عنوان : خانم حمورابی | Miss Hammurabi
هانگول : 미스 함무라비 | Miseu Hammurabi
ژانر : درام | حقوقی
تعداد قسمت ها : ۱۶
شبکه پخش : JTBC
تاریخ انتشار : ۲۱ می ۲۰۱۸
روزهای پخش : دوشنبه ها و سه شنبه ها
جایگزین سریال : خنده در وایکیکی
کمپانی تولیدکننده : Studio&New
کارگردان : Kwak Jung Hwan
نوینسده : Moon Yoo Suk
محصول کشور : کره جنوبی
زبان : کره ای
خلاصه داستان: این سریال داستان زندگی قضاتی را نشان می دهد که با انواع و اقسام مشکلات سر و کله می زنند و باید آن ها را حل و فصل کنند…



از جمله ضعف هایی که داشت کاراکتر اوه روم بود که یه جاهایی خیلی جوگیرانه میشد دیگه، مثل برخورداش با رئیس و سونبه هاش که بنظرم یه جورایی بچه گونه بود. دوم روند خیلی بی بخارِ و بی هیجان سریال بود که خیلی از بیننده ها رو بعد از چند قسمت از دست میده.

امیدوارم از دیدنش لذت ببرین.
موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال خانم حمورابی , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال , نقد سریال

عنوان : شاهزاده صد روزه ی من | ۱۰۰ Days My Prince
هانگول : 백일의 낭군님
ماندارین : 百日的郎君
ژانر : تاریخی | عاشقانه | کمدی
تعداد قسمت ها : ۱۵
شبکه پخش : تی وی ان
تاریخ پخش : ۱۹ شهریور ۱۳۹۷
روز پخش : دوشنبه ، سه شنبه
کارگردان : لی جونگ جه
نویسنده : نو جی سول
جایگزین سریال : بیا غذا بخوریم ۳
محصول کشور : کره جنوبی
زبان : کره ای
خلاصه داستان :
این یک سریال از پیش تولید شده اس و فیلم برداری سریال در آوریل ۲۰۱۸ آغاز شد
لی یول (دی او عضو اکسو) یک شاهزاده است. از صخره می افتد و نزدیک بود که توسط آدم کش ها بمیره، اون حافظشو از دست میده و به مدت ۱۰۰ روز با اسم و شخصیت جدیدی زندگی میکنه. در این ۱۰۰ روز اون با هونگ شیم (نام جی هیون) سردسته گماشتگان بازرس در چوسان دیدار میکنه
نقد و بررسی سریال کره ای شوهر صد روزه
(یه مقدار از این نقد همون خلاصه ی قبلیه که اینجا کپی کردم)
داستان راجع به ولیعهد پادشاهه. که پدرش به ناحق سر تاج و تخت نشسته. این پسر به هیچ عنوان از موقعیتی که داره راضی نیست چرا که می دونه پدرش به خاطر رسیدن به این موقعیت چه خون هایی که نریخته. زندگی سخت و مصیبت باری داره و ازهمه طرف تحت فشاره و به شدت آدم سخت گیر و عبوسیه. این روند ادامه داره که تو یه سوء قصد سر از یه روستا در میاره و حافظه اش رو از دست می ده. از قضا مجبور به ازدواج با زنی به اسم هونگ شیم می شه که تو کودکی عاشقش بوده. حالا تصورشو کنید یه پسر مغرور و خودشیفته ی رو اعصاب اگه قرار باشه تو یه روستا به عنوان یه روستا زاده زندگی کنه چه اتفاقی میوفته. با اینکه ولیعهد همه چی رو فراموش کرده اما قطعا هنوز اخلاق رو اعصاب و تنبل بازی و ولخرجی هاش رو ادامه می ده. که همین باعث شر و دردسر همسرش هونگ شیم می شه. از اون طرف بشنوید از هونگ شیم. این زن دقیقا کسیه که پادشاه با نامردی تمام پدرش رو کشته . در واقع ولیعهد و هونگ شیم دو سوی لبه ی چاقوان. اما کم کم به مرور دردسرهای ولیعهد کم می شه. یاد می گیره مسئولیت پذیر باشه و پول مفت خرج نکنه. حتی یاد می گیره از هونگ شیم مراقبت کنه و عاشقش می شه. ولی ایا داستان به همینجا ختم می شه و ولیعهد تا ابد یه جوون ساده ی روستا زاده باقی می مونه.
بالاخره بعد از هشت هفته این سریال تاریخی هم تموم شد. باید بگم سریال ملایم و آرومی بود که با وجود پستی و بلندی های کم سریال تا انتها دیدمش. ریتنگ خیلی خوبی هم تو کشور کره داشت و با اقبال عمومی چه در کره و چه در ایران مواجه شد.
روند داستان
باید بگم چند قسمت اول سریال زیاد پر هیجان و عالی نیست. یه پسر رو اعصاب مغرور که هیچ کسی رو در شان خودش نمی دونه و همه از دستش در عذابن. از طرف دیگه بسیار پسر باوجدان و با هوشیه که به خاطر گناه پدرش به اجبار تو این جایگاه باقی مونده و فقط سعی داره جون خودش رو نجات بده. تو چند قسمت اول مشکلاتش و مشکلات قصر رو نشون می ده و بعد هم دردسرهای این آدم مغرور برای هونگ شیم که پول قرض می کنه و هونگ شیم رو رسما روانی می کنه .اما دست بر قضا از پایان قسمت پنجم بود داستانش برام شیرین شد وعاشقانه اش جون گرفت.چند قسمتی به سر به راه شدن ولیعهد می پردازه و اینکه این ادم داره کم کم از اون ادم خودرای و لجبازی که در باطنشه فاصله می گیره. روند خیلی خوبی می سازه که با اومدن وزیر اعظم همه چیز بهم می رسه
دو سوم سریال صرفا برای اشنایی هونگ شیم و ولیعهد پایه گذاری شده بود . تو طول سریال ما با زیر وبم همه ی شخصیت ها حتی مویون و همسر ولیعهد اشنا می شیم . عشقی که اگر چه در ابتدا کثیف و بی رحمانه به چشم میاد. در انتها به داستانی عاشقانه و زیبا با پایانی غمناک بدل می شه.
بازی بازیگران
من قبلا بازی دی او رو بارها دیده بودم. بازیگر خوش حسیه .چه تو سریال همسایه بغلی اکسو..چه مشکلی نیست این عشقه با اون روند عجیبش و چه تو سریال سلام هیولا که نقش یه قاتل رو بازی کرده بود ..اینجا واقعا عالی بود حتما توصیه می کنم این سریالش رو ببیند.با اینکه عاشقانه خوبی نداره اما بوگوم و دی او عجوبه های عجیبی هستن که در باورتون نمی گنجه. اینجا هم نقشش رو خوب درآورده و در کمال تعجب به دختره هم میاد . اما در اصل یه مشکل کوچیک هست. یه سری نقش ها به بعضی ها نمیاد ..دی او صورت بیبی فیسی داره عملا با وجود تمام سعی ای که کرده همه اش حس می کنم یه پسر بچه ی بهانه گیره نه یه مرد قوی که پراز هوش وزکاوته. البته امیدوارم به هوادارانش برنخوره.

از طرف دیگه حس می کنم دی او در ابتدای داستان یه جورایی معذب و سخت بازی میکرد اما جالب بود که به مرور واقعا تونست نقشش رو برای بیننده جا بندازه. از مقایسه ی نوع نگاه و رفتارش در اوایل داستان تا انتهای سریال کاملا مشخصه که این پسر چقدر راحت تر و منعطف تر شده.
مخصوصا تفاوت نوع نگاهش وقتی با وزیر اعظم روبه رو می شد یا با عشقش هونگ شیم. واقعا به این فنچولک تبریک می گم. به واقع که یکی از بازیگران خیلی خوب این دوره شده. امیدوارم در کنار خوانندگی همچنان به بازیش در سریالها ادامه بده.
بازی زن داستان..
اکثر ما این خانم رو با سریال همکار مشکوک به یاد داریم. قبل تر از اون هم تو سریال لویی پادشاه خرید بازی کرده بود. من بازیش تو سریال لویی رو خیلی دوست داشتم. با لویی عینهو پت و مت بودن که از خنگ بازی هاشون لذت می بردم. اما سر همکار مشکوک متاسفانه اصلا پروژه ی خوبی از آب درنیومد. نمی دونم اشکال از چی بود جی چانگ ووک مثل همیشه خوب بود این خانم هم امتحان پس داده بود پس چرا بهم نخوردن الله و اعلم

نظرم بعد از تموم شدن سریال در مورد بازی این خانم صد وهشتاد درجه با دی او متفاوته. به نظرم هرچی به انتهای داستان نزدیک می شدیم یه جورایی از دی او جا موند. البته نه اونقدر واضع که تو ذوق بیننده بزنه. شاید هم مشکل از شخصیت پردازی و نویسنده بود که نظرم رو عوض کرد.
دقیقا از وقتی که ازهم جدا شدن به نظرم دی او بالاتر رفت و هونگ شیم پایین تر. اما این به منزله ی بازی بدش نیست.
شخصیت دوم مرد.
این اقا پتانسیل خیلی خوبی برای نقش های طنز و جدی داره. مخصوصا بازیش تو سریال دو پلیس رو خیلی دوست داشتم. ضعف شخصیت پردازی تو این شخصیت بیشتر از همه نمود داشت. ادمی که مشکل تشخیص چهره ها رو داشت اما اخر داستان خیلی راحت همه رو می شناخت و برخورد می کرد. در عین حال بازی این بازیگر روون و بامزه بود. جفت شدنش با ولیعهد هم خوب بود. عاشقانه ای هم که براش نوشته شده بود سریال رو بالانس کرده بود.

و بهترین بازیگر این سریال وزیر اعظم.
چقدر من این اقا رو دوست دارم با اینکه اکثرا نقش های منفی رو بازی کرده مثل کی تو و نجاتم بده اما هر سری با شیوه ای متفاوت غافل گیرم می کنه .واقعا جالبه که این مرد با این تن صدای ملایم و این ارامشی که همیشه در حرکات ورفتارش داره چطور می تونه بد من سریال باشه .به نظرم نویسنده تمام وقتش رو صرف این شخصیت کرده بود و به خاطر همین گاهی متوجه ضعف شخصیت های دیگه نشده بود. به هرحال براوو. واقعا شخصیت عالی و قوی و بی رحمی ساخته بود

نکات منفی رو تو طول نقد گفتم اما طوطی وار اگه بخوام جمع بندی کنم به
روند ملایم سریال مخصوصا قسمت های اول و خرابکاری وون دوک
بی حس وحال بودن قسمت های سیزده تا پونزدهم سریال .
بازی مصنوعی همسر ولیعهد و مویون اشاره می کنم.
نکات مثبت
روند عاشقانه ی زیبا و صمیمانه ی وون دوک و هونگ شیم.
کم استرس بودن سریال
بازی بی نظیر دی او و وزیر اعظم که به دو ابر قدرت سریال بدل شده بودن.
اهنگ های تقریبا خوب و فضا سازی عالی و فیلمنامه ی تقریبا یک دست
در اخر به این سریال نمره ی 8.7 از ده نمره رو می دم. اگه هوس یه سریال عاشقانه ی ملو و اروم تاریخی کردید .
اگه هوس دیدن بازی دیگری از دی او با ابعادی بزرگتر و عاشقانه تر کردید.
اگه از جنگ بین قدرت ها در سریالهای تاریخی خوشتون میاد این سریال پیشنهاد میشه.
منبع: naghdkoreh
موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال شاهزاده صد روزه ی من , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال , نقد سریال
عنوان : آیا تو هم انسانی ؟ | Are You Human Too?
هانگول : 너도 인간이니? | Neodo Inganini?
ژانر : علمی | رمزآلود | عاشقانه
تعداد قسمت ها : ۱۸
شبکه پخش : KBS2
تاریخ انتشار : ۴ ژانویه ۲۰۱۸
روزهای پخش : دوشنبه و سه شنبه
مدت زمان هر قسمت : ۷۰ دقیقه
کارگردان : Cha Young-hoon
نوینسده : Jo Jung-joo
بودجه : ۱۰ بیلیون وون
محصول کشور : کره جنوبی
زبان : کره ای
بازیگران :
- سئو کانگ جون در نقش نام شین/ نام شین تری
وارث نسل سومی که بعد یک تصادف غیرمنتظره به کما میره. مادرش با علوم مغزی و هوش مصنوعی یه اندروید به نام شین تری درست میکنه و تلاش میکنه تا سمت وراثت پسرش رو حفظ کنه.
- گونگ سونگ یون در نقش کانگ سو بونگ
یه بادیگارد یبس و بی رحم برای حفاظت از نام شین تری میاد که هرچند تمام وقت گریه میکنه، اون به عنوان شخصی خون گرم و دوست داشتنی وصف میشه
- کیم سونگ رونگ در نقش او رورا
مادر نام شین و متخصص در زمینه هوش و همچنین محقق اصلی که درحال توسعه اندروید یا به تیم مخفی از دانشمندان نخبه است
- لی جون هیوک در نقش جی یانگ هون
همکاری در پروژه جعل هویت نام شین و همچنین وزیر مرو خارجه و تنها رفیق نام شین فردی گرم و صمیمی که وظیفه شو درست انجام میده و واقع بینه دانشجوی برتر در یک دانشگاهی است که توسز گروه “پی کی” حمایت شده.
- پارک هیوآن هی در نقش سئو یه نا
یه دختر پاک و سربه زیر اون یکی از مشتری های کانگ سو بونگ و نامزد نام شینه. پدرش هم یه مدیر بلندپرواز در گروه “پی کی” است.
≡خلاصه داستان :
نام شین (سئو کانگ جون) پسر یه خانواده مایهدار از یه شرکت بزرگیه. بعد یه تصادف غیرمنتظره به کما میره. مادرش (کیم سونگ رونگ) با علوم مغز و هوش مصنوعی یه اندرویدی به اسم نام شین تری درست میکنه که کپی برابر اصل پسرشه. اندروید وانمود میکنه که نام شینه و….
نقد تو هم انسانی؟
این سریال از دید من یکی از تاپ ترین درام های این مدت می تونه باشه. پس لطف کنید و همراه هم سریال رو مرور کنیم شاید به دل شما هم نشست و خواستید تماشا کنید.این درام روایت جذابی ورای جریانات همیشگی کی دراماست.

ماجرا حول محور گروه پی کی میگرده. یه پیرمرد پولدار که رئیس کمپانی بزرگ پی کی موتورز ه و رویاهای گنده ای تو سرش داره. پسرش طی یه اتفاقاتی از دنیا میره و اون تنها نوه اش رو که یه پسر هفت ساله است از مادرش جدا می کنه و به زور به خونه اش میاره.
مادر این پسر و در واقع عروس این خانواده یه نابغه در زمینه ی هوش مصنوعیه. وقتی از تلاش برای به دست اوردن دوباره پسرش ناامید میشه از اون جا میره و به همراه یه دانشمند دیگه ربات اندرویدی رو اختراع می کنه که دقیقا مطابق صورت پسرش ساخته شده. نام شین 1 طی سالها با بزرگ تر شدن پسر دکتر اوه پیشرفت می کنه و تبدیل میشه به یه ربات نوجوان به اسم نام شین 2 و سرانجام سری نهایی اون به اسم نام شین 3 ساخته میشه. یه ربات جوان که مطابق جدید ترین عکس های پسرش به وجود اومده.
در تمام این 20 سال دکتر اوه برای این ربات مادری می کنه و جای خالی دلتنگی های پسرش رو با این ربات فوق هوشمند پر می کنه در حالی که اون سمت در کره نام شین واقعی در نبود مادر و غم مرگ پدر و کنار یه پدربزرگ طماع در اوج تنهایی بزرگ میشه . تنها کسی که رفیقشه یه دستیاره که کمی از خودش بزرگ تره و اونو هیونگ صدا میزنه. تنها کسی که از جون و دل برای شین مایه میزاره و تنهایی های کشنده ی اونو پر می کنه.
این روند 20 سال طول میکشه و حالا پسر بچه ی اون روز یه جوان 27 ساله است. اون به عنوان جانشین این گروه تجاری زندگی می کنه ولی یک روز پنهانی راهی کشور چک میشه تا مادرش رو پیدا کنه. اون حالا بزرگ و قوی شده و دیگه از پدربزرگش ترسی نداره . اون می خواد بالاخره این غم فراق رو خاتمه بده ولی از بد روزگار طی یک تصادف از پیش تعیین شده جلوی چشم مادرش زیر ماشین میره.
شین به کما میره ولی مادر که همه ی کارهای کثیف این گروه تجاری خبر داره برای به خطر نیفتادن جایگاه پسرش از نام شین 3 می خواد که با یه تقلید هوشمندانه از نام شین واقعی ، تا به هوش اومدن اون جاش رو تو شرکت پر کنه. این طوری میشه که پای این ربات به عنوان نائب رئیس به شرکت باز میشه و اینجاست که همه چیز دگرگون میشه . این خودش سراغاز 18 قسمت ماجرای جذابه.
داستان شروع هیجان انگیزی داره. کلی دم ودستگاه جالب و در اخر رباتی که هیچ کس حتی به فکرش هم نمیرسه که اون انسان نباشه. ظاهری کاملا معمولی ولی با قابلیت هایی هزار برابر بهتر از انسان ها. بعد نمای قشنگی از کشور چک رو میبیند و اتفاقاتی که در این خانواده ی جالب می افته .
از اون سمت در کره نام شین واقعی که حالا بعد از تحمل این سال های تنهایی و بی مهری بزرگ شده شبیه یه عقده ای به تمام معنا رفتار می کنه. بچه ی بدی نیست . اینو از فلش بک هایی که در طول سریال شاهد هستیم به خوبی میشه فهمید ولی دست روزگار بیش از حد بهش فشار اورده و برای همین این پسر همه ی رنج های درونش رو به شکل سرکشی بیرون میریزه.
نام شین خوش رفتار نیست. سرکار با زیردستاش بد برخورد می کنه و تو خونه به کسی روی خوش نشون نمیده. صورتش سرد و پر از حس خشم و انتقامه . بادیگارد ها و خدمت کاران از دستش ذله اند اما با عوض شدن جای اون با نام شین 3 همه چیز عوض میشه.
این ربات مهربونه، صورت بشاشی داره و به همه احترام میزاره و برای زیردستاش ارزش قائله . با بچه ها مهربونه و لبخند میزنه. در عرض مدت کوتاهی اون می تونه وجه منفی نام شین رو بهبود ببخشه.
در این بین یکی از بادیگاردهای نام شین کاملا اتفاقی متوجه میشه که اون رباته. اول پا پس می کشه ولی بعد قبول می کنه که کمک کنه و این میشه سراغاز اشنایی بیشتر این دو.
کانگ سوبونگ دختر ورزشکاریه که به خاطر مصدومیت از ورزش حرفه ای کنار رفته و حالا بادیگارده. مهربونه و پر انرژی و دختر دلسوزیه. کم کم با این ربات اخت میشه و بهش کمک می کنه. اون به مرور متوجه میشه که نام شین 3 برخلاف انسان های دیگه مهربون و قانون منده. اون حتی دوبار خودش رو به خطر انداخته تا ادم ها رو نجات بده.

