواپیمای سمپاش گرفته تا اوج فیلم در کوهستان راشمور، فیلمی است که الهام بخش فیلم های بسیاری بوده و بسیاری از فیلم ها با ادای احترام و ارجاع به این فیلم ساخته شده اند.
۶- خوب، بد، زشت (۱۹۶۶)

در اینجا یکی از نه تنها یکی از نامزدهای سرسخت بهترین وسترن اسپاگتی تاریخ سینما بلکه یکی از بهترین فیلم های تمام دوران را داریم. سرجیو لئونه در طول دوران فعالیت خود ۵ فیلم وسترن ساخت و «خوب، بد، زشت» (The Good, the Bad and the Ugly) همواره به عنوان شاهکار وی شناخته می شود، هر چند نمی توان خلاقیت ها و مهارت کارگردانی او در فیلم های «روزی روزگاری در غرب» (Once Upon a Time in the West) و «روزی روزگاری در آمریکا» (Once Upon a Time in America) را نادیده گرفت که هر کدام می توانستند جایی در این فهرست داشته باشند. شاید بتوان گفت که بهترین نمونه هماهنگی بین صحنه و موسیقی در این فیلم سرگرم کننده ارائه شده است، جایی که موسیقی خیال انگیز و فراموش نشدنی انیو موریکونه به فیلم لئونه کیفیتی بسیار هیجان انگیز می بخشد.
هر قطعه از موسیقی که در این فیلم می شنوید به جای خود یک دستاور بزرگ محسوب می شود و لئونه نیز بخوبی می دانسته که چه هنگام و چطور از هر یک از این آهنگ ها برای بهبود فیلم خود استفاده کند بدون این که برای جلب مخاطب به آن نیاز داشته باشد، تله ای که بسیاری از کارگردانان هنگام همکاری با یک آهنگساز بزرگ در آن گرفتار شده اند.
کلینت ایستوود یک خداحافظی بی نظیر با شخصیت نمادین مردی بدون نام انجام می دهد در حالی که لی ون کلیف توانسته نقش یکی از بیرحم ترین شخصیت های منفی تاریخ سینما را با زیبایی و خلاقیتی غیرقابل وصف به تصویر بکشد. اما شخصیتی که با اختلافی بسیار زیاد این فیلم را به تسخیر خود در می آورد الی والاش است که در فیلم نقش شخصیت زشت، توکو رامیرز، را بازی می کند، مردی کثیف و بدذات که همزمان دوست داشتنی است.
از هر جنبه ای که به نقش آفرینی او نگاه کنید چاره ای جز تحسین او ندارید؛ او بی سواد و غیرمتمدن است اما هوشی فریبنده دارد و او تمامی این ویژگی ها را در صحنه های مختلف مانند صحنه مشهور وان حمام نشان می دهد. فراموش کردن چنین نقش آفرینی تحسین برانگیزی بسیار سخت است. هر عنصری که در فیلم سرگرم کننده لئونه وجود دارد با موسیقی و بازی های بازیگران، فیلم برداری، تدوین، لوکیشن های مسحور کننده و فیلم نامه هماهنگ است.
فیلم نامه ساختاری اپیزودیک دارد که تمامی سکانس های فیلم را فراموش نشدنی می سازد اما هیچگاه رشته کلیت داستان از دست نمی رود که اصل آن تلاش برای بدست آوردن یک گنج پنهان است. تمامی عناصر فیلم چنان هماهنگی با هم دارند که تماشای «خوب، بد، زشت» یک تجربه جذاب و سرگرم کننده بوده و می توانید بارها و بارها این فیلم را دیده و همچنان از آن لذت ببرید.
موضوعات مرتبط: 10 فیلم تریلر جنایی جذاب و ماندگار تاریخ سینما
برچسب ها: 10 فیلم تریلر جنایی جذاب و ماندگار تاریخ سینما , فیلتاب فانتزی , مهدی رنجبر , فیلتاب
تریلرهای جنایی فیلم هایی هستند که به دلایل مختلف می توانند ذهن مخاطب را درگیر خود سازند. آن ها فیلم های جنایی ساده ای نیستند و نمی توان آن ها را تنها با چنین برچسب ساده سینمایی مورد خطاب قرار داد.