سوبونگ ورای این جسم رباتی کم کم عاشق رفتار و منش درست این موجود میشه و عشق غیر معمولی ای رو شروع می کنه که خودش سرمنشا خیلی از حوادث اینده میشه.(کارکتر سوبونگ منو یه جورایی یاد سوزی تو کتاب خانواده گو می انداخت. همون قدر دلسوز و بی پروا)
کی دراما برخلاف خیلی از صنعت های فیلم سازی دنیا از خشک ترین و حتی ترسناک ترین موضوعات هم احساسات قشنگی رو بیرون میکشه و این در واقع هنر و مشخصه ی اصلیه اونه. به عنوان مثال تو هالیوود فیلم های زامبی ترسناک ، بی روح ، خشن و پر از خون ریزیه اما کسایی که قطاری به بوسان رو دیدن می دونن که حتی از دل همچین جریانی چنان عشق نابی بیرون کشیدن که اخر فیلم شما بیشتر حس غم دارید تا ترس در واقع سایه احساس بر ترس غلبه کرده . این جا مبارزات سیاه و بی روح هالیوود نیست بلکه پدریه که جون میده تا دخترش رو نجات بده و مردیه که خودش رو فدا می کنه تا همسر باردارش در امان بمونه.
برخلاف نمونه های خارجیه این سبک فیلم های رباتی که بچه ها نگران مشابهت این اثر با اون ها بودن تو هم انسانی یه درصد کمی رباتی به نظر می رسید. عمده ی این سریال سرشار از عشق و حس زندگی و احساسات ناب انسانی بود.
قصه ی رنج یک مادر، تنهایی های یک پسر ، طمع یه عده ادم و این وسط اوار کردن همه ی این عقده ها سر ربات بدبختی که به خاطر تسلی دادن به همین ادم ها ساخته شده بود.
اگه بخوام از خوبی های این دارم بگم هر چی بگم جا داره. طراحی صحنه و لباس عالی، فیلم برداری فوق العاده ، جلوه های ویژه ی خوب و کاملا باور پذیر، روند هیجانی و رو به جلو ، سناریوی قوی و منسجم ، شخصیت پردازی های خوب ، کمدی جالب و رومنس غیر معمول ولی واقعا رومانتیک و جذاب.
این سریال از ادم های خوب بگیر تا بد من های قصه هر کدوم تو جایگاه خودشون چیزی که باید نشون بدن رو دادن. نکته ی منفی خاصی به نظرم نمیرسه جز این که من اصلا با مدل موهای سوبونگ حال نکردم. این دختر با موهای بلند خیلی قشنگه ولی اینجا صد حیف که موهاشو کوتاه کرده بودن. اصلا بهش نمی اومد. دوم هم این که اخرش معلوم نشد پروژه ی ام سیتی چی شد؟ بزرگ ترین هدف شرکت بازم قراره انجام بشه یا نه؟
نمیدونم دیگه باید در وصف کارکترهای سریال چی بگم. شخصیت سازی سریال یه جوری ادم رو تو منگنه گذاشته که همه یه جورایی هم مقصرن هم نیستن. (اینم هنر نویسنده ی عشق شاهزاده خانم و کارگردان عشق بی پرواست)
نام شین انسان از نظر رفتاری یه عوضی به تمام معناست ولی وقتی یه نگاهی به زندگیش میندازی میبینی که می تونی تا درکش کنی ، هر چند بعضی وقت ها زیاده روی هایی هم می کرد.میشد در مورد تنفرش از نام شین 3 هم بهش تا حدی حق داد. شاید اگر ما هم بودیم و این حجم حقیقت تلخ به یکباره به سمتمون هجوم می اورد نمی تونستیم همه رو هضم کنیم.
از طرفی نام شین 3 هست که قانون هاش براش تو اولویته. ببینه کسی گریه می کنه بغلش می کنه. هر کسی دروغ بگه دروغ سنجش به کار می افته و چشمک میزنه. اون به ادم ها صدمه نمیزنه حتی اونهایی که اذیتش می کنن. وقتی دختری که دوستش داره کنارش نیست ارورهایی ازش میبینه. اون مادرش رو حتی با وجود این که میدونه نام شین انسان رو بیشتر دوست داره بازم عاشقانه دوست داره. حتی نام شین رو که ازش متنفرهست رو هم دوست داره. اون نمی تونه احساسات انسانی رو حس کنه ولی سعی می کنه که درک کنه. اون کیوته، لبخندهاش قشنگه ، به همه کمک می کنه حتی حاضره خودش رو به خطر بندازه تا بتونه ادم ها رو نجات بده.
شما با همچین چیزی طرف هستید. هر چی تو ذهنتون از کیوت بازی و مهربونی دارید دور بریزید. نام شین 3 تمام تصورات شما رو می کوبه و از نو میسازه. و این هنر بازیگران این سریاله که به حق یکی از سنگین ترین وزنه های اساسی این درام بودن.
اهنگ ها: خیلی خوب وزیبا . پارت 2 خیلی قشنگه و قشنگ تر از اون پارت 9 ، اهنگی که خود سئو کانگ جون خونده.
بهترین سکانس: اجازه بدید این بار به خاطر گل روی این ربات دوست داشتنی همه ی سکانس های مربوط به نام شین 3 رو انتخاب کنم. انتخاب بینشون واقعا سخت بود.

بهترین دیالوگ ها: (اسپویل)
سوبونگ تو باعث شدی قانون هایی که داشتم رو بشکنم و قوانینی بسازم که قبلا وجود نداشتن
من رباتم. همیشه دوستت خواهم داشت، قلب من تغییری نمی کنه مهم نیست چقدر زمان بگذره. من برای همیشه ربات توام.
دکتر دیوید: اره مامانت اون ربات رو دوست داشت اما چرا؟ چون تو رو دوست داشت. در واقع این عشق متعلق به تو بود. فکر می کنی چرا مادرت این قابلیت ها رو برای این ربات گذاشت؟ روش دروغ سنج نصب کرد چون تو از دروغ متنفر بودی. براش حالت فاجعه طراحی کرد چون تو همیشه دوست داشتی اتش نشان بشی. قانون هر کی گریه میکنه بغلش کن رو گذاشت چون هر وقت مامانت گریه می کرد بغلش می کردی. اون رو ضد اب ساخت چون همیشه عاشق اب بازی با مادرت بودی. اون همه ی این سال ها با عشق تو زندگی کرد ولی تو دلش رو شکستی.
پایان بندی: (اسپویل)
یه داستان استخون دار و محکم بایدم یه پایان خوب داشته باشه. همون چیزی شد که منطقی بود بشه ولی جون ما رو گرفت تا شد :/ . به حدی التهاب داستان بالا بود که تا اخرین دقیقه نمیشد از چیزی مطمئن بود.
این سریال به من چیزهای خیلی قشنگی یاد داد. دو نفر کاملا شبیه هم ولی با اخلاق های متفاوت. یکی به خاطر اخلاق افتضاحش باعث انزجاره و اون یکی با منش درستش محبوب همه. این به من فهموند که ظاهر خوب با اخلاق خوبه که زیبا نشون داده میشه اگرنه همه ی جذابیت ظاهری با همون جمله ی اول بد دود میشه و میره هوا. سوبونگ با مشت زد تو صورت نام شین در حالی که میدونست اون ادمه و دردش میاد ولی به خاطر پاره شدن پوست صورت این ربات مثل بارون اشک میریخت در صورتی که میدونست هیچ دردی رو حس نمی کنه.
من به این سریال زیبا 10 از 10 میدم . (کاش میشد بیشتر بدم) و به همه ی توصیه موکد می کنم.
منبع: naghdkoreh
موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال تو هم انسانی , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال , نقد سریال

عنوان : وکیل بی قانون | وکیل یاغی | Lawless Lawyer
هانگول : 무법 변호사 | Mubeop Byeonhosa
ماندارین : 無法律師
ژانر : حقوقی | هیجانی
شبکه پخش : tvN
تاریخ انتشار : ۱۲ می ۲۰۱۸ تا ۱ جولای ۲۰۱۸
روزهای پخش : شنبه و یکشنبه
جایگزین سریال : زنده
کارگردان : Kim Jin Min
نویسنده : Yoon Hyun Ho
محصول کشور : کره جنوبی
زبان : کره ای
بازیگران :
Lee Joon Ki as Bong Sang Pil
– Lee Ro Woon as Bong Sang Pil (young)
Seo Ye Ji as Ha Jae Yi
Lee Hye Young as Cha Moon Sook
خلاصه داستان :
بونگ سان پیل یکی از اعضای خلافکاره سابقه که الان وکیل شده و بالاترین رتبه به عنوان وکیل رو داره و با نقص قوانین در برابر انتقام مادرش در دادگاه می ایسته و با قدرت مطلق مبارزه میکنه.
این سریال یه درام حقوقیه ولی نه صرفا منحصر به این ژانر. شما در اینجا هم رومنس دارید و هم کمدی، اکشنش هم خیلی خوبه. اگه از درام های صرفا جنایی و حقوقی خسته شدید وکیل بی قانون یه انتخاب مناسبه.
بونگ سانگ پیل وکیل 28 ساله ی موفقی تو سئوله. باهوشه و زیرک . اشنایی کاملی با قانون و زیر و بم هاش داره ولی خب جایی که نشه با قانون کار کرد از مشتش هم غافل نمیشه که اینم یادگار روزهای سابق گنگستریشه.(تو همون سکانس های اول فیلم یه نما از قدرت هوش و اکشن عالیش رو به نمایش گزاشتن ) تو نگاه اول پولدار و ، سرخوش و کاملا موفق به نظر میاد ولی هیچ کس نمیدونه که چه زخم عمیق و کهنه ای سالهاست که روی قلبش سنگینی می کنه و ازارش میده. زخمی که اونو از گروه گانگسترهای دایی اش جدا کرد و به دانشکده ی حقوق کشوند.
همزمان با ایشون یه خانم وکیل داریم که کله شق و بی پروا است. هر کاری می کنه تا بتونه از موکلش دفاع کنه و در این راه از هیچ چیزی ترسی نداره. ها جه یی دختر 26 ساله ی سرنترسیه که به خاطر همین روحیه اش عاقبت از کار معلق میشه و مجبوره برگرده پیش پدرش تو گیسانگ.
سانگ پیل برای برگردوندن حقیقت و گرفتن انتقام چندین ساله اش یک روز همه چیز رو رها می کنه و برمی گرده به زادگاهش یعنی گیسانگ.

سانگ پیل بعد از برگشتن تو یه ساختمان قدیمی ، جایی که یه مشت ارازل و اوباش به مردم وام میدن ، دفتر میگیره و اون ها رو از این کار باز میداره و میکنه بچه های گروه خودش(اگه بدونید این خل ها چقدر باحالن) . از این جاست که درد بزرگ زندگی اون مثل یه زخم قدیمی سر باز می کنه و معلوم میشه که مادرش ، وکیل چویی ، 18 سال قبل همین جا توی دفترش ، درست جلوی چشم تنها پسر 10 ساله اش کشته شده. پسری که با چشمانی وحشت زده چاقو خوردن مادرش رو دیده و تنها پناه زندگیش جلوی روش مظلومانه جان داده. اون در تمام این سالها هرگز نتونسته چهره ی اون ادم ها رو از خاطرش دور کنه. سریال ارام ارام این جریان تلخ رو باز می کنه و هر بار لایه هایی از این جنایت رونمایی میشه . عمق این فاجعه هنوز تو چشم های لرزان سانگ پیل دیده میشه.
ممکنه فکر کنید که داستان تماما با تلخی ها و انتقام های یک پسر داغ دیده ی عصبانی قراره جلو بره ولی دست نگه دارید. طنز کار عالیه. بعضی سکانس هاش شما رو به شدت به خنده میندازه . در کنار این ، همون اوایل با همکار شدن سانگ پیل و جه یی رومنس داستان با کل کل های بانمک اون ها شروع میشه و در انتها به یه عاشقانه ی زیبا ختم میشه.
رومنس کار خیلی زود و همون اوایل شکل میگیره و سریع هم به اوج میرسه. (این تیکه دقیقا بزرگ ترین ایراد این سریال بود. تو همچین درامی و با این سطح عاشقانه ی ملایمی اصلا همچین اوجی لازم نبود تازه اگر هم بود باید یه چند قسمت بعد تر می بود نه همون اول کاری :/ )
اولش فکر می کردم چون جه یی یه وکیل زن بی پروا است سانگ پیل ناخوداگاه به سمتش جذب شده و یه جورایی سیمای مادرش رو در اون میبینه ولی کمی که گذشت با نشون دادن این که اون از سالها قبل این دختر رو دورادور به دلایلی میشناخته این حجم علاقه منطقی شد.
اما در مورد نقش های منفی ؛ ادم های خوب کنار ادم های بده که قدر دانسته میشن و سفیدی اصولا کنار سیاهیه که به چشم میاد. اما ادم های این فیلم سیاهی شون نوع خاصی بود. ادم های متشخصی که همه ی شهر روی اسمشون قسم می خوردن ، براشون کف میزدن و تعظیم می کردن. اینجا هیچ خبری از قیافه های خلاف نیست. ادم های ظاهرالصلاحی هستن که باطن کثیفشون رو پشت نقاب لبخند و قانون پنهان کردن. قاضی و شهردار شهر که همه 40 ساله ازشون حرف از عدالت و درستی شنیدن.
اینجا فساد تا لایه های عمیق دیوان عالی و مدنی هم نفوذ کرده. این ها حتی به ادم های خودشون هم رحم نمی کنن و تا اخر داستان میبینید که چه طور یکی یکی از شر تمام زیردستانی که خبر از کارهای پلید اونها داشتن راحت میشن . اون ها حذف میشن و محکوم اند به نابودی برای حفظ بقا و قدرت این ها .
این دو وکیل تلاش می کنند تا چهره ی کریه بزرگ ترین قاضی شهر که در واقع بزرگ ترین مفسد و جانی شهر هست رو برملا کنند.

داستان با این جریانات جلو میره. همه چیز پله پله و حساب شده رو میشه. همین که مدتی ارامش برقرار میشه باز یک شوک جدید همه چیز رو روی دور تازه ای میندازه. حتی این تغییرات تا جایی پیش میره که وکیل ما سر از زندان هم درمیاره.
شاید از خودتون بپرسید که مشخصه چرا سانگ پیل دنبال این پرونده است ولی چرا جه یی دنبال اون راه افتاده؟ جواب روشنه. علاوه بر این که جه یی تو دفتر سانگ پیل کار می کنه اون هم دقیقا مادرش رو تو همون شب گم کرده. مادری که 18 سال قبل به طرز مرموزی مفقود شده و اون و پدرش با قلب شکسته سالهاست حتی بدون دانستن مرده یا زنده بودن مادرش به انتظارش نشستن.
دو نفر سال ها قبل تو یه روز زندگیشون به خاطر یه عده ادم تباه شده و حالا بعد از 18 سال هر دو دوباره در همون نقطه به هم رسیدن و جلوی همون ادم ها ایستادن.
با گذشت زمان و جلو رفتن فیلم بار طنز و اکشن کار یک مقدار کم رنگ تر میشه و جنبه ی معمایی و انتقامی اون پررنگ میشه ولی باز در انتها تمام ژانرها به هم می پیوندند و دو قسمت اخر معجونی کامل از این هاست. عاشقانه ی کار هم با همه ی پستی و بلندی هایی که داره در کنار ماجرای اصلی به پیش میره و ازش غفلت نمیشه ولی در حاشیه است .
در این درام انواع احساسات رو میشه از چهره ها و موقعیت هایی که پیش میاد کاملا حس کرد. مثل میمیک چهره ی جونگی که عالی بود. غم و درد رو به همراه نفرت و خشم خوب نشون میداد و در همون حال وقتی کنار عشقش و دوستانش بود تمام صورتش غرق در لطافت و لبخند میشد. این هنر همیشگی اونه.
سئو یه جی حالت چهره سردی داره ولی این ضعفش نیست چون با توجه به این موضوع پروژه هاش رو انتخاب می کنه. مثل نقشش تو هوارانگ یا دختر درد کشیده و سرد نجاتم بده و حالا یه وکیل سرسخت با زندگی ای پر از کینه.
در این بین حالت صورت اوباش گونه ی ان او جو شهردار شهر و چهره ی روباه صفت قاضی چا هم به شکل عالی ای به نقششون می اومد. هر چند که با گذشت زمان هر بار چهره ی منفورتری از قاضی چا از زیر نقاب تزویر بیرون کشیده میشد.

از ویژگی های مثبت و قابل توجه میشه به زیبایی های شهر بندری گیسونگ و سکانس های لب دریای اون اشاره کرد که خودش بک گراند نابی محسوب میشد. به همراه اون مردم شهر که با لهجه ی بوسانی حرف میزدند خودش یه نمک خاصی به فضا میداد.
طراحی لباس ها خوب و مناسب بود و محیط هم به موضوع نزدیک بود. فیلم برداری سکانس های اکشن خیلی خوب بود و سناریو قوی و منسجم پیش میرفت و تمرکزش رو معمولا از روی ماجرای اصلی منحرف نمی کرد .
حتی تو این درام مثلث عشقی نداشتیم چون باید روی وجه حقوقی اثر فوکوس میشد .البته یه دختری بود که اون وسطا یه نمه عاشق بونگ سانگ پیل شد ولی وقتی رابطه ی محبت امیز اون و جه یی رو دید زود منصرف شد و کنار کشید.(یه خرده برام عجیب بود اینجا انتظار داشتم بیشتر سرسختی کنه )
سناریو روند تبدیل بی اعتمادی و نفرت رو به عشق و بر عکس علاقه و اتحاد رو به دشمنی به خوبی نشون داد. در واقع میشه گفت روند تغییر موضع ادم ها خیلی خوب بود. در مجموع میشه گفت ریتم خوبی داشت . البته در اواسط یه کم افت ریتم پیدا کرد ولی سریع دوباره خودش رو جمع و جور کرد و برگشت.
پایان بندی: (اسپویل)
بعد از 18 سال تلاش و صبر و خون دل خوردن بالاخره وقت صید رسید. اون ها از ماهی های کوچیکتر شروع کردن و دست اخر شاه ماهی ها رو به دام انداختن. مصمم بودن هر دو وکیل و غرور قاضی چا بالاخره باعث سرنگونی اون شد. برخلاف خیلی از سریال ها که قسمت اخر فرمالیته است و میشه حدس زد که چه طوری پیش میره ولی این درام تا اخرین لحظه التهاب خودش رو حفظ کرد . وقتی حس می کردی که همه چیز تمومه تازه همه چیز به هم ریخت. تا اخرین سکانس هر کارکتر نمیشد به قطع گفت که بالاخره چه موضعی رو انتخاب می کنه. ولی دنیا بومرنگه ؛ این یه حقیقته.

سکانس های برتر: (اسپویل)
تلاش های ناامیدانه ی سانگ پیل برای نجات دایی اش و بعد گریه های مظلومانه اش با دست های بسته جلوی عکس اون
سکانس تولد گرفتن برای مامان جه یی و اشک های قدرشناسانه ی جه یی
صحنه ی مرگ ان او جو و اکت های بی نظیر هر دو کارکتر ان او جو و سانگ پیل
اخرین سکانس های فیلم
دیالوگ های برتر:
میگن زمان همه چیز رو درست می کنه. اما برای من این طور نبود. ادم هایی که اون بلا رو سر من و مادرم اوردن هنوز همون طوری هستن، اونا هیچ درد و رنجی ندیدن. وقتی مادرم مرد زمان برای من متوقف شد.
وقتی مردها با قدرت فیزیکی برترشون به زن ها حمله می کنن ، زن ها چه توانایی دفاعی از خودشون دارن؟ (یکی از دفاعیه های جه یی تو دادگاه ، سر این جمله واقعا دلم گرفت)
کار تو به عنوان انتقام شروع شد ولی به عدالت ختم شد.(دیالوگ تحسین برانگیز دادستان چون خطاب به سانگ پیل)
ممنون که تا اخر این نقد رو مطالعه کردید. این درام زیبا پر از نکته های زندگی و رفتاری بود . من این درام رو تقدیم می کنم به همه ی کسایی که از این ژانر لذت می برن . اگر مدت هاست سریال حقوقی ندیدید وکیل بی قانون یکی از بهترین گزینه ها برای کامبک شما به این ژانره. ؛)
من به این سریال نمره 9 از 10 میدم ، به خاطر افت ریتم اواسط کار و صحنه های اضافه ، و به همه ی دوستان توصیه می کنم.
منبع: naghdkoreh
موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال وکیل بی قانون , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال , نقد سریال
عنوان : شعر یک روزه | تویی که شعر رو فراموش کردی
عنوان انگلیسی : A Poem a Day | you Who Forgot Poetry
هانگول : 시를 잊은 그대에게 | Sireul Ijeun Geudaeege
ژانر : پزشکی | عاشقانه
تعداد قسمت ها : ۱۶
شبکه پخش : tvN
تاریخ انتشار : ۲۶ مارس ۲۰۱۸ تا ۱۵ مارس ۲۰۱۸
روزهای پخش : دوشنبه و سه شنبه
کارگردان : Han Sang Jae
نویسندگان : Myung Soo Hyun | Baek Sun Woo | Choi Bo Rim
عنوان : صلیب
محصول کشور : کره جنوبی
زبان : کره ای
خلاصه داستان :
داستان درباره ی گروهی از فیزیوتراپیستها، پرستارها، رادیولوژیستها و کارآموزان است. یه جائه ووک فیزیوتراپه و توی همین زمینه هم تدریس میکنه. اون شروع به فعالیت به عنوان رهبر تیم توی یه بیمارستان میکنه. وو بویونگ برای سه سال به عنوان یه فیزیوتراپ کار کرده. اون میخواسته شاعر بشه اما بخاطر شرایط خانوادگی ضعیفش، فیزیوتراپی خونده. شین مینهو کارآموزه، اما نمره هاش به اندازه ی کافی برای مدرسه ی پزشکی خوب نیست و پدر مادرش هر دو پزشکن مجبورش میکنن فیزیوتراپی بخونه.
شخصیت ها:
-وو بویونگ ( لی یوبی ): یه فیزیوتراپ خوب و کاربلد و مهربون ، که تو دوران مدرسه دوست داشته شاعر بشه . اما به دلیل فقر مالی خانواده اش مجبور شده یه رشته ای رو انتخاب کنه که بتونه هر چه سریعتر استخدام بشه .به شدت احساساتی و مهربونه که در بیشتر مواقع دیگران از این مهربونیش سوءاستفاده می کنند.
-یه جه ووک (لی جون هیوک ):بهترین فیزیوتراپ کره که بنا به دلایلی از یکی از بیمارستان های خوب کره به این بیمارستان اومده. یه فرد سخت گیر و قانونمند و در عین حال مودب ، کم حرف و آروم که دوست داره فاصله اش رو با همکاراش حفظ کنه .
-شین مین هو (جانگ دونگ یون ): یه دانشجوی فیزیوتراپی که برای کارآموزی به بیمارستان داستان ما فرستاده می شه . در یک کلام می تونم بگم یه بچه پولدار که هیچ هدفی تو زندگیش نداره و فقط به خاطر اصرار پدر و مادر پزشکش داره تو این رشته درس می خونه .
داستان سریال :
سریال روایتی است از زندگی روزمره افرادی که در بیمارستان کار می کنند اما پزشک نیستند. مانند : فیزیوتراپیست ها ،رادیولوژیست ها، دانشجویان رشته های پزشکی ، کارآموزان و غیره . به طور خاص زندگی کارمندان قراردادی و مشکلاتی که در طی مراحل استخدام دائم شدن باهاشون روبرو می شن رو ورایت می کنه . و به طور اخص داستان زندگیه یه فیزیوتراپ جوان و باانگیزه و مهربون به نام ووبویونگ روایت می شه. ووبویونگ یه فیزیوتراپه که به مدت دو سال تو بیمارستان سریال کار می کنه و امیدواره که بتونه با نشون دادن مهارت ها و توانایی هاش تو همین بیمارستان استخدام بشه . با ورود بهترین فیزیوتراپ کره به بخش توانبخشی بیمارستان که از قضا یه آقای خوشتیپ و سخت گیره زندگیه ووبویونگ رنگ و بوی دیگه ای می گیره . همین طور یه کار آموز فیزیوتراپی پولدارو خوشتیپ که از قضا هم دانشکده ایه وو بویونگ هم هست باعث مشکلاتی براش تو محل کارش می شه .
نقد سریال :
سریال با سکانسهایی از یه آمبولانس که با سرعت داره به سمت بیمارستان می ره شروع می شه که در همون ابتدا حتی اگه توضیحات سریال رو هم نخونده باشید متوجه می شید که با یه سریال پزشکی سر و کار دارید اما با رسیدن آمبولانس به بیمارستان و توضیحاتی که از زبون نقش اصلیه سریال داده می شه ،کم کم از همه ی بخش های پر جنب و جوش و با هول و هراس مرگ و آسیب رد می شیم و می رسیم به یه بخش با فضای آروم که همه ی کارکنانش با آرامش در حال کمک به توانبخشی بیماران هستند. و از همین جا متوجه می شیم که داستان این سریال شاید تو بیمارستان اتفاق بیافته اما متفاوت از سایر سریال های ژانر پزشکیه. و البته مشخص شدن این موضوع یه علامت سوال دیگه تو ذهن مون روشن می کنه که آخه ژانر پزشکی رو چه به شعر و شاعری؟ و اصلا قراره چطور هردوی اون ها تو این سریال در کنار هم قرار بگیرند.؟
اما در ادامه و درهمون قسمت اول مشخص می شه که این خانم فیزیوتراپ ما ، ووبویونگ شی ، در اصل همیشه دوست داشته شاعر بشه اما به خاطر مشکلاتی که تو سال های آخر دبیرستانش اتفاق افتاد مجبور شد تو یه رشته ی دیگه درس بخونه و پشت پا بزنه به همه ی آرزوها و رویاهاش . با اینحال هیچ وقت از عالم شعر جدا نشده و با خوندن شعرها به آرامش وشادی و قدرتی که برای ادامه دادن زندگی و تحمل مشکلاتش نیاز داره می رسه . اون حتی شعر رو به محل کارش هم برده و برای روحیه دادن به مریض هاش هم ازش استفاده می کنه . و هر شب بعد از یه روز کاری سخت و خسته کننده به کتاب های شعرش پناه می بره و با خوندن یه شعر نیروی لازم برای ادامه دادن رو پیدا می کنه .
این خانم خانما به همین صورت داره زندگیش رو می گذرونه و تنها هم و غمش اینه که بتونه کارمند رسمیه بیمارستانی که توش کار می کنه بشه که ، یه دفعه ای یه بلای آسمونی به نام شین مین هو برای کار آموزی به محل کارش می یاد. کسی که یه بار در گذشته زمانی که تو دانشگاه با وو بویونگ هم کلاس بودند بدجور قلب وو بویونگ رو شکسته . و کلا بینشون بدجور شکرآبه و هیچ کدومشون چشم ندارند اون یکی رو ببینند. علاوه بر این آقا پسر یه آقای دکتر جنتلمن هم پاش رو می گذاره تو بیمارستان و بعد از اون تو بخش توانبخشی و بعد از اون تو زندگیه وو بویونگ .
شخصیت این وو بویونگ شی یه جورایی خیلی بامزه است خیلی خیلی دل نازکه و چه برای مشکلات خودش و چه برای مشگلات دیگرون سریع به گریه می افته به قول ما ایرانی ها " اشکش دمه مشکشه " و به همین دلیل این شین مین هو از زمان دانشگاه یه اسم مستعار روش گذاشته و بهش می گه وول بو یونگ ، وول به معنای گریه کردن ، و بعد از اومدنش به این بیمارستان این اسم مستعار رو می ندازه سر زبون ها و همه به وو بویونگ می گن وول بویونگ و دستش می ندازن. اما با ورود آقای دکتر مون زندگی یه روی دیگه اش رو به وو بویونگ نشون می ده . این آقای دکتر ما از اونجایی که تو کارش بهترینه وقتی می یاد تو این بخش به عنوان رهبر تیم فیزیوتراپ ها شروع به کار می کنه.
همون اول کار می زنه تو پره همه ی کارکنان بخش که می خواستند به خاطر شهرتش بهش نزدیک بشن ، به غیر از وو بویونگ که اصلا تو این فضاها نبود و سرش تو کار خودش بود و با جون و دل به مریض هاش می رسید. همین پرکاری و وجدان کاری بالای وو بویونگ و البته علاقه مندیش به شعر توجه این آقای دکتر رو جلب می کنه و درهمین حین متوجه بی عدالتی هایی که به وو بویونگ شده می شه و یه تغییراتی تو برنامه و نحوه ی تقسیم کار بخش می ده تا باری که روی دوش وو بویونگ هست برداشته بشه و تعادل موقع کار کردن بین فیزیوتراپ ها برقرار بشه . و همینطور چند جای دیگه بهش کمک می کنه که همین کمک ها و حمایت های همیشگیش باعث می شه که وو بویونگ کم کم بهش علاقه مند بشه . و از اونجایی که این خانم خانما عادت داره برای مردی که بهش علاقه داره هر روز یه شعر بفرسته ، برای این آقای دکتر هم همین کار رو می کنه و هر روز براش یه شعر می فرسته .
روند سریال
از نظر من بسیار آرام و در عین حال دلنشین و جذاب بود . کمتر سریالی پیدا می شه که روندش در عین آرامی ، دلنشین و جذاب هم باشه . اکثر سریال هایی که فضای آرومی رو استفاده می کنند به مرور خسته کننده می شن اما این سریال این طور نبود و بیننده رو تا انتها به دنبال خودش می کشونه . و البته یه آرامشه خاصی هم به بیننده اش تزریق می کنه . با شعرهایی که تو هر قسمتش با صدای بازیگرهاش خونده می شد و نمایانگر حس و حال اون لحظه ی شخصیت هاست ،احساساتی رو بهتون منتقل می کنه که تکرار نشدنیه . فضای سریال به شدت روشن و شاد و پر از آرامشه .از فضا سازی سریال که بگذریم ، سخن دوست خوشتر است که همون شخصیت پردازی سریاله ، شخصیت پردازیه سریال به نظرم خیلی خوب بود من که به شخصه از همراهی با یه همچین شخصیت هایی لذت بردم .
شخصیت دکتر یه که فوق العاده بود یه آدم جدی تو کارش که با کسی تو محل کارش شوخی نداره به طوری که همه ی همکارهاش بهش می گفتن ربات یا ماشین نصیحت پراکنی . اما در عین حال بسیار با اخلاق و مهربون و قابل اتکا و اعتماد بود . در کل یه شخصیت دوست داشتنی بود. شخصیت وو بویونگ هم همین طور یه شخصیت شاد و حساس و مهربون از اون شخصیت ها که قلبشون اونقدر بزرگ و وسیعه که جا برای دوست داشتن همه ی آدم ها داره و هیچ وقت بد کسی رو نمی گه یا نمی خواد و هر کاری از دستش بر بیاد برای بقیه انجام می ده. شخصیت هایی که عشق و محبت از وجودشون فوران می کنه . باقیه شخصیت ها هم به خوبیه این دوشخصیت پردازش شدند.
و تو روند سریال به خوبی با لایه های مختلف اون ها و زندگیشون آشنا می شیم . با مشکلاتشون و دردها و رنج هاشون.در واقع تنها سریالی بود که من تمام شخصیت هاش رو دوست داشتم . با اینکه تو ژانر سریال ذکر نشده اما این سریال طنز خوبی داشت موقعیت هایی بود که منو به شدت می خندوند و موقعیت هایی که لبخند به لبم می آورد. مخصوصا این موضوع که تقریبا همه ی شخصیت ها یه تکه کلامی داشتند که خیلی جاها ازش استفاده های فوق العاده ای شده بود.
عاشقانه ی سریال رو دوست داشتم عشق بین دو شخصیت اصلی واقعا جذاب بود با اون شخصیت های متناقضشون و در عین حال متشابهشون. خیلی ها تو بخش عاشقانه اش چند تا ایراد می گرفتند ، یکی اینکه دختره باید با شین مین هو رابطه اش رو دوباره شروع می کرد و دوم اینکه می گفتند رابطه ی عاشقانه ی بین دکتر یه و وو بویونگ خیلی کم رنگه و می شه گفت اصلا عاشقانه ای نداره و اون ها اصلا باهم راحت نیستند حتی هم رو با اسم صدا نمی کنند .در جواب اولین ایراد خوب این ایراد بیشتر یه نظر می یاد تا انتقاد ، هر بیننده ای وقتی یه سریال یا فیلم رو می بینه با توجه به علایق و شخصیتش به یه شخصیت خاص و بازیگر اون علاقه مند می شه و دوست داره که همه چیز براش تو داستان خوب پیش بره . خیلی ها هم مثل اونها دوست داشتن دکتر یه و وو بویونگ به هم برسند. و در مورد دومین ایراد در جواب باید بگم اینکه دکتر یه و بویونگ هم دیگه رو با اسم صدا نمی کردند به نظر من به این دلایل بود :
1-خوب اونها تازه رابطه اشون رو شروع کرده بودند و اینکه یه دفعه ای بخوان هم دیگه رو با اسم صدا کنند یکم زود بود ، اون هم با توجه به شخصیت دو طرف در سریال .
2-فکر می کنم تو فرهنگشون اینطور هست که همه هم رو با عناوین شغلیشون صدا می کنند و با توجه به اینکه اون ها نمی خواستند کسی از رابطه اشون باخبر بشه کاملا طبیعی بود که همدیگه رو با همون عناوین صدا کنند. حتی اگه دقت کرده باشید یه زن و مرد وقتی ازدواج می کنند یا نامزد می کنند خیلی کم پیش می یاد که تو سریال هاشون با اسم همدیگه رو صدا کنند اون موقع هم هم دیگه رو با عناوین خاص اون نقش تو اجتماعشون صدا می کنند ، مثلا " یابو " یا " چاگیا " .و این مورد بخشی از فرهنگشونه. و چیزیه که من تو خیلی از سریال هاشون دیدم . مگه اینکه دو تا نقش اصلی از بچگی با هم آشنا باشند که فقط در این موارد دیدم که همدیگه رو با اسم صدا می کنند.
از این ها گذشته دکتر یه کسیه که به خاطر همین احساساتی بودن وو بویونگ به سمتش جذب می شه ،که تو چند تا سکانس به خوبی به نمایش در اومده یکی اولین سکانس برخوردشون به هم ،که دکتر یه اون کاغذ نظرات بیماران رو که درباره وو بویونگه پیدا می کنه و می خونه اون اولین قدم بود ، دومین قدم خوندن شعرهایی که وو بویونگ به در و دیوار محل کارشون نسب کرده بود ، که همه ی این موارد در کنار هم باعث برخورد متفاوت دکتر یه با اون نسبت به همکارهای دیگه اش می شه و در کمال احترام بهش می گه " امیدوارم باهم همکاری خوبی داشته باشیم " که حتی باعث تعجب خود وو بویونگ هم می شه . در حالی که قبلا هم اشاره کردم با همکارهای دیگه اش طوری رفتار کرد که در یک کلام " ماست هاشون و کیسه کردند " و در واقع با صلابت و جدیت باهاشون برخورد کرد.
اگه تو سریال دقت بکنید اون هیچ وقت به خاطر احساسات بیش از اندازه وو بویونگ اونو مسخره نمی کنه یا دست نمی اندازه ، کاری که همیشه بقیه ی همکارهاش حتی شین مین هو انجامش می دادند. از شعرهایی که به در و دیوار محل کارشون زده ، یا اون هایی که هر روز براش می فرسته آرامش می گیره و لذت می بره ، در صورتی که شین مین هو همیشه به خاطر این کاره وو بویونگ اونو مسخره می کرد ، و خیلی موارد دیگه که دکتر یه به خوبی وو بویونگ رو درک می کرد و پا به پاش می یومد . من فکر می کنم برای یه شخص به شدت احساساتی مثل شخصیت وو بویونگ هیچ چیز مهم تر از این نیست که شریک و مرد زندگیش احساساتش رو به سخره نگیره و کوچک نشمره و به خاطر این احساسات تحقیرش نکنه کاری که شین مین هو همیشه می کرد و دکتر یه هیچ وقت انجام نمی داد.
بلکه کاملا بر عکس دکتر یه همیشه این اطمینان و این احساس خوب رو به وو بویونگ می داد که احساساتی بودنش نقطه ی قوت شخصیتشه نه نقطه ی ضعفش .و همین موضوع اعتماد به نفس وو بویونگ رو به نسبت زیادی افزایش می داد.به همین دلیل فکر می کنم وو بویونگ به خاطر همه ی این احساسات خوب و زیبایی که از سمت دکتر یه دریافت می کرد به سمتش کشیده شد و بهش علاقه مند شد در حالی که در گذشته فقط به خاطر چهره ی شین مین هو به سمتش جذب شده بود . بنابراین برای یه همچین شخصیتی ، دریافت کردنه یه همچین احساسات خوب و عمیق و زیبایی همون چیزیه که می خواد و بهش احتیاج داره.
بازی بازیگرها :
بازی بازیگرها فوق العاده بود همه اشون عالی ظاهر شدند. لی یوبی خیلی خوب از پس نقشش بر اومده بود . و البته بازیگر نقش دکتر یه اولین سریالی بود که ازش دیدم که نقش اول بود. اولین سریالی که ازش دیدم شکارچی شهر بود که نقش آقای دادستان رو بازی می کرد .در کل بازیگر کم کاریه اما از همون جا ازش خوشم می یومد . خوشحالم که بلاخره تو یه نقش اول دیدمش . به نظرم پتانسیلش رو داره . و البته خیلی خوب هم نقشش رو بازی کرده بود . همین طور دوست شین مین هو اون هم خیلی خوب بود مخصوصا وقتی دیالوگ معروفش رو می گفت " ده سال پیش که هنوز ورشکسته نشده بودیم." من که دلم ضعف می رفت براش .
نکات منفی :
حقیقتش هر چقدر فکر کردم نکته ی منفی به نظرم نرسید که عنوانش کنم . اگه شما به نظرتون می رسه لطف کنید و عنوان کنید .
سکانس مورد علاقه :
برای سکانس مورد علاقه اجازه می خوام سکانس های زیر رو نام ببرم :
-سکانسی که دکتر پارک مادرش رو می بره روستا و می گذاره خونش . بعد که بر می گرده تا وسیله ای که مادرش جا گذاشته رو بهش بده می بینه نشسته داره فیلم نوه هاش رو نگاه می کنه و گریه می کنه .
- سکانسی که وو بویونگ و دکتر یه قرار بود برن تئاتر ببینند . اما دکتر یه قرار رو بهم می زنه . بعد وو بویونگ به جای تئاتر می ره بیمارستان و اونجا می بینه که دکتر یه داره کار فیزیوتراپیه ریئس بخش رو که سکته کرده بود انجام می ده .
-سکانسی که دکتر یه سعی می کنه با همکارهاش خودمونی رفتار کنه و حرف بزنه و اون ها رو با اسم کوچک صدا می کنه ، این سکانس خیلی بامزه بود من که سرش خیلی خندیدم.
دیالوگ مورد علاقه :
-دیگه نمی خوام بگذارم زخمهام جلوم رو بگیرند .
-هیچ کس نمی خواد جلوی کسی که دوستش داره شرمنده بشه.
آهنگ های سریال :
آهنگ هاش رو دوست داشتم .مخصوصا اون آهنگی که تو دومین سکانس برتری که ذکر کردم پخش شد. خیلی قشنگ بود .خیلی خیلی از شنیدنش لذت بردم.
پایان سریال :
در مورد پایانش باید بگم ، پایانش خوب و منطقی بود و من پایانش رو دوست داشتم . خیلی ها شاید بگند ووبویونگ به دکتر یه نمی خورد و اون یه شخصیت سرد و سخت داشت در حالی که وو بویونگ خیلی احساساتی بود .اما به نظر من اصلا اینطور نبود دکتر یه شاید در ظاهر خیلی خشک برخورد می کرد اما در باطن خیلی مهربون بود و در واقع اولین چیزی که اونو به سمت وو بویونگ جذب کرد همون روحیه ی احساساتی و علاقه اش به شعر بود . به نظر من که خیلی خوب می تونست وو بویونگ رو درک کنه و در واقع از احساسات فوق العاده زیاد وو بویونگ لذت هم می برد .
توصیه به دیدن :
حقیقتش به شخصه از دیدنش لذت بردم و البته باید بگم فقط یکبار نگاهش نکردم بلکه چندین بار دیدمش . هر وقت هم یه همچین فضای آرامش بخشی دلم بخواد دوباره می شینم و می بینمش . در نهایت از 10 بهش 9 می دم . و به کسایی که یه سریال با تم آرامشبخش دوست دارند توصیه می کنم ، حتما ببینند. مطمئنم از فضا و شعرهاش خیلی خیلی لذت می برید.
منبع: naghdkoreh
موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال شعر یک روزه , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال , نقد سریال