به گزارش مووی مگ به نقل از روزیاتو، این ژانر فرعی جنایی می تواند در قالب یک فیلم گانگستری، یک فیلم نئونوآر، یک فیلم پلیسی و یا قاتل سریالی روایت شود. فیلم تریلر جنایی اغلب شخصیت هایی درگیر بازجویی، شکار و موقعیت هایی دارد که دائما در دنیای تعلیق و جنایت غوطه می خورند.
این گونه فیلم ها در اغلب موارد به دام کلیشه و تکرار می افتند یا با بازی های ضعیف ، جذابیت سبکی خود را از دست می دهند. اما وقتی با فیلم های تریلر جنایی خوش ساخت مواجه می شویم متوجه جادوی موجود در آن ها و مهارتی که در ساختشان به کار رفته خواهیم شد. در ادامه این مطلب می خواهیم ۱۰ فیلم تریلر جنایی بی نقص تاریخ سینما که در قالب های مختلفی از قبیل داستان یک قاتل سریالی، سرقت از بانک یا آشفتگی روحی شخصیت ها بیان می شود را به شما معرفی کنیم که بهترین ها در ژانر خود محسوب می شوند.
۵- هفت (۱۹۹۵)

قبل از آنکه دیوید فینچر به سراغ قاتل زودیاکی واقعی برود، توجهش را به یک داستان کشتار ترسناک دیگر معطوف کرده بود اگر چه این بار دیگر ماجرا واقعی نبود اما این فیلم نیز بعد از پایان همچنان شما را تحت تاثیر قرار می دهد. فیلم موفق و ساختار شکن «هفت» (Seven) یک داستان تاریک و سرد در مورد دو کارآگاه در حال تلاش برای دستگیری قاتلی سریالی است که قتل های خود را بر اساس ۷ گناه بزرگ انجام می دهد. این فیلم تریلر جنایی به چندین دلیل در میان فهرست ۱۰ فیلم تریلر جنایی برتر تاریخ سینما قرار می گیرد: کارآگاهان در شهری بدون نام در جستجوی قاتل سریالی بوده و میزان وحشت روانی حاکم بر فضای فیلم فراتر از حد تصور است.
۴- ام را به نشانه مرگ بگیر (۱۹۵۴)

بله حق با شماست و بسیاری از فیلم های آلفرد هیچکاک می توانستند جایی در این فهرست داشته باشند اما در فیلم «ام را به نشانه مرگ بگیر» (Dial M for Murder) وی یک شاهکار مینیمالیستی شبه تئاتر دیگر خلق می کند. لازم به ذکر است که هیچکاک این فیلم را به شکل سه بعدی فیلم برداری کرد اما این موضوع کمتر مورد توجه قرار گرفت. هیچکاک مخاطب را در درون اتاقی قرار داده و او را به کاناپه می دوزد. در حالی که نشسته اید و فیلم را تماشا می کنید، از لحاظ زمانی و مکانی تنشی غیرقابل تحمل را تجربه می کنید که در واقع همان فضای درون آپارتمان داستان فیلم است. هیچکاک همیشه می گفت که از ساخت فیلم های خود هدفش دادن حسی از شادی و لذت به تماشاگران است، لذتی که مخاطب بعد از بیدار شدن از یک کابوس تجربه می کند، و این همان حسی است که بعد از تماشای این فیلم خواهید داشت.