Hospital Ship 2017
با بازی کانگ مین هیوک
نام ها: کشتی بیمارستانی
محصول: 2017 کره جنوبی از شبکه MBC
ژانر: پزشکی | عاشقانه
تاریخ پخش: 08شهریور1396 – 30Aug2017
قسمت ها: 40 قسمت چهارشنبه و پنج شنبه ها
مدت زمان: 35 دقیقه
خلاصه داستان : داستان این سریال در باره یک کشتی که به عنوان بیمارستان برای رساندن خدمات سلامت و پزشکی به 26 جزیره موجود در کره سفر می کند .
1- سونگ ایون جه ( ها جی وون ) : یک جراح عمومی سی و چند ساله موفق ، مغرور با رفتاری خشک وجدی و قانون مند ، اما در عین حال دختری به شدت مهربان و باوجدان ، که در یکی از بهترین بیمارستان های سئول مشغول به کار است . اما بنا به دلایلی سر از کشتی بیمارستانی در می آورد.

2- کواک هیون ( کانگ مین هیوک ) : یک پزشک عمومی سی و چند ساله ، بسیار خوشرفتار و خونگرم و مهربان ، که بعد از مشکلاتی که برایش ایجاد می شود دوره رزیدنتی خود را نیمه کاره رها کرده و برای رفتن به سربازی داوطلب کار در کشتی بیمارستانی می شود .
3- کیم جه گول (لی سئو ون ) : یک پزشک طب سنتی کره ای ، سی و چند ساله ، از خانواده ای ثروتمند و پزشک که به خاطر لجبازی با پدر جراحش تو این رشته درس خونده .
داستان سریال :
داستان این سریال درباره یک کشتی است ، که شنیدن اسمش برای پزشکان تعهدی کره و پزشکانی که برای سربازی اسم نویسی کرده اند ترسناک تر از شنیدن اسم یک کشتی جن زده و روح زده است. هیچ پزشکی خودش با پای خودش حاضر نیست به صورت داوطلبانه در این کشتی مشغول به کار شود. به همین دلیل کادر پزشکی این کشتی ازبین دکتر سربازهایی که برای سربازی اسم نویسی کرده اند به صورت قرعه کشی انتخاب می شوند . اما این کشتی و و کسانی که شاهد ماجراهای اون هستند قرار است شاهد اتفاقات نادری باشند که در طول عمر این کشتی بی سابقه است . که یکی از اون ها آمدن یک پزشک تعهدی با پای خودش و به صورت داوطلبانه به این کشتی است ، دومی آمدن مرموز و غیر قابل باور یکی از بهترین جراح های عمومی کره به این بیمارستان عجیب و غیر معمول است. وظیفه ی این کشتی رساندن خدمات بهداشتی و پزشکی به مردم ساکن در 26 جزیره کره است که از نعمت بیمارستان و امکانات معمول آن مانند : سیستم عکس برداری ، آزمایشگاه و .. محروم هستند . این کشتی یک بیمارستان در ابعاد کوچک و با امکانات اولیه و لازم است . تنها کمبود قابل مشاهده آن نسبت به سایر بیمارستان ها ، نداشتن یک جراح برای انجام عمل های اورژانسی می باشد . که با ورود سونگ اون جه به عنوان جراح ، تبدیل به یک مینی بیمارستان کامل می شود. که در ادامه شاهد ماجراهایی که این پزشکان جوان که همه به اجبار زمانه گرد هم جمع شده اند با بیمارانشان و مشکلات آن ها برای درمان بیماران خواهیم بود.

نقد سریال :
سریال از محل برگزاری قرعه کشی سربازدکتر ها شروع می شه و در این جا ما با دو پزشک طب سنتی و دندان پزشک و نحوه ورودشون به کشتی بیمارستانی آشنا می شیم . به همین دلیل فضای شروع سریال جذاب و البته متفاوت از باقی سریال های ژانر پزشکی بود . یک فضای شاداب و جذاب و فان ، البته این که یک پزشک جدید وارد بیمارستان داستان شود ، چیز تازه ای نیست و تقریبا در تمام سریال های این ژانر وجود داره ، اما تفاوت در نوع و مکان این بیمارستان جذابیت خاصی به ماجرا داده بود . در شروع یک آشنایی ضمنی با شخصیت ها پیدا می کنیم . در ابتدا کادر کشتی و بیننده ها تصور می کنند که این سه پزشک صرفا برای گذراندن دوره سربازی خود به آنجا آمده اند و از هر حس مسئولیتی خالی هستند . اما به مرور و در طول سریال و با وارد شدن سونگ اون جه ، بیننده متوجه می شه که هر کدوم از این پزشک ها با مشکلات و مسائلی دست و پنجه نرم می کنند.سونگ اون جه ای که در ابتدا همه فکر می کنند جراحی است که فقط به دنبال منافع خودشه و به بیمارهایش به عنوان یک case فکر می کنه و نه یک انسان . درادامه روند سریال نویسنده به خوبی شخصیت پیچیده و البته زیبای اون رو برای بیننده ها به تصویر می کشه . در مورد شناساندن باقی شخصیت های سریال هم به همین خوبی عمل می شه و باید بگم این سریال جزءسریال هایی بود که من به شدت شخصیت زوج اصلی سریال رو دوست داشتم . هر دو اون ها دارای یه شخصیت محکم و قوی و البته مهربان و دوستداشتنی هستند . ولی هرکدام به صورتی متفاوت ، سونگ اون جه به ظاهر سخت و مغرور و بدون احساس به نظر می آید اما در درون یه شخصیت گرم و دوست داشتنی داره که فقط زمانی که به اندازه کافی بهش نزدیک بشی می تونی اون گرما رو حس کنی . و دکتر کواک هیون در ظاهر خونگرم و مهربان و دوست داشتنی است ، اما در باطن یه شخصیت به شدت مسئولیت پذیر و قوی و محکم داره . البته همه ی شخصیت ها در این سریال دارای نقاط ضعفی هستند که با زندگی کردن درکنار یکدیگر و روبرو شدن با مردم ساده دل و روستایی کم کم و به مرور در طول سریال این نقاط ضعف کم رنگ و کم رنگ تر می شوند.در واقع همه ی اون ها با مشکلاتی که تا به الآن از اون ها فرار می کردند ، روبرو می شوند و سعی می کنند اون مشکلات رو بر طرف یا به کمترین حد برسونند .کلا روند سریال خیلی خوب بود هم روند آشنایی با شخصیت ها وهم روند رشد شخصیت ها و هم داستان هایی که در کشتی در مورد بیماران و مراجعین اتفاق می افتاد جذاب بود و به دلیل متفاوت بودن محیط زندگی بیماران و محیطی که این کشتی- بیمارستان در اون قرار داشت عمدتا متفاوت و جدید بودند و بیماری هایی که در این سریال به عنوان داستان از اون ها استفاده شده در سریال های دیگه این ژانر دیده نشده است . روند عاشقانه سریال را هم به شخصه دوست داشتم .با اینکه دو بازیگر نقش اصلی زن و مرد سریال فاصله سنی زیادی در واقعیت با هم دارند اما این فاصله سنی تاثیری در بازی آن ها نگذاشته بود که این موضوع شاید به خاطر شخصیت پخته ای بود که نویسنده برای نقش مرد سریال ساخته و پرداخته بود که با بازی خوب بازیگر آن به خوبی به نمایش در آمده بود .همین طور بر خلاف سریال های کره ای دیگه این سریال مثلث عشقی پر رنگی نداشت و آن هم به این دلیل بود که با دو شخصیت قوی روبرو بودیم که هردو به خوبی می دانستند چه می خواهند و پای اون خواسته اشون می ایستادند. و کس دیگه ای رو به حریم خودشون و قلبشون راه نمی دادند . اون سکانسی که سونگ اون جه به دوست دختر سابق کواک هیون می گه : " من هیچ برنامه ای ندارم که عشق رو وارد زندگیم کنم ، اما اگه قرار بود که این کار رو بکنم ، فقط یه نفر برام وجود داشت و اون هم کواک هیونه " ، نشون دهنده عزم و ارده این شخصیته بدون کوچکترین تزلزل در احساساتش. یا اون جا که به کیم جه گول می گه: " اگه قرار بود عاشق کسی بشم اون شخص تو نبودی ." یا اون جایی که مادر کواک هیون به دوست دختر سابقش می گه : " مردهای خانواده ی من خیلی خونگرم و مهربونند . اما بعضی از کارها و رفتارها سردشون می کنه " نشون دهنده ی یک سری حد و حدود و خطوط قرمز هست که کواک هیون تو زندگیش به اون ها پایبنده ، و گذشتن از اون خطوط رو نه از طرف خودش و نه از طرف اعضاء خانوادش و نه حتی عشقش نمی بخشه .که این هم نشون دهنده ثابت قدم بودنش است.

در کل می تونم بگم شخصیت های این سریال جزء شخصیت های دوست داشتنی و بولد شده برای من بین شخصیت های سریال های کره ای که دیدم هستند .همین طور فضای سریال را هم نومو نومو چوا . فضایی که سریال و داستانش در اون روایت می شه متفاوت از باقی سریال های ژانر پزشکی بود . باقی سریال ها در یک بیمارستان و عمدتا در سئول پایتخت کره اتفاق می افتادند . اما این سریال در فضای یک کشتی بر روی دریا و در جزیره های مختلف با طبیعتی زیبا و دلنشین و محیطی روستایی و به طبع اون بیماران ساده دل روستایی و نمایش تصاویری زیبا از طبیعت روایت می شه که همین مورد به نظر من یکی از دلایل زیبایی این سریال بود .
نکات منفی :
نکته منفی خاصی به ذهنم نمی رسه که بخواهم بر روی آن انگشت گذاشته و مشخص کنم. به غیر از یکی :
- استفاده از کلیشه هایی که در سریال های دیگر این ژانر هم دیده شده .
بازی بازیگران :
بازی همه ی بازیگران این سریال درحد خوب و قابل قبول و در خیلی از مواقع تاثیر گذار بود . مخصوصا به شخصه از بازی دو بازیگر اصلی یعنی ها جی وون و کانگ مین هیوک به شدت راضی بودم . به خصوص ها جی وون در مقایسه با باقی سریال هایی که بازی کرده بود این نقش به شدت بهتر و کار شده تر و قابل باورتر و دوست داشتنی تر از همه ی اون ها بود . من اولین بار این بازیگر رو در سریال باغ مخفی دیدم و خوب چیزی که بیشتر جذبم کرد چهره ی زیبا و جذابش بود به همین دلیل سریال هاش رو دنبال کردم ودیدم ، البته به غیر از ملکه کی بقیه سریال هاش رو دیدم .

سکانس مورد علاقه :
- سکانسی که سونگ اون جه بالای سر مادرش می رسه ، بازی ها جی وون در اون سکانس و دیالوگ هایش را به شدت دوست داشتم .
- و اون سکانسی که کواک هیون رفته بود دنبال سونگ اون جه و اون را در بیمارستانی که قبلا کار می کرد ، دید و ازش خواست که برگرده .
آهنگ متن :
آهنگهای متنش هم قوی و خوب بود . من که از شنیدنشون واقعا لذت بردم .
پایان سریال :
پایان سریال خوب و منطقی بود و با یه پرش یک ساله از زمان حال سریال ، به آینده تمام می شه .
دیالوگ های مورد علاقه ام :
این سریال جزء سریال هایی بود که می تونم یک صفحه یا شاید بیشتر دیالوگ برجسته که مورد علاقه ام هست را بنویسم . بعضی از قشنگ ترین هاش را این جا ذکر می کنم :
- مرگ شکست نیست ، فط یه پایانه .
- من به خودم مطمئنم ، مطمئنم که می تونم با مهارتهام به موفقیت برسم . به خاطر همین نیاز نیست از نقطه ضعف دیگران برای بالا بردن خودم استفاده کنم .
- بیا برگردیم. - به خاطر تو نمی گم ، به خاطر خودم می گم. - فکر نمی کنم بتونم بدون تو زندگی کنم .
- جای من کنار تو ، پس منو از خودت دور نکن.
- چیزی که بین منو توئه دیوار نیست ، دره ، هر وقت که خواستی می تونی اون در رو باز کنی و ازش رد بشی ، من همیشه پشت در منتظرتم .
- می خندی برای اینکه واقعا خنده داره یا می خندی برای اینکه شرایط برات غیر قابل تحمله ، ( مصداق اون ضرب المثل ما ایرانی هاست : خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته است به آن می خندم )
- کاش همه ی تفنگ های دنیا مثل این تفنگ اسباب بازی حباب درست می کردند . اینطوری دیگه بابام مجبور نبود بره به جنگ .
توصیه به دیدن :
در آخر امتیازی که به این سریال می دهم از ده ، هشت و نیم است . سریال تمیز و خوبی بود نمی شه گفت یه سریال فوق العاده بوده اما سریالی بود که همه چیزش در حد مطلوب بود . به افرادی که ژانر پزشکی دوست دارند توصیه می شود .و امیدوارم که از دیدنش لذت ببرند .
منبع: naghdkoreh
موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال کشتی بیمارستان , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال , نقد سریال
نام:عروس خدای آب ، The Bride of Habaek ، Bride of the Water God
ژانر : کمدی – رمانتیک – فانتزی – مانگا
کارگردان : Kim Byung Soo
نویسنده : Jung Yoon Jung
شبکه : tvN
تعداد قسمت ها : 16
تاریخ پخش : Jul 3, 2017 ( دوشنبه 12 تیر 96 )
روز های پخش : دوشنبه و سه شنبه
جایگزین : Circle
سریال بعدی : Argon
بازیگران
Shin Se Kyung as So Ah
Nam Joo Hyuk as Ha Baek
Im Ju Hwan as Hoo Ye
Krystal Jung as Moo Ra
Gong Myung as Bi Ryum
خلاصه داستان
در قدیم به خاطر اینکه از خشم خدایان در امان بمونن حیوونی رو قربانی میکردن!!
اینبار روستاییان یون سوآ (شین سهکیونگ) رو قربانی خدای آب-هابک- (نام جوهیوک) میکنن تا از خشمش در امان بمونن…
سریال داستان پزشکی به اسم “سوآه” (شین سه کیونگ) رو میگه که به عنوان قربانی به خدای آب
“ها بک” (نام جو هیوک) تقدیم میشه و میشه برده اون…
اما… در این بین… اتفاقی میافته که کسی انتظارش رو نداره
اما خلاصه
هابک ..خدای بلاشک اب ...مغرورترین وقدرتمند ترین خدای قلمرو خدایانه ..کسی که تنها برای خدایی زاده شده وبس ..هابک به زمین میاد تا سه سنگ جادویی رو از سه خدای دیگه پس بگیره ..وتو این راه به سراغ خدمتکارخدایان میره ..
یون سوا یه دکتر روانشناس بداقبال اما در باطن مهربونه که زندگیش با مرد مغروری به اسم هابک که ادعای خدایی میکنه واخلاق نداره گره میخوره ..وازاونجایی که دل رحمه ویکی دو فقره از حرکات خدا گونه ی هابک رو میبینه مجبور میشه اون رو توزندگیش بپذیره وازهمینجاست که هابک ویون سوا برخلاف تمام قرار وقانون ها دلداده ی هم میشن اما ایا هابک که برای خدایی زاده شده میتونه روی زمین بمونه وبا دل خوش با یون سوا زندگی کنه ..ایا بقیه ی خدایگان از این اتفاق استقبال میکنن ..یون سوا چطور ؟ میتونه عشق هابک رو فراموش کنه واون رو با خوشی به سرزمین خدایان برگردونه ..؟
خب سریال ملایم هابک هم تموم شد ..
روزهای اولی که سریال رو شروع کردم بی نهایت از دیدنش لذت بردم ..سریال با نشون دادن گه گاه توانایی هابک جلو میاد وعملا با دیدن سکانس هایی که هابک با امواج وحباب های اب از یون سوا مراقبت میکنه تو پوست خودم نمیگنجیدم ..اما این تنها یه پلتیک ناجوانمردانه از طرف نویسنده بود چرا که به محض گل کردن عشق دو طرفه ..تمام این ها از بین میره وداستان به یه ملودرام ساده وکسل کننده بدل میشه که درکمال بی انگیزگی ادامه اش میدیم شاید که دوباره نویسنده گوشه چشمی به داستان کنه وبازهم جون یون سوا به خطر بیفته وهابک روانی بشه ونجاتش بده ..
به نظر من اگر چند قسمت ابتدایی وطوفانی ابتدای سریال رو برداریم ..عملا سریال هیچ حرفی برای گفتن نداره ..وکلااصلا مهیج وشیرین نبود ..هرچند که حضور مدیر شین ..خدای نیمه انسان برای شخص من دوست داشتنی بود اما حتی این مورد وعشق مورا وبی ریوم هم نتونست هیجانم رو بالا ببره ...
اهنگسازی فضا سازی ..لباس ها وگریم رو دوست داشتم ..هرچند که حضور کریستال با اون صدای جیغ مانند وروحیه ی خشنش اصلا برام جذاب نبود ..

اما بازهم حضور رئیس شین باعث میشد کج دار ومریز سریال رو ادامه بدم ..تا بالاخره چند تا مورد رو کشف کنم ..
زندگی پدر یون سوا که سالیان ساله دخترش رو فراموش کرده ..
وبرگشت هابک به دنیای خودش ..اون هم با وجود عشق عمیقش به یون سوا ..
وشاید هم اندکی کنجکاوی برای دیدن سرنوشت رئیس شین محبوب .
بازیگرها ..
اغراق درمورد جذابیت های بازیگر ..قبول دارم هابک جذاب بود ..اما اونقدر نبود که بتونم با کاراکتری سراسر غرور ومثلا جذاب ارتباط بگیرم ..انگار که به نویسنده گفته بودن به جای خدای اب ..یه سریال بساز میخوایم عضلات نام جی هیوک رو نمایش بدیم ..مردم حال کنن ..به هرحال برخلاف بازیش تو وزنه بردار که خیلی راضی بودم وواقعا هم بهش میومد اینجا اونقدرها از بازیش ر ضایت نداشتم...
اما درمقابل یون سوا .. تنها یه سریال ازش دیدم اون هم سریال زوج حساس بود که اونجا از بازیش راضی بودم ..اینجا هم به نظرم شخصیت خوب وسرزنده ومهربونی داره جوری که وقتی رئیس شین عاشقش شد عجب نکردم ..خیلی از بازیش راضی بودم ..شیرین وزیبا ومرتب ..
وسومین شخصیت اصلی داستان ..رئیس شین ..
درسته که همیشه به این بنده خدا بازی های شبیه به هم داده میشه ..اما به نظر من این نوع بازی یکی از سخت ترین ترکیب ها برای یه بازیگره ..ترکیب روی خوش ..جنتلمن ومبادی اداب ..واز طرفی پلید ...
هرچند که خداروشکر پلیدیش تو این سریال زیاد نبود ومن رو واقعا خشنودکرد .پرچم رئیس شین همیشه بالاست ..
از نکات مثبت ومنفی هم میگذرم ..چون همه رو طوطی وار توضیح دادم ..اما همین رو بگم که به نظرم نقطه مثبت هاش چند ابسیلون بیشتر از نکات منفیش بود ..
سکانس برتر ..
بارها گفتم ..قسمت های کمک به یون سوا رو خیلی دوست داشتم .اصلا همون ها بود که باعث شد تا قسمت اخر جلو برم ...مخصوصا قسمتی که بی ریوم یون سوا رو گیر انداخته بود وباد وطوفان به سرش میبارید ..واقعا سکانس تاثیر گذار ومیخکوب کننده ای بود که انتهای جالبی هم داشت ..واقعا چرا نویسنده دست از نوشتن همچین سکانس هایی برداشت ..؟
پایان داستان ..
ازهمون اول هم ذره ای نگرانی برای پایان سریال نداشتم ..متاسفانه با عقبه ی ذهنی ای که از نویسنده های کره ای وروند سریالها داشتم ..میدونستم امکان اینکه نویسنده سرته همه چی رو هم بیاره زیاده ..چون چاره ای براش نداره .
درنهایت ..با وجود انتهای نا کوک وروند انتهایی کسل اورش ..بهش نمره ی هشت رو میدم وبه عنوان یه سریال فان بهتون پیشنهاد میکنم که اگر سریالی تو دست وبالتون نبود شروعش کنید ..
منبع: naghdkoreh
موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال عروس خدای آب , سریال هابک , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال
عنوان : Because This is My First Life 2017 – 이번 생은 처음이라 – This Life is Our First
ژانر : رمانتیک – کمدی
کارگردان : Park Joon Hwa
نویسنده : Yoon Nan Joong
شبکه : tvN
تعداد قسمت ها : ۱۰
تاریخ پخش : Oct 9, 2017 to Nov 7, 2017
روزهای پخش : دوشنبه و سه شنبه
زبان : کره ای
محصول : کره جنوبی
زیرنویس : فارسی
بازیگران :
Jung So Min
Lee Min Ki
Lee Som
Kim Ga Eun
Park Byung Eun
Kim Min Suk
خلاصه داستان :
نام سهو یه مرد مجرده خواسته که ازدواج نکنه و خونه داره و وام هنگفتی برداشته حالا تا خرخره تو قرضه. یون جی هو یه زن مجرده خونه نداره و کاراییکه میکنه بقیه بهش غبطه میخورن به خاطر دست تنگیش هنوز ازدواج نکرده . یون جیهو تو خونه نام سیهو زندگی میکنه . حالا اونا همخونه شدن ، از حالا به بعد چه اتفاقات قراره بیوفته رو فقط تو سریال ببیند
منبع: naghdkoreh
موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال چون اولین زندگیمه , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال , نقد سریال
عنوان : سیاه | بلک | Black
هانگول : 블랙 | Beullaek
ژانر : عاشقانه | جنایی | فانتزی | هیجانی
تعداد قسمت ها : 16
شبکه پخش : OCN
تاریخ انتشار : 14 اکتبر 2017
روزهای پخش : شنبه ها و یکشنبه ها
نویسنده : Choi Ran
کارگردان : Kim Hong Sun
جایگزین سریال : نجاتم بده
محصول کشور : کره جنوبی
زبان : کره ای
خلاصه داستان :
“بلک” ، بلک نام یک فرشته ی مرگ و زنی به اسم کان هارام که میتونه مرگ رو پیش بینی کنه. باهمدیگه اونها برخلافِ قوانین آسمانها مبارزه میکنن تا زندگی کسی رو نجات بدن. با این حال، بلک بعد عاشق هارام شدن قوانین رو نقض میکنه و از خاطرات دنیا پاک میشه


موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال بلک , سریال black , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال

مشخصات
عنوان : خون – Blood – 블러드
کارگردان : Ki Min-Soo
نویسنده : Park Jae-Bum
شبکه : KBS2
تعداد قسمت ها : ۲۰
تاریخ پخش : February 16, 2015
جایگزین : Healer
محصول : کره ی جنوبی
بازیگران
Ahn Jae-Hyeon
Ku Hye-Sun
Ji Jin-Hee
Kwon Hyun Sang
Son Soo Hyun
Park Tae In
Kang Hwi Shik
Jeong Hye Seong
Jo Jae Yoon
Kim Se Hyung
Kim Gap Soo
Soon Sook
Jin Kyeong





نه حرکات خون اشامی دیدیم ..
نه یکم پرش از ارتفاع درست وحسابی ...
نه محض نمونه ..یکم جلوه های ویژه ی قشنگ ..هیچی به هیچی ...فقط وقتی دعواشون میشد ناخونای فوق العاده مسخره اشون ده سانت بلند میشد ورگهای تیره ی روی پوستشون معلوم میشد ودرنهایت تکمیل کننده ی این صحنه بسیار بسیار مزخرف ...چشماشون سبز میشد انگار که دماغشونو بالا کشیدن..( چقدر بی تربیت شدم من ..ببخشید از دستم در رفت ..اخه خیلی عصبانیم ..
)

اما درمورد بازیگرهای دیگه ..نظرم خنثاست ..هرچند که جوهیون ..اون دکتری که به پارک جی سانگ کمک میکرد بازی خوبی داشت ..یا دوست ریتا ..یا حتی عموی ریتا اما اونقدر برجسته و درخشان نبود بازی هاشون تا بخوام شفاف ازشون اسم ببرم ..سرجمع بازی ها قابل قبول بود ..ولی مشکل اصلی کار خود پارک جی سانگ بود ...به نظرم تو سریال عشقم از ستاره ها اومده نقش داداش چون سونگی رو خیلی خیلی بهتر بازی کرد ..تا اینجا ..


نویسنده:moonshine
منبع: naghdkoreh
موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال خون , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال , نقد سریال
مشخصات سریال:
عنوان: صداتو میشنوم /I Hear Your Voice
قسمت ها: ۱۶
ژانر: عاشقانه، کمدی، فانتزی
شبکه: SBS
کارگردان: Jo Soo Won
نویسنده: Park Hye-Ryun
تاریخ پخش: June 5, 2013
زمان پخش: چهارشنبه ها و پنجشنبه ها ساعت ۲۱:۵۵
داستان سریال:
داستان راجع به پسریه که پدرش کشته میشه و دختری که شاهد ماجرا بوده! و بخاطر اون قاتل به زندان میفته…!حالا بعد از سالها اون دختر وکیل عمومی شده و پسره هم که قدرت خوندن ذهنارو داره سال آخر دبیرستانه. پسر تمام این مدت دنبال وکیله بوده. بعد از اینکه وکیل جانگ و وکیل چا در آزمون وکالت عمومی قبول میشن پسره دختره رو پیدا میکنه. بعد از ۱۰ سال قاتل از زندان آزاد میشه و به فکر انتقامه…
****

میتونم صداتو بشنوم
جانگ هی سانگ یه وکیل بی حوصله وخودشیفته وپول پرسته که به وکیل بیست ثانیه ای شهرت داره چرا که ظرف بییست ثانیه می تونه موکلش رو به کل پشیمون وگناهکار جلوه بده اون هیچ انگیزه ای به جزپول در اوردن نداره وبرای پول بیشتر سعی می کنه تو ازمون وکالت عمومی شرکت کنه تا به اصطلاح خودموم نونش تو روغن باشه از شانس گل وبلبلش هم میزنه وکشکی کشکی قبول میشه
از طرف دیگه ما با دانش اموز خبره وباهوش دیگه ای به اسم سوهااشنا میشیم سو شاید تو ظاهر تنها یه پسر یتیم وبی کس وکار به نظر بیاد که فقط سرش تو کار خودشه اما تو باطن سوها می تونه ذهن افراد رو با نگاه کردن تو چشمهاشون بخونه
شاید تو نظر اول این دو نفر هیچ ربطی بهم نداشته باشن اما سوها وهی سانگ یه راز بزرگ تو گذشته دارن

سوها وپدرش تو کودکی مورد سو قصد قرار می گیرن پدر سوها به طرز وحشتناکی جلوی چشمهاش کشته میشه فرد ضارب به سراغ سوها میاد تا کار رو تموم کنه که با صدای فلاش دوربین یه دختر بچه ی دانش اموز از صرافتش میوفته اون دختر دانش اموز هی سانگ بوده که با وجود تهدید های قاتل رو حساب یه رو کم کنی ساده به دادگاه میره وعلیه مرد ش هادت میده ومرد متهم میشه هر چند که مثل چی از این کارش پشیمونه اما سوها از اینکار هی سانگ اونقدر خوشحال میشه که خودش رو مدیون هی سانگ میدونه جوری که از هی سانگ یه بت سرشار از فداکاری وشفقت پیش خودش میسازه حالا بعد از سالها هی سانگ یه وکیل بیخیاله وسوها که به خاطر تصادف توانایی ذهن خوانی پیدا کرده در به در به دنبال هی سانگه تا ازش مراقبت ومحافظت کنه الهی الهی
اما وقتی پای یکی از دوستان نزدیک سوها به دادگاه باز میشه سوها با بعد منفی شخصیت هی سانگ اشنا میشه وهمه ی شور واشتیاقش برای دیدن هی سانگ از بین میره اما این ابتدای راه چرا که حضور ومحبت سوها وقدرت فکر خوانیش مثل یه موهبت الهی تو زندگی بی انگیزه ی هی سانگ جاری میشه واز هی سانگ یه وکیل عمومی شایسته میسازه
سایه ی قاتل از اول داستان روسر شخصیت ها سنگینی می کنه چرا که به خاطر شهادت ده سال پیش هی سانگ میخواد ازش انتقام بگیره ..واز طرف دیگه همین دلیل بهم نزدیکشون می کنه جوری که تمام وکمال کم وکاستی های همدیگه رو می پوشونن تقابل این دو یعنی مردی که واقعیت رو میدونه اما نمی تونه ثابت کنه وزنی که بر عکس واقعیت رو نمیدونه اما می تونه حقیقت رو ثابت کنه واقعا جالب توجهه
شما قراره سر تا ته داستان با سوهایی همراه بشید که همیشه ودر همه حال می خواد مراقب هی سانگ باشه چرا که خودش رو مدیونه هی سانگ می دونه واز طرف دیگه حاضره خار به چشمش بره وبه پای هی سانگ نره
روند سریال شاید تو مرحله ی اول نا اشنا به نظر بیاد ..اما اگه خوب نگاه کنید این تم وایده ی خام اولیه دستمایه ی خیلی از سریالهای پرطرفدار کره ای شده ..زنی که دچار خطره ومرد میخواد حتی به قیمت جون خودش ازش مراقب کنه ..
سریالهای مثل عشقم از ستاره ها اومده ..ایمان ..ارباب وخورشید گابلین ..ومهمترینش تو این ژانر سریال بسیار لطیف عروس زیبای من ..(چقدر من این سریال رو دوست داشتم ..)
به هرحال همون جور که گفتم روند سریال چون مدام ومدام رو نجات جون شخصیت زن یا هی سانگ میگرده ..دست نویسنده به شدت بازه ..انواع واقسام بلاها رو با بهانه وبی بهانه سر شخصیت زن میاره واین بیچاره شخصیت مرده که باید مدام ومدام در تب وتاب باشه تا بتونه جون هی سانگ رو نجات بده ..
از نکته های مثبت سریال اول از همه به ایده ی عالیش واستفاده ی بسیار خوب از این ایده اش اشاره میکنم ..
یکی از سریالهای تخیلی وفانتزی عالی که کاملا رو ایده ی تخیلی ذهن خوانی سوها مانورداده همون چیزی که سر سریال عشقم از ستاره ها اومده استفاده از پتانسیل ایده..که از اول تا اخر داستان نویسنده همچنان با پشتکار ازش استفاده ی بهینه میکنه وخداروشکر اخر داستان یادش نمیره که سوها همچین توانایی داشته ..برخلاف یه سری سریالها که نویسنده اصلا یادش میره اول داستان چی نوشته ..
دومین مورد
نقطه های عطف بسیار عالی سریال به جرات می توانم بگم از اون دست سریالهاست که فراز ونشیب بسیار خوبی داره وبیننده رو چه با عاشقانه ...چه یا پرونده هاش حقوقی وچه با قسمت پلیسی جنایی وقاتل در پس پرده ..تمام وقت مشغول می کنه سیر وروند داستان به هیچ وجه خسته کننده نمیشه ..
سومین مورد طنز داستان ..
نمیدونم این نظر همه هست یا فقط من ...از بس من از تم طنز این سریال خوشم اومد که هرجا قاضی دادگاه رو نشون میداد یا وکیل شین بی اختیار میخندیدم .. با یه سری عوامل چفت وشل یه قاضی خنگ وباحال وخنده دار ودو سه تا همکار متفاوت
برخلاف اکثر داستان هایی از این دست که معمولا فضای خشک دادگاه ومسائل ناراحت کننده ی مجرمین رو نشون میدن این سریال کاملا تم سفید داره وحتی قاتلینش هم اونقدرها ترسناک نیستن ..
درکنار این غم داستان هم خوب بود ..پرونده های حقوقی ادم هایی که یا دچار بی عدالتی شدن ..یا جامعه واطرافیان باعث ارتکاب جرمشون شدن ..
بازی ها
کسی هست که لی جونگ سوک رونشناسه ؟..سریالهای دبلیو ..پینوکیو ..مدرسه 2013 ودکتر غریبه پررنگ ترین سریالهای این اقاست اما من تو هیچ سریالی مثل این سریال از بازیش راضی نبودم ..با این تیپ بچگونه وفداکاری های ابلهانه اش خیلی بیشتر از وقتی که سعی شده بود تو سریال دبلیو جذاب نشونش بدن دوست داشتم

بچگی سوها خیلی قشنگ از اب دراومده بود ..یه انسان کاملا وابسته به وجود هی سانگ .. اونجایی که خوابش نبرده بود بعد تا پیش هی سانگ تو خونه اش میاد خوابش میبره یا اینکه با وجودفراموشیش دوباره عاشقش میشه الهی الهی ...من خیلی براش غصه میخوردم ..
اون قسمتی که دو دستی مچ هی سانگ رو چسبید وگفت :متاسفم واقعا متاسفم ولی میشه با اینکه ازم متنفری وخیلی ازم خسته شدی اما طرفم بمونی

یا گریه می کرد چون نمی تونست از هی سانگ مراقبت کنه ولی هی سانگ به جای اهمیت دادن به قاتل اول به سوها فکر می کرد

به نظر من این بهترین بازی عمر بازیگری لی جونگ سوک تا اینجا بوده چرا که فیس و اکت وظاهرش واقعا به این نقش می خورد برخلاف دبلیو که زیاد نتونستم باهاش ارتباط بگیرم
لی بویونگ هم همین طور ..خیلی خوب نقش یه زن خودشیفته اما با وجدان رو که نیاز به انگیزه برای بهتر شدن زندگیش داشت رو ایفا کرد ..کسی که اول ازهمه به سوها فکر میکنه ..تا خودش ومشکلاتش وقاتلی که میخواد ازش انتقام بگیره ..
وسومین بازیگر اصلی ..قاتل سریال ..شاید مثل قاتلین الان جذاب وسیکس پک دار نباشه .اما به نظر من تو نوع خودش خیلی خوب بازی کرد وسریال رو بالانس کرد ..بنده خدا این اقا فیس واکتش بدجوری به نقش های منفی میخوره ..ازش تاحالا نقش مثبت ندیدم اما ادم پرکاریه ..فایتینگ اجوشی

وکیل چا
خیلی ها این اقا رو به اسم اوسکا میشناسن که تو سریال باغ مخفی نقش یه خواننده روداشت هنوز هم خود من بهش میگم اوسکا ..که این نقشش فوق العاده متفاوت با نقش های قبلیش مثل گپ دونگ بود .که خود بازی این اقا هم به رون شدن فضا وطنز سریال کمک کرده بود
جالب بود که تو سریال باغ مخفی رابطه ی وکیل چا وسوها عاشقانه بود واینجا دقیقا برعکسه ورقیبن ..(لی جونگ سوک رو تو باغ مخفی یادتونه ...من اولین بار تو این سریال دیدمش )
سکانس برتر
این سریال زیاد از لحاظ عاشقانه پرحرف نبود ..اما خیلی صحنه های قشنگ و احساسی غیر عاشقانه داشت مثلا قسمتی که مادر هی سانگ رو قاتل گرفته یا همدردی های سوها با هی سانگ اینکه هی سانگ حرف هم نمیزد سوها دردش رو میفهمید
یا قسمتی که سوها دچار فراموشی میشه وهی سانگ بعد از یک سال میبینتش
در نهایت هم قسمتی که سوها به سراغ قاتل تو پارکینگ میره چقدر استیصال لی جونگ سوک قشنگ بود مثل یه بچه ی بی پناه که همه کسش رو از دست داده

و شوک اخر قسمت نهم دفعه ی اول که دیدم دهنم باز موند با خودم گفتم دمش گرم عجب نویسنده ای
به عنوان سکانس برتر عاشقانه هم خوابی که سوها دید رو انتخاب میکنم .
واون قسمتی که چتر رو بالای سرهی سانگ گرفت .چقدر این پسر طفلونکی بود ..