چیزی که این فیلم تریلر جنایی را از دیگر فیلم های این ژانر متمایز می سازد بن مایه، لوکیشن، داستان متمایز و سه بازیگر اصلی آن یعنی ری میلاند، گریس کلی و رابرت کامینگز هستند. این شخصیت ها بی پرده در مورد قتلی بی نقص صحبت می کنند. با شروع داستان، هیچکاک قاب سازی، داستان پردازی تصویری، صدا و آهنگ متن بی نقص و دقیق خود را حاکم می سازد تا عنصر ترسناکی، شوکه کنندگی و تعلیق فیلم را به بالاترین حد ممکن خود برساند. صحنه ای را به یاد بیاورید که گریس کلی در حال صحبت با تلفن است و آنتونی داوسون می خواهد او را خفه کند در حالی که ری میلاند آن سوی خط است. هیچ تریلر جنایی نمی تواند به این میزان سادگی، در تنها یک صحنه چنین ترسناک و چالش برانگیز عمل کند، احساسی که در تمامی ۱ ساعت و ۴۵ دقیقه دیگر فیلم نیز کاملاً حس می شود.
۳- غرامت مضاعف (۱۹۴۴)

این یکی فیلمی کلاسیک و نوآر به تمام معناست. اما در حالی که بیلی وایلدر مشغول شکل دادن به ژانر نوآر بود، همزمان داشت عناصر تریلر جنایی را می ساخت بدون این که خودش خبر داشته باشد. «غرامت مضاعف» (Double Indemnity) شاید دارای قاتلین سریالی یا روش های پلیسی معمول نباشد اما شخصیت هایی دارد که این عناصر را در اولین فیلم ژانر تریلر جنایی در خود دارند. این فیلم که بر اساس رمانی از جیمز ام کین ساخته شده از همان ابتدا به مخاطب یادآور می شود که این فیلم از سناریو قوی و بی نقصی برخوردار است. فیلمنامه از آن لحاظ بی نقص است که اخاذی، قتل، زیبای خطرناک و بسیاری مولفه های دیگر در خود دارد.
اما وایلدر می خواهد نشان دهد که شخصیت ها برای رسیدن به اهداف خود و فرار کردن از عواقب رسیدن به آن اهداف دست به هر کاری می زنند. اگر چه این فیلم نوآر به دلیل ساختار سیاه و سفید و مه گرفته اش قابل توجه است اما تعلیقی که با شرارت شخصیت ها ترکیب می شود عامل درخشیدن و متفاوت بودن فیلم است. شخصیت های فیلم مانند یک بازی شطرنج حرف هایشان را روی صفحه به حرکت در می آورند تا در نهایت به هدف خود برسند و برای رسیدن به این هدف خود هیچ محدودیتی نمی شناسند. علیرغم این که «غرامت مضاعف» یک فیلم نوآر است، اما فضا و حس آن طوری است که می توان آن را اولین فیلم در ژانر تریلر جنایی دانست.
۲- محله چینی ها (۱۹۷۴)

اگر به جریان نوآر برگردید و آن را با نئونوآر و عناصر رازآلود ترکیب کنید به فیلم «محله چینی ها» (Chinatown) ساخته رومن پولانسکی می رسید. وقتی که این فیلم را نگاه می کنید خود را به مانند شخصیت اول فیلم در داستان خواهید دید. علاوه بر سبک کارگردانی خارق العاده پولانسکی، فاش شدن داستان فیلم به صورت آهسته در برابر چشمان بیننده که ترکیبی از قتل، مخفی کاری و رابطه نامشروع است باعث شده این فیلم در رتبه دوم این فهرست قرار بگیرد.
تنها در ۲۰ دقیقه پایانی فیلم است که تمامی عناصر یک فیلم تریلر جنایی به هم می پیوندند. در فیلم می توان شاهد فاش شدن لایه های شخصیتی فی دانووی و جان هیوستون بود که از همه چیز برای مخاطب غافلگیر کننده تر است. تقریباً تمامی رمز و رازهای مربوط به فیلم که از عناصر اصلی تریلر جنایی هستند در بخش پایانی فیلم فاش می شوند.