نکات منفی
اول از همه نونا رمنس بودن (محض اطلاع اونهایی که با عناوین اشنا نیستن نونا رمنس به روابط ی عاشقانه ی زنی که چندین سال از مرد بزرگتره واصطلاحا به جای نونای مرد حساب میشه گفته میشه )
هر چند این نظر من نیست به شخصه خیلی هم این رابطه رو دوست داشتم مثل ایمان که هیچ جوری تفاوت سنی شخصیت ها ازارم نمیداد ...واقعا سختی هایی که سوهای فلک زده کشید دل ادم رو نرم می کرد

دوم دقت نکردن به جزئیات مثلا شنیدن افکار
تو سومین قسمت سوها صدای قاتل روتو دادگاه میشنوه بدون اینکه چشم هاش رو ببینه حتی اگر قرار بود همچین چیزی هم باشه باید نشون میداد سوها به مردم نگاه کرده وبرحسب تصادف چشم های قاتل رو دیده
یا مثلا تو دادگاه سوها فراموشی داره اما وکیل محض نمونه یه برگه از دکتر نشون نمیده که مثلا سوها واقعا دچار فراموشی شده ..یا حتی بعد از ازادی سوها بازهم هی سانگ اون رو پیش دکتر نبرده
اهنگسازی سریال رو به شخصه خیلی دوست داشتم ..ریتم جالبی داشت ...هرچند که عملا خیلی سطح بالا نبود ..
دراخر به این سریال نمره ی 9 رو میدم وبه عنوان یه سریال فوق العاده قوی با ریتمی مرتب وایده ای خوب حتما وصد در صد توصیه اش میکنم ..
نقد از moon shine
منبع: naghdkoreh
موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال صداتو میشنوم , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال , نقد سریال
عنوان : ترشح عشق | فوران عشق | شالاپ شلوپ عشق | Splash Splash Love
ژانر : کمدی | عاشقانه | تاریخی
سال انتشار : ۲۰۱۵
زیرنویس فارسی : دارد
شبکه پخش : mbc
تعداد قسمت ها : ۲
کیفیت : ۵۴۰px
محصول : کره جنوبی
بازیگران
Yoon Doo Joon
Kim Seul Gi
خلاصه :
دن بی ( کیم سول گی ) سال آخر دبیرستانه و میخواد وارد دانشگاه بشه ..اون بیخیال خوندن ریاضی میشه و روزی که امتحان داشته یهو سر از گذشته و دوران چوسان در میاره و عاشق لی دو ( یون دو جون ) پادشاهی میشه که عاشق ریاضیه ..


موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال فوران عشق , سریال شالاپ شلوپ عشق , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال
مشخصات
عنوان : مدرسه ۲۱۵ : تو کی هستی – Who Are You: School 2015 – 후아유- 학교 ۲۰۱۵
ژانر : درام – رمانتیک – مدرسه
کارگردان : Baek Sang-Hoon
نویسنده : Kim Hyun-Jung, Kim Min-Jung
شبکه : KBS2
تعداد قسمت ها : ۱۶
تاریخ پخش : April 27, 2015
روز های پخش : دوشنبه و سه شنبه ۲۱:۵۵
جایگزین : خون
محصول : کره ی جنوبی
بازیگران :
Kim So Hyun
Nam Joo Hyuk
Yook Sung Jae
Lee David
Yoo Young
Kim Hee Jung
نقد سریال تو کی هستی ..مدرسه 2015
داستان راجع به دختری به اسم اون بی هست ..یه دختر بی کس وکار که تو یتیم خونه زندگی میکنه ..دختریه که زندگیش دو تا بخش جدا داره ..تو نوانخانه همه دوستش دارن ..بزرگتر ازهمه است ودرنتیجه به کوچکترها کمک میکنه ودرمدرسه ..یه دختر توسری خور وساده است که دختری به اسم سویونگ ودار ودسته اش مدام آزارش میدن ..
این آزارها اونقدر عرصه رو بهش تنگ میکنه که بالاخره تصمیم به خودکشی میگیره ..بالای پل میره وخودش رو تو آب پرت میکنه ..داستان همینجا کات میشه ومیره به زندگی شخصیت بعدی ..یعنی اون بیول ..خواهر دوقلوی اون بی ..
دختری که تو ناز ونعمت بزرگ شده چرا که زن خوب ومهربونی سرپرستیش رو قبول کرده ..اون بیول برخلاف اون بی زیاد ادم معاشرتی ای نیست وبا همه گرم نمیگیره ..فقط با گروه سه نفرشون تو مدرسه میپره وجزو دانش اموزهای نمونه ی مدرسشونه ..اون بیول برحسب تصادف دقیقا تو همون منطقه ای که اون بی خودکشی کرده به اردو اومده ..از گروه مدرسه جدا میشه وگم میشه وبازهم داستان کات میشه ..
حالا داستان از اینجا تغیر میکنه اون بی تو بیمارستان بهوش میاد ..اما حافظه اش رو از دست داده ..مادر ناتنی اون بیول به خیال خام خودش اون بی رو به جای اون بیول که دخترش بهمراه میبره تا حافظه اش برگرده ..وتو این بین ما با دوتاشخصیت دیگه اشنا میشیم ..هان ایان ..(عجب اسم خوش اوایی ..خداوکیلی وقتی اسم پسره رو با لهجه ی خودشون صدا میکردن دل من غنج میرفت ..)شناگری ماهر که از بچگی به اون بیول علاقه داشته ..این علاقه شاید بشه گفت دو طرفه است ما که نفهمیدیم هان ایان همه جوره هوای اون بیول رو داره اما اون بیول خودش رو به اون راه میزنه ..
وحالا شخصیت دلنشین اخری ..گونگ ته کوانگ ..پسری که تو زندگیش مشکلات زیادی داره ..از نظر مالی بی نیازه چرا که پدرش مدیر اصلی مدرسه ی اون بیول هست اما زندگی از هم گسسته ای داره ..پدرش بهش اهمیت نمیده وهردو چشم دیدن همدیگه رو ندارن ومادرش ازشون جدا شده وحالا در شرف ازدواج سومش با یه مرد دیگه است ..

تو این بین ..دوستی بین هان ایان ..و اون بی ..با توجه به از دست دادن حافظه ی اون بی پررنگ تر میشه ..چرا که (اون بی )ذاتا دختر مهربون ودوست داشتنیه ..گونگ ته کوانگ هم همین طور ..هردو با دختری شیرین ومهربون مواجه میشن که کم کم دل هردو رو میبره ..
اما بشنوید از بعد دیگه ی ماجرا ..بعد از سه قسمت اون بی حافظه اش رو بدست میاره ..میره سراغ شهرش واونجا با چی مواجه میشه ..؟
اینکه فوت کرده ...ماجرا از این قراره که همراه با گم شدن اون بی بعد ازچند روز یه جنازه از آب میگیرن که فکر میکنن اون بی مرده .
اما مشکل از اینجا شروع میشه ..سویونگ رو یادتونه ..؟همون دختری که تو مدرسه اون بی رو اذیت میکرد ..سویونگ به خاطر مشکلاتی که برای اون بی درست کرده بود واز دید مردم باعث خودکشی کردن اون بی شده از طرف مدرسه اخراج شده بود حالا به مدرسه ی اون بیول جدید (یا همون اون بی سابق )میاد ومشکلات شروع میشه ..
واین درحالیه که کلی معمای عجیب غریب در پس پرده وجود داره
این تقریبا یه خلاصه ی بلند از سه چهار قسمت داستانه ..
اول توصیف شخصیت ها ..
اون بی ..یا همون اون بیول رو قبلا زیاد دیدم ..اما تو نقش های بچه گانه ..یه وقتهایی هم خبیث ..یادمه سالها پیش تو یه سریال سر خواهرش بلا اورده بود ..
اما تو این سریال صورت خوب ومعصوم وارومی داره ..کلا تازه صورتش جلوه پیدا کرده ومیشه فهمید که از اون بازیگر های آینده داره ..
هرچند که یکم تو نشون دادن احساسات تو صورتش هنوز لنگ میزنه ..به نظرم درمقابل محبت ها وصحبت های هردو پسر داستان صورت بی روحی داشت ..اما خیلی زیاد نه ..
هان ایان ..اخ که چقدر ماه این پسر ..این سریال از اون سریالاست که بیننده دوست داره هردو رقیب خوشبخت بشن ..تا این حد ..
هان ایان نقش یه پسر فداکار ومهربون رو خوب بازی کرده بود که هرکاری برای دوستش وبرای عشقش اون بیول انجام میده..احساسات رو قشنگ تو صورتش نشون میداد ..اون قسمتی که پشت در خونه ی اون بیول نشسته بود ومیخواست بهش پیغام بده اما اون بیول بی هوا در وباز کرد ..یعنی من حس میکردم قلبم تو دهنمه اینقدر حالت صورتش دلپذیر بود ..هرچند که تو پرانتز بگم بعضی ها نظرشون کلا 180 درجه با من فرق داشت ومیگفتن اصلا هیچ حسی رو تو صورتش نشون نمیده
شخصیت سوم گونگ ته کوانگ معروف ..همون مو زرده ی خودمون ..خداوکیلی که خوب بازی کرده بود ..یه ادم الکی خوش ..یکم خل وچل ..که تو دلش هزار تا غم داره وتازه یه نفر رو تو زندگیش پیدا کرده که میتونه باهاش صحبت کنه ...اون بی با اون مهربونی خاص خودش هم زبان خوبی برای گونگ ته میشه ..باهاش صحبت میکنه ..وبه نوعی به گونگ ته بها میده وهمین باعث دلبستگی گونگ ته به اون بی میشه ..تا جایی که جلوی دسیسه چینی های سویونگ خیلی قشنگ از اون بی حمایت میکنه 
نقاط قوت داستان ..
بازیگرها خوب انتخاب شده بودن ..از این سه تا بازیگر اصلی بگیر ..تا سویونگ پلید وخبیث ..تا پدر ومادرها ..وبقیه ی بچه های کلاس ..رنج سنی بازیگرها به سن دبیرستانی ها میخورد وبرخلاف وارثان که ماشالله هرکدوم یلی بودن برای خودشون میخورد که همشون بچه دبیرستانی باشن ..حتی هان ایان با اون قد وبالای بلندش فیسش بچه گونه بود ..
مشکلات ومصائب بچه های دانش اموز به خوبی نمایش داده شده بود ومشکلاتی که تو این سن وسال دامن پدر ومادرها یا بچه ها رو میگیره ..اون روحیه ی شکننده ی بچه ها تو این سن ..جو مدارس ..کلا که از این نظر خوش ساخت بود ..من تناقض زیادی تو این قسمت ها ندیدم ..
معمای در پس پرده ..خواه ناخواه بیننده رو با خودش جلو میبرد ..نگاه ها ومحبت هایی که سه شخصیت خرج همدیگه میکردن ..بار عاطفی داستان رو بالا نگه میداشت وشخصیت پلید سویونگ باعث بهتر جلو رفتن سیر داستان میشد ..
من خودم به شخصه از سریالی که توش بچه ها بازی میکنن اما روابطشون خیلی بازه خوشم نمیاد ..به نظرم اصلا بو.سه داشتن این سریال ها یه جوری قبح شکنیه ..که خدا رو شکر تواین سریال رعایت شده بود واز این جهت برام بیشتر ارزش داره ..شما فکرشو کن .بدون صحنه ..بدون لمس ..بدون ب.وسه ..بتونی یه سریال لطیف عاشقانه بسازی ..خدایش که خیلی سخته ..خود من عمرا بتونم بنویسم ..اما نویسنده به خوبی از پسش براومده بود..هم هان ایان ..هم گونگ ته کوانگ عاشقانه های زیبایی ساخته بودن که حتی من رو هم اشباع میکرد
از طرف دیگه سریال جنبه ی اموزشی هم داشت چه برای والدینی که با بچه های نوجوون سرکار دارن چه برای بچه ها ..نتیجه ی کار کانگ سویونگ رو واقعا عالی نشون داد ..اینکه اعمال ما همیشه دامن گیر خودمون میشه ..اون لحظه ای که داشت کامنت ها رو میخوند که همه از اومدنش به مدرسه ی جدید ناراحت بودن واقعا هوشمندانه بود ..از اول دوست داشتم بدونم نویسنده چه جوری حق کانگ سو یونگ رو کف دستش میذاره ..
اما نکات منفی ..
اول اینکه مادر اون بیول خیلی راحت بچه اش رو فراموش کرد ..این واقعا عجیب غریب بود ..یعنی کارگردان ونویسنده فقط میخواستن یه جوری اون بی رو به جای اون بیول نگه دارن ..از این جهت کم کاری شده بود ..مقدمه چینی لازم نشده بود وبرای من بیننده عجیب بود .. برگشت اون بیول هم همین طور ..
ومشکل دوم هم مرگ سو این ..که خب همچین مورد آسی نبود که بخوان این همه روش مانور بدن ..درواقع هیچ کس مقصر اصلی نبوده ..فقط بچه هامعرفت نداشتن همین ..(والا من هنوز نفهمیدم تو توالت کی بالا سر اون بیول رفت که جیغ بنفش کشید ..شما گرفتید ..؟)
بازهم میگم یکم شخصیت اون بی لنگ میزد ..دقت کنید تو صحنه هایی که مثلا سویونگ داره اذیتش میکنه ..من هیچی از صورت این دختر حالیم نمیشد ..
اهنگ های سریال بی نهایت عالی بود ..معمولا تو هرسریالی یکی دوتا اهنگ قشنگه ..اما لامصب این سریال همه ی اهنگهاش قشنگ بود ..اهنگهایی با تم شاد وهیجان انگیز .. به سبک کار وتم مدرسه ای سریال فوق العاده میخورد ..اصلا انگار از اول برای این سریال ساخته شده ..پیشنهاد میکنم حتی اگه نمیخواید سریال رو دانلود کنید ..چند تا از اهنگ های پربازدیدش رو حتما دانلود کنید ..
از وقتی این سریال رو دارم میبینم بی بروبرگرد روزی دو سه دفعه اهنگهاش رو مرور میکنم ..
اما انتهای داستان ..(اونهایی که حساســــــــــــــن ..نخونن )
یعنی ها ..این نویسنده اش خیلی بیشهوره ..من همچین بغض گلوم رو گرفته ..چرا به گونگ ته نرسید ..؟؟من کلی به دلم صابون زدم گفتم اون بیول که اومد حالا هرکی جفتش رو پیدا میکنه سر این گونگ ته کوانگ بی کلاه نمیمونه که موند ..الهی جز بزنه نویسنده اش ..شونزده قسمت دل وجیگر ما رو بهم پیچوند با این گونگ ته کوانگی که نوشته بود ..حالا که باید سر وسامونش بده زد تو کاسه کوزه ی ما ..ناراحتم ..من گونگ ته میخوام ..
اما جدای از این حرفها من راضی بودم ..انتظار بیشتری نداشتم ..هرچند رسوندن اون بی به هان ایان رو دوست نداشتم ..اما انتهای داستان مرتب تموم شد .
درمجموع بهش نمره ی 8.5 رو میدم ..به نظرم سریال مرتبی بود ..نه لوس بازی بیش از حد داشت نه سرگیجه آور بود ..نه خسته کننده ..هرچند که مثل اکثر سریالها یکم اخرش کسل کننده شده بود ..اما درمجموع ازش راضی بودم واوقات خوشی رو باهاش گذروندم ..جزو اون سریالهاست که احتمالا دوباره بعد ازچند وقت دوره اش میکنم ..
منبع: naghdkoreh
موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال تو کی هستی , سریال مدرسه ۲۰۱۵ , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال
عنوان: خانه شماره ۲۴/ Boarding House Number 24
ژانر: کمدی/ خانوادگی / عاشقانه
تعداد قسمت: ۱۲
خلاصه داستان
شش جوان با شخصیت و پیشینه های متفاوت به یک خانه شبانه روزی نقل مکان می کنند .
چیزی که آنان از آن بی اطلاعند این است که این همنشینی آنچنان هم اتفاقی نیست : همه اش زیر سر صاحبخانه است .
صاحبخانه بتازگی متوجه شده است فرزندی ۲۴ ساله دارد که اواخر تابستان متولد شده است .
کنجکاوی این که او کیست ، باعث شده است او این شش جوان غریبه را دور هم جمع کند تا او را بیابد





موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال پانسیون شماره ۲۴ , سریال خانه شماره ۲۴ , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال
مشخصات سریال :
عنوان ها : While You Were Sleeping
ژانر : عاشقانه ، فانتزی ، قانونی
تاریخ پخش : Sep 27, 2017 ( چهارشنبه ۵ مهر ۹۶ )
تعداد قسمت ها : ۳۲ (هر هفته ۴ قسمت )
کارگردان : Oh Choong-hwan
نویسنده : Park Hye-ryun
روزهای پخش : ۴ شنبه و ۵ شنبه ها
شبکه پخش : SBS
جایگزین سریال :Reunited Worlds
بازیگران
Lee Jong Suk as Jung Jae Chan
Bae Suzy as Nam Hong Joo
Lee Sang Yeob as Lee Yoo Bum
Jung Hae In as Han Woo Tak
Park Jin Joo
Kim Min Jae
Shin Jae Ha
Go Sung Hee as Shin Hee Min
Min Sung Wook as Lee Ji Kwang
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خلاصه داستان : یه ماورا طبیعی عاشقانه درمورد زنی که میتونه اینده رو تو رویاها و خوابهاش ببینه و یه مکتشف(بازرس) با اتفاقهای اینده میجنگه تا متوقفشون کنه.قرمانی که رویاهاش درمورد رویدادهای بدی هست که برای بقیه اتفاق میفته و قهرمان یه مکتشفه(بازرسه) که تلاش میکنه تا جلوی اتفاقات غمانگیز و ناراحت کننده رو از رویدادن میگیره
مترجم متن : فازی
موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال وقتی تو خواب بودی , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال , نقد سریال
سریال کره ای Mad Dog
عنوان : سگ دیوانه – Mad Dog 2017 – 매드 독
ژانر : هیجان انگیز – جنایی
کارگردان : Hwang Ui-Kyung
نویسنده : Kim Soo-Jin
شبکه : KBS2
تعداد قسمت ها : ۱۶
تاریخ پخش : Oct 11, 2017 to Nov 30, 2017
روزهای پخش : چهارشنبه و پنج شنبه ۲۲:۰۰
زبان : کره ای
محصول : کره جنوبی
زیرنویس : فارسی
جایگزین : Manhole
بازیگران :
Yoo Ji Tae
Woo Do Hwan
Ryu Hwa Young
Kim Hye Sung
Jo Jae Yun
Hong Soo Hyun
خلاصه داستان :
چویی کانگ وو به کارآگاه سابقه و حالا به عنوان بازرس بیمه کار می کنه. یه تیم رو رهبری می کنه که قصد دارن پرونده های فساد بیمه رو فاش کنن.



موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال سگ وحشی , سریال مد داگ , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال
عنوان فارسی : ربات نیست
عنوان انگلیسی : It’s not a Robot
روز های پخش : چهارشنبه و پنج شنبه ها
ژانر : علمی – تخیلی | عاشقانه l فانتزی
شبکه پخش کننده : MBC
تعداد قسمت ها : ۳۲
سریال جایگزین : کشتی بیمارستانی
بازیگران : Yoo Seung Ho l Chae Soo Bin l Kang Ki Young l Hwang Seung Eon l Uhm Ki Joon

خلاصه داستان:
“کیم مین گیو”هم دارای ثروت و هم موفقیت است،اما به علت حساسیتش به مردم یک زندگی تنها دارد. اما او دختری را ملاقات میکند و عاشقش میشود که آن دختر برای دوست پسر سابقش که یک نابغه پروفسور رباتها است،وانمود میکند که یک ربات است!




موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال من ربات نیستم , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال , نقد سریال
مشخصات :
نام : گوبلین ، جن ، Goblin ، Dokkaebi
ژانر: فانتزی ، رمانتیک
کارگردان : Lee Eung Bok
نویسنده : Kim Eun Sook
شبکه پخش : tvN
تعداد قسمت : ۱۶
زمان پخش : Dec 2, 2016 ( جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵ )
زمان پخش : Friday & Saturday 20:00
جایگزین سریال : The K2
درباره سریال :
کیم شین یک گوبلین هست که محافظ ارواح هم هست و ادمها رو در دنیای بعد از مرگشون راهنمایی میکنه. او با وانگ یئو زندگی میکنه که یک فرشته مرگ هست که دچار فراموشی شده و مسئول گرفتن جان ادمهاست. هر دوی اونها با هم مردن و عبور از مرگ ادمها رو میبینند. شین دیگر نمیخواهد جاودانه باشه و برای پایان زندگی جاودانه اش به دنبال یک عروس فانی میگرده. در همین حال جی یون تاک یک دانش اموز دبیرستانی هست که با وجود واقعیتهای دردناک زندگیش, همچنان خوشبین هست و در اخر عاشق گوبلین میشه. کیم سان صاحب یک مغازه است و دختری بسیار جذاب و درخشان که همه مردها عاشقش میشوند,او دختر سخت کوشی هست و با فرشته مرگ ملاقات میکنه و زندگیش شروع به تغییر میکنه (مترجم : منا)

عجب سریالی بود. ایده اصلی ...روند داستان...دیالوگ ها...طنز سریال ...بازی بازیگرها همه عالی بودن. هر چند نمیشه نقص هایی که داشت رو فراموش کرد.
یکی از چیزهایی که در مورد گابلین خیلی دوست داشتم این بود که توی اکثر قسمت ها واسه بیننده یه سوپرایز خیلی خوب داشت. دم نویسندش گرم! همیشه یه موضوعی بود که بیننده رو وادار کنه قسمت های بعد رو ببینه.
همچنین بعد معنوی این سریال خیلی بالا بود. که از این نظر متفاوت ترین سریالی کره ای بود که من دیدم.
_____________________________
عاشقانه سریال :متاسفانه من عاشقانه ی کیم شین و اون تاک رو زیاد دوست نداشتم. نتونستم اون حس قشنگی که باید رو از این زوج بگیرم. اما با این وجود عاشقانه زیبایی داشت.
برای من دوست داشتنی ترین عاشقانه گابلین ، مربوط به فرشته مرگ و سانی (کیم سان) بود. هرچند تو یه سری سکانس های احساسی، بازیگر نقش سانی زیاد خوب کار نکرد و بازیش مصنوعی از آب دراومد اما من خیلی زوج این دو نفر و دوست داشتم.
طنز سریال : من بمیرم واسه نینیوم گفتنت گابلین
بار اصلی طنز این سریال روی شونه فرشته مرگ و گابلین بود. و هردوتا به نحو احسن از پسش براومدن.
از نوبسنده بی نهایت ممنونم که همچین طنز قوی رو در سریال گنجوند. حقیقتا گابلین بدون این طنز میشد غمکده! البته نمیتونم منکر این بشم که حتی غم گابلین هم زیبا بود. خیلی زیبا ...
________________________________
روند داستان : خیلی خوب بود. تعجب میکنم. گابلین برای من سریال بی نقصی نبود. اتفاقا همه نقوصش خیلی سریع به چشمم میومد اما این مسئله اصلا روی روند خوب سریال تاثیر نذاشته بود.
*اما ...
متاسفانه این سریال از قسمت 14 به بعد (از بعد این که اون تاک شمشیر گابلین و بیرون کشید و گابلین محو شد) به شکل عجیبی افت کرد. و من اصلا انتظار همچین چیزی رو نداشتم.
رفت و برگشت گابلین، نامیرا بودنش و همینطور تناسخ دوباره کیم سان و فرشته مرگ و اون تاک خسته م کرد. کاملا مشخص بود نویسنده از مرگ و نابودی متنفره !!!
انقدر از تناسخ واسه جذاب کردن سریال استفاده کرد که همین عامل باعث بی مزه شدن قسمت های آخر شد. گابلین گفت از هر صد نفر فقط یک یا دو نفر با همون ظاهر قبلی، تناسخ پیدا میکنن. نمیدونم چرا همه ی اون " یک یا دو نفر" دقیقا جز آدم هایی بودن که گابلین میشناخته و همه هم در یک زمان و در یک عصر تناسخ پیدا کردن و بدتر از اون، گابلین همه اونارو دوباره دیده. فکر کنم نویسنده از بس واسه شاهکاری که نوشت؛ هیجان زده بود که با خودش گفت بذار بزنم به سیم آخر، به جهنم که مسخره میشه.
سکانس های مرگ اون تاک و لحظه خداحافظیش با فرشته مرگ و گابلین خیلی زیبا بود و بار احساسی بالایی داشت اما چیزی که من و اذیت میکرد این بود که اون تاک بارها گفت برمیگردم.
خب این چه مردنیه دیگه؟ حداقل بذار بیننده یکم واسه رفتنت ناراحت باشه. با اون دیالوگ هاش غم سکانس به اون زیبایی و داغون کرد.
بازی بازیگر ها : با اطمینان میگم اگر کسی غیر از گونگ یو نقش گابلین و بازی میکرد این سریال تا این حد زیبا نمیشد.
لی دونگ ووک : خیلی زیاد بازیش و دوست داشتم. مخصوصا تو قسمت های راهی کردن ارواح. اون صورت سرد و بی روح واقعا لی دونگ ووک و تبدیل به یه فرشته مرگ کرده بود. اما اگر بخوام مقایسه کنم؛ گونگ یو بازی بهتری داشت. این و به این خاطر میگم که لی دونگ ووک سر یه سری سکانس ها عالی بود اما سر یه سری دیگه فقط خوب بود اما گانگ یو همه سکانس هایی که بازی کرد کاملا روان، طبیعی و تاثیرگذار بودن.
بازیگر نقش اون تاک : از بازیش راضی بودم. با شخصیت سرزنده و شیرینش هم به خوبی تونستم ارتباط بگیرم (باورم نمیشه این همون دختر خسته کننده ی پنیر در تله باشه )
منبع: naghdkoreh
موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال گابلین , سریال گوبلین , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال
عنوان: ادیسه کره ای ، A Korean Odyssey ، Hwayugi
کارگردان: Park Hong-Kyun
نویسنده: Hong Jung-Eun, Hong Mi-Ran
شبکه پخش: TvN
تعداد قسمت : 20
زمان پخش : December 23, 2017 – ( شنبه ۲ دی ۱۳۹۶ )
روزهای پخش : شنبه و ۱ شنبه ها
ژانر: رمانتیک ، فانتزی
جایگزین : The Most Beautiful Goodbye
بازیگران
Lee Seung-Gi – Son O-Gong
Cha Seung-Won – King Wooma
Oh Yeon-Seo – Jin Sun-Mi
Lee Hong-Ki – P.K
درباره سریال
یک تفسیر مجدد از رمان کلاسیک چینی “سفر به غرب”به صورت مدرن با پیچ و تاب رمانتیک و فانتزی است. این درام داستان عامیانه ای را که توسط یک راهب فضیلت و چهار همراهش برای یافتن کتاب مقدس در غرب به وقوع پیوسته است، می گوید. اوه یون-سئو برای این یادآوری مدرن شخصیت راهب را بازی می کند، که با سرنوشتی برای بیرون آمدن شیاطین متولد شده است، اما به عنوان مدیر عامل املاک و مستغلات کار می کند که خانه ها را با بدبختی به فروش می رساند و….
هوایوگی....
نویسنده نقد: رز

شخصیت ها: (این جا همه شخصیت ها رو توضیح دادم تا هم از پیچیده شدن توضیحات جلوگیری بشه و هم از خود نقد کم بشه)
سون اوگونگ: ملقب به عقل کل، یه موجود خارق العاده و قوی که به خاطر مجازات از عالم بالا به کوه مرمر تبعید شده. یه میمون بانمک و باهوش که به قول خودش پسر اتشفشانه. کسی که بعد از ازاد شدن از زندان دوباره اسیر یه زندان این بار خودخواسته میشه.
ماوانگ: موجودی قدرتمند که در زمین به عنوان رئیس یه موسسه ی سرگرمی فعالیت می کنه. و داره برای برگشتن به عالم بالا تا می تونه امتیاز جمع می کنه. یه گاو احساساتی و بامزه ولی گاهی ابزیرکاه
جین سون می: دختری که از بچگی توانایی دیدن ارواح رو داره و در بزرگسالی می فهمه که به عنوان سام جانگ انتخاب شده. یه دختر جوان و به ظاهر موفق ولی تنها
جو پالگه: یه موجود بانمک و شیطون که در زمین به عنوان سوپراستار شناخته شده. بسیار محبوبه ولی کسی نمیدونه که این خواننده در واقع یه خوک خنگ و بامزه است که انرژی برای سرپا موندن هیولاهای دیگه رو فراهم می کنه.
بوجا- اسانیو: بوجا یه زامبی خوشگل و مهربونه که از قبل از مرگ دردناکش خاطره ای نداره قلب رئوفی داره ولی مدام باید با چالش گندیده شدن تدریجی جسدش دست و پنجه نرم کنه.- اسانیو ساحره ای قدیمیه که توسط خون سام جانگ از خواب هزار ساله اش بلند شده و به دنبال عقده گشایی های سالهای از دست رفته اش می خواد دنیا رو به هم بریزه.
سا اوجونگ: برادر کوچکتر اوگونگ ولی در ظاهر مسن تر از اونه. رئیس شرکت ساخت تلفن های همراه کره است ولی عاشق خونه داری و اشپزیه. یه پیرمرد مهربون و ساکت.
منشی ما: منشی ماوانگ و مطیع بی چون وچرای اوامر اون. یه سگ وفادار که اماده دفاع از حریم ارباشه.
ژنرال یخی: فرمانده یخ و سرما که این روزها یخبندون رو گذاشته کنار و یه دکه ی بستنی فروشی زده. یه برادر مهربون که جسمش رو با خواهر در حال مرگش شریک شده.
پری تابستانی: خواهر کوچکتر ژنرال یخی. یه فرشته ی مهربون که شب ها با جسم برادرش بیداره و کافه داره. یکی که دوست خوبی برای تنهایی های سام جانگ میشه
سوبوری: پیغام رسان عالم بالا برای موجودات ماورایی. یکی که معمولا تره هم براش خرد نمی کنن و همیشه هم سرش خراب میشن.
شاهزاده یشم: پسر دوم امپراطور دریاها. یه اختاپوست که از ترس غضب پدرش از دریا به خشکی فرار کرده

داستان فیلم:
فیلم ماجرای دخترکی هست که توانایی دیدن ارواح رو داره و همین مسئله باعث ترد شدنش از جمع همسالان و حتی اقوامشه. در این بین تنها مادر بزرگش هست که عاشقانه به این طفل بی پناه عشق می ورزه .
در همین حین سر راه دخترک اجوشی ای ظاهر میشه که اونو با وعده ی دادن یه سلاح بهتر در برابر ارواح به کوه مرمر می فرسته تا براش چیزی رو بیاره. دخترک از همه جا بی خبر فریب چرب زبونی های زندانی کوه مرمر رو می خوره و اون رو ازاد می کنه غافل از اون که اون پسر هیچ تمایلی برای علاف شدن سر یه بچه ادمیزاد رو نداره و با ناجوانمردی اسمش رو از خاطر دخترک پاک می کنه و فرار می کنه.
25 سال میگذره و دخترک حالا بزرگ شده. تمام این مدت درگیر جنگ با ارواح بوده . اون حالا یه بنگاه املاک داره و خونه های ارواح زده رو خریداری میکنه.
دختر وقتی از پیدا کردن کسی که بهش قول محافظت داده بود ناامید میشه یه دفعه اتفاقی به اون پسر برخورد می کنه و اون رو به یاد میاره.
در این بین ماوانگ (همون اجوشی) متوجه میشه که سام جانگ دوباره در این عصر پیدا شده و تصمیم میگیره تا بگرده و اونو پیدا کنه تا این که سر از کنار دختری در میاره که سال ها قبل دیدتش.
از اون طرف اوگونگ که می ترسه سون می اسمش رو به یاد اورده باشه مرتب هواشو داره تا این که با حمله ی عروس چوبی شیطانی و زخمی شدن سون می بوی خون نیلوفرابی همه جا پخش میشه. ارواح از گوشه و کنار به بوی قوی اون جذب میشن و اوگونگ که قوی ترین بین اونهاست بهتر از بقیه متوجه میشه که این دختر همون سام جانگه.
اوگونگ تلاش می کنه تا سام جانگ رو راضی کنه تا بخورتش چون میدونه که همه به دنبال اون هستن و دیر یا زود ممکنه لقمه ی کس دیگه ای بشه ولی ماوانگ با نقشه ای که میریزه دستبندی برای سام جانگ می خره تا اوگونگ رو از شکارش منصرف کنه. اوگونگ ندانسته گوم گانگ گو رو به دستش میبنده و اون محکم دور قلبش پیچیده میشه. اون حالا تبدیل میشه به شکارچی ای که عاشق شکارش شده و به جای خوردن تصمیم میگیره به خاطر این عشق اجباری از سام جانگ محافظت کنه.حالا باید دید اوگونگ با این عشق الکی چه می کنه.

روند فیلم:
سریال از دوران کودکی سون می شروع میشه. ماجرای فریب اون توسط دو موجود عجیب و بعد تنها گذاشتن اون به مدت 25 سال.
اون حالا بزرگ شده و به تنهایی و ترس عادت کرده ولی باز سر و کله ی اون دو موجود پیدا میشه. یکی برای جمع کردن امتیازش می خواد ازش استفاده کنه و دیگری برای به دست اوردن قدرت خارق العاده ای می خواد اون رو بخوره.
فیلم کم کم روند اشنا شدن این دختر خاص رو با موجودات ماورایی نشون میده و داستان با بار طنزی که داره به تدریج از شخصیت های جانبی اش رونمایی می کنه و همین جاست که ماوانگ با خرید دستبندی سعی می کنه این میمون سرکش رو رام کنه.
اوگونگ بدون این که بدونه با دست کردن دستبند اسیر زندان جدیدی میشه. دختری که طعمه ی اون بود تبدیل به معشوقه اش میشه و اون باید چپ و راست عاشقتم نثارش کنه.
داستان با عاشقی ها و کشمکش های اوگونگ و سام جام و رابطه ی جالبشون با ماوانگ پیش میره و شخصیت های فرعی هر کدوم با ماجراهایی که پدید میارن گوشه ای از کار رو میگیرن. روند عاشقی تو این سریال از یه جانب سریع و از یه جانب کند و پله پله است. روند تبدیل این عشق اجباری به یک عشق واقعی که از اعتراف اوگونگ در اون شب برفی شروع میشه خوب و تا حدی مقبول بود.
ماجرا در کنار رومنس و برومنسی که داره با پرداختن به ارواح مختلفی که قصد ازار انسان ها رو دارن ادامه پیدا می کنه و اون ها وظیفه دارن که اون ها رو از زندگی ادم ها بیرون بکشن.
همین روح گیری ها باعث شد سام جانگ که روزگاری تنها چترش رو برای محافظت از خودش داشت کم کم به یه تکیه گاه قابل اعتمادتر و قوی تر متکی بشه. هر چه جلوتر میره و اون به قدرت اوگونگ مطمئن تر میشه وابستگی اش هم به اون بیشتر میشه. چیزی که برای خیلی ها توی ذوق زد . البته تا حدی هم باید حق داد چون هر کس در عین استقلال ترسو یا تنبل هم هست و ترجیح میده یه منبع قدرت بزرگ تر یاریش کنه.
داستان در میان رومنس بین دو نقش اصلی ماجرای عشقی بین ماوانگ و شاهزاده ی بادبزن اهنی رو هم مطرح می کنه و گاهی در گوشه و کنار به اون هم پرداخته میشه.
فیلم با اوج و فرودهای مناسب در نیمه ی اول جذاب پیش میره ولی در نیمه ی دوم از کیفیت کار به تدریج کم میشه و با تصمیم شبکه و افزایش ناگهانی قسمت ها فیلم به روندی کند و پر از اتفاقات جانبی کشیده میشه . البته به مدد تجربه خواهران هونگ داستان تا حدی جمع میشه ولی افت محسوسی که شاهد هستیم باعث میشه نیمه ی دوم به اندازه ی اول دلچسب نباشه.