۱- کشوری برای پیرمردها نیست (۲۰۰۷)

جوئل و اتان کوئن بیش از یک دهه پیش فیلمی ساختند که حتی امروز نیز با همان شوق و حرارت ۱۰ سال پیش در مورد آن صحبت می شود. وقتی که فیلمسازی چنین فیلمی می سازد می دانید که با یک فیلم کلاسیک مواجهید. اما برادران کوئن مولفه های موش و گربه ای ژانر تریلر را در قالب شخصیت های یک قاتل روانی، یک کلانتر دوستدار زندگی و گاوچرانی مصمم به تصویر می کشند. وقتی این فیلم را مورد بررسی قرار دهید می توانید در مورد خیلی چیزها صحبت کنید، از بحران هویتی شخصیت ها،عواقب خوفناک تصمیمات، سرنوشت و عدالت اما ارتباط این مولفه ها با یک تریلر جنایی تنها نوک یک کوه یخی است.
فیلم در ابتدا با شکار حیوانات آغاز شده و پس از شکار پول به شکار انسان در دهه ۱۹۸۰ تگزاس منتهی می شود. احساسات روانشناسانه عمیق از طریق مناظر زیبا و ترسناکی که شخصیت ها در آن به جستجوی هدف خود می پردازند در بوته آزمایش قرار می گیرد. اگر چه تمامی عناصر این فیلم مربوط به تریلر جنایی سنتی هستند اما این هوشمندانه فیلم ساختن است که باعث شده شاهکار برادران کوئن در صدر این فهرست قرار گیرد.
موضوعات مرتبط: 10 فیلم تریلر جنایی جذاب و ماندگار تاریخ سینما
برچسب ها: 10 فیلم تریلر جنایی جذاب و ماندگار تاریخ سینما را , فیلتاب فانتزی , مهدی رنجبر , فیلتاب
تریلرهای جنایی فیلم هایی هستند که به دلایل مختلف می توانند ذهن مخاطب را درگیر خود سازند. آن ها فیلم های جنایی ساده ای نیستند و نمی توان آن ها را تنها با چنین برچسب ساده سینمایی مورد خطاب قرار داد.
به گزارش مووی مگ به نقل از روزیاتو، این ژانر فرعی جنایی می تواند در قالب یک فیلم گانگستری، یک فیلم نئونوآر، یک فیلم پلیسی و یا قاتل سریالی روایت شود. فیلم تریلر جنایی اغلب شخصیت هایی درگیر بازجویی، شکار و موقعیت هایی دارد که دائما در دنیای تعلیق و جنایت غوطه می خورند.
این گونه فیلم ها در اغلب موارد به دام کلیشه و تکرار می افتند یا با بازی های ضعیف ، جذابیت سبکی خود را از دست می دهند. اما وقتی با فیلم های تریلر جنایی خوش ساخت مواجه می شویم متوجه جادوی موجود در آن ها و مهارتی که در ساختشان به کار رفته خواهیم شد. در ادامه این مطلب می خواهیم ۱۰ فیلم تریلر جنایی بی نقص تاریخ سینما که در قالب های مختلفی از قبیل داستان یک قاتل سریالی، سرقت از بانک یا آشفتگی روحی شخصیت ها بیان می شود را به شما معرفی کنیم که بهترین ها در ژانر خود محسوب می شوند.
۱۰- سکوت بره ها (۱۹۹۱)

جاناتان دمی از آن کارگردانانی است که خود را محدود به یک ژانر خاص نمی داند. او در طول دوران فعالیت خود از فیلم های تریلر جنایی گرفته تا درام اجتماعی و حتی کمدی ساخته و از همه جالب تر این که گاهی در یک فیلم واحد، رگه هایی از ژانرهای مختلف گنجانده است. در این میان اما فیلم «سکوت بره ها» (The Silence of the Lambs) در سال ۱۹۹۱ در میان خیل عظیم فیلم های تریلر جنایی ساخته شده در عصر خود قله های جدیدی را فتح کرده و ژانر تریلر جنایی را به قلمرو جدیدی وارد ساخت. این فیلم که بر اساس رمانی به همین نام نوشته توماس هریس ساخته شده بود، عناصر مختلفی از جمله تریلر جنایی در خود داشت.