نکات مثبت:
# بازی خوب بازیگران مخصوصا نقش اول و دوم مرد. سکانس هایی که سون می به تنهایی بود زیاد کششی نداشت ولی در قسمت هایی که لی سونگ گی از کاریزما و جذابیت خودش مایه میزاشت رومنسشون هم دلچسب میشد. سون می هم بازی بدی نداشت ولی چهره ی سرد و بی روحش هیچ حسی رو درست منتقل نمی کرد. و ماوانگ که با احساسات متضادش سکانس های جالبی رو پدید میاورد.
# رومنس این کار جالب بود. همه اول اشنا میشن بعد به هم علاقه مند میشن و در انتها عاشق میشن. اینا اول زوری عاشق شدن بعد که همدیگه رو بیشتر شناختن کم کم به هم علاقه مند شدن. یه روند جدیدی بود.
# برومنس فوق ا لعاده قوی این کار که بیشتر بار طنز سریال رو به عهده داشت. دشمنی های ظاهری و محبت های قلبی این دو به هم جذابیت زیادی ایجاد کرده بود.
# طنز جالب و بعضا قوی کار که بیشتر به عهده ی برومنس سریال و شخصیت های فرعی مثل بوجا و پالگه بود. طنزی همراه با تکه کلام های خاص که متاسفانه در نیمه ی دوم کار رنگ باخت.
# بوجا با نقش یک جسد که با خون سام جانگ بیدار شده تونست وجه جدیدی از زامبی رو به نمایش در بیاره. زامبی مهربون و گاها خنگی که قلب رئوفی داره . خوشگله و بانمک و سکانس های مرتبط با اون با یه نوع طنز و غم عجیبی امیخته شده.
# مطرح کردن موضوعات مختلف در کنار موضوع اصلی سام جانگ و گرفتن نتیجه های اخلاقی خوب از ویژگی های مثبت این کار بود. نشون دادن ارواح خبیثی که از نیات شوم و پلید انسان ها پدید میان.
# گریم عالی این سریال مخصوصا در مورد بوجا و طراحی لباس خوب این کار بسیار تحسین برانگیز بود. طراحی صحنه ها هم خوب بود مثل سورومدونگ .
# مطرح کردن انگل رژیمی و دوکچی رو خیلی دوست داشتم. این روزها به خاطر تسلط رسانه به مردم و شیوع سندروم لاغری نشون دادن تفکر انگل رژیمی کار خوبی بود. از طرفی به خاطر استفاده ی هر روزه ی مردم از شبکه های اجتماعی و رواج بی اخلاقی در اون مطرح کردن معضل دوکچی و تذکر اخلاق مجازی کار پسندیده ای بود.
# بهترین بازیگر زن کار بوجا بود که تونست در دو نقش عالی بازی کنه. هم موقعی که زامبی بود تونست با رفتار و تن صدای خاص اون مهربونی و درست کاری رو نشون بده و هم موقعی که اسانیو رو بازی می کرد تونست با اکت ها و حالات صدا و چهره اون خباثت رو به تصویر بکشه. جالب تر این که در میان اون خباثت ها گاهی حرکت هایی می کرد که نشون میداد بوجا هنوز جایی در اعماق وجود اون زنده است .
# استفاده از بستر یک کمپانی سرگرمی ایده ی جالبی بود. البته بهتر بود اسمش رو میزاشتن کمپانی هیولاها تا لوسیفر.خخخخ

نکات منفی:
# در درجه ی اول شاید تخیلی بودن کار برای علاقه مندان این ژانر نکته ی قوتی به نظر بیاد ولی در این کار با رد شدن از حد همیشگی کی دراما و جلوه های ویژه ی زیاد فقط باعث غیرقابل باور شدن فیلم و حتی گاهی مسخره شدن اون شد.
# نخوردن مشروبات الکلی در این فیلم به عنوان مجازات نشون داده شد.پس توانایی خوردنش نعمت محسوب میشه از نظر اون ها که این خلاف اخلاقیاته.
# تبلیغات این فیلم زیاد و توی چشم بود.
# کارکتر اژدهای یشم چیز لازمی نبود کلا. رفتنش توی جسم الیس هم مسخره ترین کار ممکن بود. بدتر از اون علاقه مند شدنش به پالگه بود. درسته که اون توی جسم یه دختر بود ولی مگه پسر دوم امپراطور دریا نبود ؟ چه طور می تونست به پالگه علاقه مند بشه؟ مرگ بیخودی هم داشت.
#(اسپویل) در مورد عشق ماوانگ ، اول نشون دادن که اون انگار یه زنی رو فقط دوست داشته. بعد کاشف به عمل اومد که شاهزاده ی بادبزن اهنی زنش بود. بعد اش وقتی روغن انداخت که معلوم شد یه بچه هم داشتن. کاش از اول اینو می گفتن تا این که معلوم بشه ماوانگ برای خانواده اش این طور پرپر میزنه نه صرفا یه عشق اساطیری
# بعضی شخصیت ها گذشته یا اینده شون رو هوا ول شد. نه گذشته شون درست نشون داده شد و نه پردازش درستی از حالشون وجود داشت. و این یکی از ضعف های نویسنده بود.
# 20 قسمتی کردن یه درام 16 قسمتی اونم ناگهانی و وسط کار و در مورد پروژه ای که نیاز به تدوین و شخصیت پردازی های سنگین داره کار اشتباهی بود که متاسفانه باعث افت محسوس کیفیت کار شد.
# یه تعداد سوال تو ذهن بینده ایجاد شد که تا اخر پاسخی براش پیدا نشد:
چرا این ها خدا خوانده میشن؟ اگر خدان چرا پس زده شدن؟ این وسط ماوانگ که خودش رو شیطان خطاب می کنه چرا داره زور میزنه خدا بشه؟ اصلا چرا اینا تلاش می کنن دوباره برگردن به جایی که عقیده دارن خدایانش همگی ستمگرند؟
هدف نویسنده از ترکیب انسان ها با حیوان چی بود؟ اصلا چرا این حیوانات، منظور خاصی داشته؟ بعد چرا این نیمه انسان ، نیمه حیوان ها خدا شدن؟
(اسپویل)چرا ماوانگ این همه مصیبت رو تحمل کرد بعد اخرش هیچی؟ چرا زنش برنگشت؟ مگه همه ی سرنوشت های شوم تموم نشد؟ اصلا چطوری پسرش رو پیدا کرد؟ اون که ادعا میکرد انرژِی خودش باید تو پسرش هم باشه پس چرا این همه مدت جلوی روش بود و اون نفهمید؟
چرا در عصر حاضر که مردم دنیا یا یه خدا رو می پرستن یا کلا بی خیال دین و خدا هستن هنوز نویسنده ها سناریوهای چند خدایی می نویسن؟
چرا اسانیو دوباره با خیانتی که دیده بود تصمیم گرفت خطای گذشته اش رو تکرار کنه؟
(اسپویل)چرا اوگونگ تصمیم گرفت با استفاده از اسانیو اژدها رو بیدار کنه ؟ می تونست راحت با از بین بردن اون جلوی در افتادن با یه ساحره، یه سیاست مدار عوضی و یه اژدهای سیاه رو بگیره.
(اسپویل)چرا فکر می کردن سام جانگ می تونه یه روزه دل اوگونگ رو به دست بیاره؟ اونم اوگونگی که چیزی از عشق سام جانگ به یاد نداره و برگشته به همون سرد و مغرور بودن گذشته اش.
اهنگ های سریال:
خوب و در بعضی موارد عالی. مطابق با حال و هوای سکانس ها
پایان بندی : (اسپویل)
قسمت اخر هیجان محسوس اوایل کار رو نداشت ولی برای به سرانجام رسوندن داستان میشه گفت خوب بود. عمده ی قسمت اخر فلش بک هایی از عاشقانه ی سریال بود . گرچه تا قسمت پایانی خیلی ها مردن ول داستان به انتها رسید گرچه خیلی نکته ها و ابهات روشن نشد.
از نظر من یه نیمه سداندینگ بود چون هر دو نقش مرد به عشقشون نرسیدن و باید منتظر بمونن. اما رفتن اوگونگ با ماشین به سمت سرزمین ارواح یه ایده ی مضحک بود که نمیدونم به ذهن کدوم بی عقلی رسیده بود.
بهترین دیالوگ: (اسپویل)
اخرین کلمات سام جانگ قبل مرگش
اگه یکی ناپدید بشه و اون یکی تنها بمونه ، اون که میمونه خیلی عذاب میکشه. اگر زندگی طولانی ای داشته باشه که خیلی دردناک تره.
چون گوم گانگ گو هست خیالم راحته. وقتی تنها موندی باعث تسکینه که ...عشقی باقی نمونده.

بهترین سکانس:
وقتی اوگونگ متوجه میشه که سرمیز سام جانگ یه گروه دوستانه درست کرده و همه رو اد کرده جز اون رو. واکنش هاش برای کم نیاوردنش و بعد قهر کردنش هاش توی اتاقش محشر بود. کلا سکانس های مربوط به گروه فوق العاده خنده دار بود.
قسمت های عقیدتی سریال : (مهم)
این درام مثل بعضی سریال هایی که گهگداری از این دست ساخته میشن چند مورد مشکلات بنیادی داشت که بهتره با دونستن اون ها ناخواسته تحت تاثیر عقاید غلط قرار نگیریم.
× باز هم سیستم چند خدایی. این عقیده ی غلط که فکر نمی کنم دیگه حتی در بین خود مردم شرق اسیا طرفدارانی داشته باشه متاسفانه هنوز هم در سناریوها به کار میره. خدایانی که بی کفایت و ستمگر هستن و مرتب از سوی بقیه تهدید و تحقیر میشن. درسته که این هیئت خدایان وجود نداره ولی هر چه که باشه شکستن قبح تحقیر کردن خدا و سرکشی و تهدید اسمان ها کار درستی نیست.
× بعضی جاها از نمادهایی استفاده شده بود که بی شباهت به نمادهای فرقه ی ماسونی نبود. گرچه من دوست ندارم به کی درامایی که معمولا برخلاف هالیوود از این الودگی ها به دوره همچین حرفی رو بزنم ولی چه کنم که این ها در این فیلم وجود داره مثل علامت تتوی رژیمی یا انگشتر ستاره ای ماوانگ و...
× تا وقتی فیلم به مسائل عشقی و ارواح بسنده می کرد خوب بود ولی وقتی وارد جرئیات ماجرای سام جانگ و ماموریتش شد داستان به سمتی که نباید بره رفت. نشون دادن یک جنگ ویران گر به عنوان اتفاقی که قراره بیفته و فاجعه ای که باید ازش جلوگیری بشه و به همین منظور سام جانگ انتخاب شده اشاره به اخرالزمان و در واقع اندیشه ی پایان جهان داره.
× بدترین قسمت ماجرا این جاست. حالا گیرم دنیا قراره به پایان برسه و برای همین منظور کسی فرستاده شده تا نجات دهنده باشه پس چرا با کشتن اون می خوان دنیا رو از نابودی نجات بدن؟ مگه اون همون منجی ای نیست که برای نجات دنیا معرفیش می کنن؟ حتما باید خونش ریخته بشه مثل سام جانگ های دیگه؟
از این قسمتش خیلی ناراحتم. این شما رو یاد چی میندازه؟ کشتن اخرین منجی مثل تمام منجی های گذشته؟ قضاوت با شما.
از طرفی دیگه اون شمشیر با علامت چشم روی دسته اش این وسط چی میگه؟ یعنی منجی باید توسط ابزار ماسون ها از پا دربیاد؟ این همون جاییه که خونم به جوش میاد.
نمیدونم. شاید همه ی این ها یه اتفاق بوده باشه . برای منی که عشق کی دارما هستم باورکردن همچین چیزهایی دردناک تر از بقیه است. ولی چه کنم که باید مسائل اعتقادی اون رو از وجه روماتیک و جذاب کار جدا کرد. امیدوارم همه این ها فقط یه ایده ی احمقانه و داستان پردازی های نویسنده ی کار باشه گرچه با این دقت و با این وضوح ؟! چی بگم.
در کل اگه درام های تخیلی دوست دارید یا فن بازیگرهای این سریال هستید این درام رو توصیه می کنم ولی بدونید با کار شاقی طرف نیستید.
من به بازی بازیگرها و سکانس های طنز و اخلاقی سریال 9 ولی به موضوع و سناریوی کار بیشتر از 5 نمیدم .
منبع: naghdkoreh
موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال هوایوگی , سریال ادیسه کره ای , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال
ژانر : عاشقانه، فانتزی، کمدی
تعداد قسمت ها : ۱۶
محصول کشور : کره جنوبی
سال انتشار : ۲۰۱۷
شبکه پخش : tvN
روزهای پخش: جمعه و شنبه
کارگردان : Kim Chul Kyu
بازیگران : Yoo Ah In, Im Soo Jung, Go Kyung Pyo, Kwak Shi Yang, Yang Jin Sung
خلاصه داستان : داستان سریال درباره یک نویسنده معروفه که در سال ۱۹۳۰ تحت حکومت ژاپن زندگی میکنه، یه رمان مینویسه که به شدت پرفروش میشه و رکورد اقتصادی رو میزنه. اون از جمله نویسندگان مرموز، عجیب و مشهوره که مخالفان زیادی داره

ماشین تحریر شیکاگو ..
سریال راجع به نویسنده ی فوق العاده موفقی به اسم هان سه جو هست که همه چی داره اما مرد بسیار تنها ومعتاد به کاریه که درواقع هیچ کس رو تو دنیا نداره وبه همه بدبینه ..
از طرف دیگه سول دختر باهوش وزیرکیه که به اصلاح خودمون همه کاره وهیچ کاره است ..تو همه چی تبحر داره اما دراصل اموراتش رو با کارهای پاره وقت میگذرونه ..سول از ده سال پیش فن دو آتیشه ی سه جواِ..تا اینکه سه جو وسول با هم اشنا میشن ..هرچند که سه جو با همون بدگمانی خاص خودش اصلا به سول محل نمیده وبارها وبارها ازارش میده اما سول با حسن نیت همچنان بی بهانه وبا بهانه به سه جو کمک میکنه ..اما با حضور سول ومردی شبح مانند به اسم یو جین اوه زندگی سه جو دستخوش تغیر میشه ودیگه نمیتونه بنویسه ..درکنار اینها ما فلاش بک هایی خطی ازگذشته داریم ..داستانی از عشق بین یه نویسنده وزنی انقلابی ودوست مشترکشون
*******
خب درکنار اینها دوست دارم از معمای پنهان داستان بگم ..شاید تو ابتدای داستان شما با یه داستان کسل کننده از یه طرفدار سرسخت ووفادار ونویسنده ای رو اعصاب وسغجی اشنا بشید اما هرچی جلوتر میره با حضور روحی به اسم یو جین اوه وشباهت های بیشماری که با سه همزاد قبلی خود در سالها پیش دارن بیننده کنجکاو وکنجکاوتر میشه ..هرقسمت رو بعد از دیگری میبینه تا بفهمه سول که مدام ومدام از خاطرات سیاهش در گذشته صحبت میکنه چه کسی رو کشته ..وچه رابطه ای بین این زن انقلابی ونویسنده ی سطح پایین کافه ومدیر ومسئول کافه است .اصلا سول چه جوری به یه زن مبدل پوش درلباس مردونه تبدل شده وبه تک تیر انداز گروه ازادی خواه چوسان بدل شده
چرا بعد از هشتاد سال که روح جین اوه تو ماشین تحریر زندانی بوده تنها سول وسه جو تناسخ پیدا کردن ودوست سوم همچنان روح باقی مونده ..
ودرکنار اینها قوی تر شدن رابطه ی سول وسه جو درزمان حال به بیینده کمک میکنه تا راحت تر با سریال کنار بیاد ..
بازی بازیگرها ..
بازهم باید بگم یو اه این واقعا عالی بود ..اجرای دو نقش کاملا متفاوت ..یکی به عنوان یه نویسنده ی بی دست وپا واخمو درگذشته ودیگری یه نویسنده ی موفق وخودخواه درزمان حال ..
بعدی هم جین اوه ...روح سرگردانی که معلوم نبود ازکجا وارد دستگاه ماشین تحریر شده وبه سه جو رسیده واصلا چه جوری عاشق سول شده ..اما جالب بود که تقابل سه جو وجین اوه خیلی خوب از اب دراومده بود ..یکی سرخوش احوال وبامرام دیگری بداخم وعنق ..ومرکز این مثلث سول که هردو نفر بهش علاقه دارن ..مثلث عشقی خوبی بود که بیینده ذره ای بابتش حرص نخورد ..

سریال واقعا در مرحله ی ابتداییش حرفی برای گفتن نداره اما کم کم جوری کنجکاویتون رو تحریک میکنه که نمیتونید بی خیالش بشید ..هرچند که ضرب اهنگ کندی داره وداستان خیلی اروم پیش میره اما درنهایت قول میدم از دیدن معمای اصلی گذشته ی داستان لذت میبرید وبه خودتون بابت صبر وشکیبایی ای که در دیدن سریال داشتید افرین میگید ..
اهنگسازی سریال به نظرم با تم سریال کاملا هماهنگ بود ..یه جورهایی مثل ریتم رفت وبرگشتش به گذشته وزمان حال ..
یکی از نکات مثبت سریال که شاید برای بعضی ها به نظر کسل کننده بیاد ..تکرار مداوم ومداوم فلاش بک ها بود ..اما هربار از یه زاویه ..بهترینش هم سکانس بو----سه ی ابتدایی داستانه که بین نویسنده ی گذشته وزن انقلابی بود واقعا وقتی تو قسمت های بعدی این سکانس رو از زاویه ی دیگه ای پرداخت کرد همونجا به نویسنده احسنت گفتم ..
این سکانس بو----س-ه رو به عنوان سکانس برتر انتخاب میکنم
تو این سریال قرار نیست با عشق های اسطوره ای مواجه بشید ..داستان قرار نیست خیلی شما رو درگیر حس های عاشقانه کنه اما دربطن داستان سعی کرده به رشادت ها ودلاوری مردان وزنانی که درگذشته دست به افتخار افرینی های بی شماری برای ازادی چوسان قدیم از زیر یوق ژاپنی ها زدن بپردازه ..کسانی که حتی عشقشون رو فدای ازادی کردن نمیشه گفت درحد ماسک عروس ..اما واقعا سعی شده این داستان خیالی رو برای نشون دادن میزان وفاداری مردمی که شاید حتی اسمی هم ازشون در تاریخ برده نشده بسازن ..
وجالب تر اینه که اونها بازهم درزمان حال بهم میرسن سختی های عصر حاضر رو میکشن بهم نزدیک میشن ودوباره عاشق هم میشن وشاید این یه نشونه از پاداشی که برای تمام رشادت ها وجنگ اوری هاشون گرفتن باشه ..
به هرحال نه به عنوان یه سریال صد در صد عاشقانه ..بلکه به عنوان یه سریال مفهومی ومرتب با معمایی تقریبا خوب وداستانی خوش ساخت حتما این سریال رو پیشنهاد میکنم مخصوصا به کسایی که دیگه نوجوون نیستن وفقط عاشقانه ی داستان براشون مهم نیست وبیشتر از اون دوست دارن یه سریال با روند مرتب وداستان قوی ببینن ..
به این سریال نمره ی هشت ونیم رو میدم وتوصیه اش میکنم ..

منبع: naghdkoreh
موضوعات مرتبط: معرفی سریال ، نقد ، معرفی و نقد سریال های کره ای
برچسب ها: سریال ماشین تحریر شیکاگو , معرفی و نقد سریال کره ای , معرفی سریال , نقد سریال
| مطالب قدیمی تر |
.: Weblog Themes By Pichak :.
