در این فیلم، یک مامور تازه کار اف بی آی از قاتل سریالی در بند برای گرفتن یک قاتل سریالی دیگر استفاده می کند. شیوه غیرمعمول شکار قاتل سریالی داستان به یک بازی موش و گربه ترسناک و روانشناسانه بین شخصیت هانیبال لکتر و کلارنس استارلینگ تبدیل می شود. دمی با استفاده از کلوزآپ ها برای بررسی روح درونی شخصیت ها و نشان داده تنش و کشمکش درونی آن ها استفاده می کند که در سراسر طول فیلم به خوبی مشهود است. نباید طراحی صدای خارق العاده، سکوت ترسناک و آهنگ بی نقص هاوارد شور را فراموش کرد اما دمی عناصر تریلر جنایی فیلم را با ساده ترین بیانات زنده نگه می دارد.
بوفالو بیلی که دیوانه وار روی جنازه قربانیان خود می رقصد و استارلینگی که در میان مامورین مرد احاطه شده تنها بخش هایی از بیان ساده تاثیر گذاری ژانر تریلر جنایی هستند. جاناتان دمی با این فیلم خود نشان داد که تریلر جنایی می تواند بسیار فراتر از آنچه که از یک تریلر جنایی معمول انتظار می رود برود.
۹- مخمصه (۱۹۹۵)

مایکل مان در فیلم «شکارچی انسان» (Manhunter)، نسخه خود از شخصیت هانیبال لکتر را به تصویر کشید اما ژانر تریلر جنایی او با ساخت فیلم های مانند «سارق» (Thief) در سال ۱۹۸۱، سریال«میامی وایس» (Miami Vice) و «شکار در لس آنجلس» (LA Takedown) در سال ۱۹۸۹ به شهرت رسید. در این میان اما هیچکدام از فیلم های او به شهرت و اعتبار «مخمصه» (Heat) در سال ۱۹۹۵ نرسید. حضور همزمان آل پاچینو و رابرت دنیرو در یک فیلم می تواند برای تبدیل شدن یک فیلم معمولی به فیلمی موفق و پرفروش کافی باشد.
اما مان در این فیلم از دوئل کلیشه ای بین دزد و پلیس با پرداختی جدید رونمایی می کند. دو طرف علیرغم شغل متضادشان، ذهنیت و شخصیت مشابهی دارند و در حرفه خود به بالاترین میزان هوش، توانایی و دقت رسیده اند. وقتی که به بافت فیلم و سناریو آن نگاه می کنیم، می بینیم که همه چیز به ترتیب پیش می رود؛ از یک سرقت نافرجام، برنامه ریزی برای سرقت، اجرا، شکار، به هم مرتبط کردن شواهد و در ادامه پایان داستان به شکلی غیرمنتظره. این سیر داستانی را قبلاً نیز در فیلم های مشابه شاهد بوده ایم اما ترسیم صحنه های کلیشه ای به دلیل قدرت بازیگری پاچینو، دنیرو و دیگر بازیگران با فیلم های دیگر این ژانر متفاوت است. لحظه ای خسته کنندگی و تکرار در فیلم دیده نمی شود و هیچگاه به عنوان مخاطب نخواهید گفت : اوه، می دانستم الان این اتفاق می افتد.
بعد از حدود ۱۵ سال ساخت فیلم های مربوط به دزدها و پلیس ها، مایکل مان به چنان استادی در داستان پردازی دقیق، رشد شخصیت ها در طول داستان و به طور کلی فیلم سازی دست یافته بود که «مخمصه» او به یکی از شاهکارهای تاریخ این ژانر تبدیل شد. او از ترکیب بی نقص سبک و واقعیت گرایی برای بررسی دورنمای دنیای جرم و جنایت زیرزمینی در لس آنجلس استفاده می کند. بعد از نزدیک به ۳ ساعت تماشای این فیلم نه تنها احساس خستگی نمی کنید بلکه به این نتیجه می رسید که هیچ تریلر جنایی تا به این اندازه شما را راضی نکرده است.
۸- دایره سرخ (۱۹۷۰)

شاید بتوان گفت که ژان پیر ملویل به عنوان پدر سینمای موج نو فرانسه و بهترین فیلمساز در ژانر فیلم های جنایی با شاهکار خود در سال ۱۹۷۰ قله های سینما را فتح کرد. وی قبلاً فیلم هایی در مورد شخصیت درونی یک قاتل تنها، روش های تحقیق پلیس، درام پلیسی و داستان سرقت از بانک ساخته بود اما با «دایره سرخ» (Le Cercle Rouge) تمامی گذاره های دوست داشتنی خود را در قالب یک تریلر جنایی فراموش نشدنی به تصویر کشید. ملویل این کار را با ترکیب یک پلیس سابق الکلی، یک زندانی تحت تعقیب، پلیس هایی که در تعقیب آنها هستند و یک جنایتکار تازه آزاد شده که به دنبال شکار بعدی خود است انجام می دهد. هنری دکی به زیبایی موتیف های تنهایی، رطوبت و زندگی شبانه خیابان های پاریس را از دریچه دوربین خود به تصویر می کشد.
داستان پردازی بدون دیالوگ و ۲۰ دقیقه ای سکانس سرقت، بازی خونسرد آلن دلون، یوس مونتان و جیان ماریا وولونته در سکوت و نگاه های خیره و معنادار آن ها برای تبدیل شدن «دایره سرخ» به یک شاهکار کافی است. درست مانند دیگر فیلم های بزرگ، هماهنگی خارق العاده ای بین تصویر و صدای فیلم برقرار است که به خوبی با فضا و حالتی که ملویل برای دستیابی به آن تلاش می کند سازگار است. تماشای این فیلم برای ساعاتی شما را مسحور خود کرده و باعث می شود که بخواهید دنیای منحصر به فرد سینمایی ملویل را بارها و بارها تماشا کنید.
۷- بالا و پایین (۱۹۶۳)

یکی دیگر از استادان سینما که ژانرهای مختلفی را تجربه کرده آکیرا کوروساوا است که در حوزه تریلر جنایی به بررسی داستان هایی در توکیو و پیش از دوران جنگ جهانی دوم می پرداخت. اما بعد از سال ها ساخت فیلم در این ژانر وی توانست با ساخت فیلم «بالا و پایین» (High and Low) به مهارتی بی نظیر در ترسیم دنیای پلیسی با تاثیر بی نظیر اجتماعی نایل شود. این فیلم بر اساس رمان «King Ransom» ساخته شده که در آن، توشیرو میفونه در نقش یک کارخانه دار ثروتمند در نبردی سخت با زمان سعی می کند ربایندگان پسر راننده اش را پیدا کند.
نکته قابل توجه در مورد این فیلم تریلر جنایی این است که علاوه بر به تصویر کشیدن تحقیقاتی کارآگاهانه برای پیدا کردن عاملان آدم ربایی در ظاهر، در اصل به انتقاد از جامعه ژاپن می پردازد و سبک بازی گرفتن کوروساوا از بازیگران و میزانسن خاص او باعث می شود که فیلم «بالا و پایین» بسیار بیشتر از فیلم های مشابه کوروساوا در این ژانر جلب توجه کند. در طی نزدیک به ۵۰ دقیقه ابتدایی فیلم، تنها لوکیشن فیلم یک ساختمان بلند است. تمامی عمل آدم ربایی، اخاذی و تحقیقات پلیسی از طریق تماس های تلفنی و واکنش های خانواده فرد ربوده شده به تصویر کشیده می شود. کوروساوا با سبک خاص فیلمسازی خود باعث می شود که مخاطب تنش موجود در داستان و درون شخصیت ها را در کنار حس ترس از فضای تنگ داخل آپارتمان را حس نماید، ترسی که از تهدید شدن شخصیت ها در زندگی روزمره شان ناشی می شود.
مخاطب نیز حس مشابهی دارد انگار که همراه با شخصیت های داستان در درون آپارتمان گرفتار شده است. در قسمت دوم فیلم وارد دنیای صنعتی ژاپن می شویم، جایی که در نتیجه تحقیقات کارآگاهان پلیس با بالا و پایین های اخلاق و جنایت در دنیای مدرن ژاپن روبرو می شویم. کوروساوا چنین سطحی از شفافیت از عملی که رخ داده را با عواقب آن در طول تحقیقات پلیسی به نمایش می گذارد و هیچ فیلم دیگری در این زمینه نمی تواند با «بالا و پایین» کوروساوا مقایسه شود.
۶- زودیاک (۲۰۰۷)

فیلم های دیوید فینچر به همان شکلی که او می خواهد ببیند ساخته می شوند. فیلم های او دارای معانی عمیق و دقیق هستند و هیچ فریمی بیهوده به کار گرفته نمی شود. هیچ یک از اجزای صحنه بی مصرف و بی هدف نیستند و بازی ها و سناریو چنان دقیق ترسیم شده اند که نمی توان کوچکترین تغییری در آن ها را متصور شد. از این رو وقتی که فینچر فیلمی بر اساس داستان واقعی قتل های زودیاکی رخ داده در شمال کالیفرنیا در دهه ۱۹۶۰ و بر اساس گزارش پلیس و روزنامه نگاران ساخت، همه می دانستند که این فیلم به سبک بصری خاص فینچر و شیوه نگاه او وفادار خواهد بود و این اتفاق نیز رخ داد.
در حالی که دیگر فیلم های مربوط به قاتلین سریالی منحصراً روی شخصیت قاتل سریالی یا تلاش های کارآگاهان برای بدام انداختن او تمرکز می کنند، فینچر در فیلم «زودیاک» (Zodiac) بر روی واقعیات مربوط به قتل ها برای ترسیم داستان متمرکز است. تمرکز او بر روی وسواس های افرادی است که سعی در حل معمای قتل ها دارند، اشخاصی مانند رابرت گری اسمیت که نقش او را در فیلم، جیک جیلنهال بازی می کند. فینچر برای هر قتل زودیاکی از بازیگری متفاوت برای ترسیم فیزیکی و مخفی کاری های قاتل استفاده می کند تا مخاطب هیچوقت موفق به شناسایی قاتل واقعی نشود، همان اتفاقی که در دنیای واقعی رخ داد و قاتل زودیاکی هیچگاه به دام نیفتاد.
اما چیزی که این تریلر جنایی را برتر از تمام فیلم های جنایی و کارآگاهی می سازد وسواس روانی و تلاش دیوانه وار شخصیت های داستان برای کشف حقیقت و پیدا کردن قاتل است. بعد از این که مظنونین بسیاری می آیند و می روند، سرنخ هایی پیدا شده و ناپدید می شوند و تماس های تلفنی که تا اعماق وجود ما را از ترس و اضطراب می لرزانند، مخاطب تنها می ماند تا از زوایای دید متفاوت قاتلین متفاوتی را شناسایی کند. داستان پردازی فینچر از روی یک ماجرای واقعی باعث می شود که مخاطب خود را در شهر سانفرانسیسکو در زمانی مشابه با رخ دادن قتل ها حس کند و این همان چیزی است که فیلم فینچر را متمایز از دیگر فیلم های تریلر جنایی ساخته است.
موضوعات مرتبط: 10 فیلم تریلر جنایی جذاب و ماندگار تاریخ سینما
برچسب ها: 10 فیلم تریلر جنایی جذاب و ماندگار تاریخ سینما را , فیلتاب فانتزی , مهدی رنجبر , فیلتاب
.: Weblog Themes By Pichak :.
