
۳۰-اورن ایشی- بیل را بکش
اورن علاوهبر یکی از مرگبارترین اسمهای موجود در فهرست انتقامِ عروس، تنها کسی است که در بین آنها بیشتر از همه از پسزمینهی داستانیاش اطلاع به دست میآوریم. طی فلشبکی کارتونی متوجه میشویم که اورن توسط یاکوزا یتیم شده و بعد از انتقامگیری در قتل و ترور به درجهی استادی میرسد و سازمان خلافکاری خودش را در توکیو تاسیس میکند. اما او که در خانوادهای مذهبی چشم به جهان نگشوده بود، در شمشیربازی با عروس شکست خورد و کاسهی سرش را «قلفتی» از دست داد!

۲۹-مارسلوس والاس- پالپ فیکشن
ما برای اولینبار از پشت و درحالی که او مشغول نصیحت کردن بوچ و صحبت کردن دربارهی نکات منفی «غرور» است، با او آشنا میشویم. وینگ ریمز با آن صدای کلفت قشنگ شخصیت یک رییس آرام اما خطرناکِ مافیایی را درمیآورد. طبق تئوری طرفداران روحش در آن کیف کذایی قرار دارد و آن جای چسب زخم محل خارج کردن روحش است! واقعی یا غیرواقعی، وقتی او آن بیماران را با «قرون وسطاییشدن» تهدید میکند، خوشحالیم که او جزییات بلایی که میخواهد سر آنها بیاورد را پیش خودش نگه میدارد.

۲۸-آلاباما ویتمن- عشق واقعی
کلمهی «آلاباما» بعد از این فیلم یک معنی دیگر هم پیدا میکند: «دختر رویاپردازِ خوشحالی که جیمز گندولفینی بزرگ را با شاتگان نفله میکند». اگرچه این تعریف ترسناک به نظر میرسد، اما آلاباما در میان سیلی از دزد و پلیسهای عوضی و شیاد، قلب طلایی فیلم است. با اینکه او و کلرنس باید برای رسیدن به آن پولها از سد یکعالمه گانگستر و آدمکش عبور کنند، اما تمام این بدبختیها و ریسککردنها به دیدن لبخند آلاباما میارزد. بالاخره کدام دختری را سراغ دارید که عاشق فیلمهای کونگفوکاری است؟

۲۷-اِدی مرد خوب- سگهای انباری
برای اولین بار که ادی را میبینید شاید فکر کنید این بچه پررو فقط به لطف جایگاه و پول باباش اینقدر شاخ است. اما خیلی طول نمیکشد که ادی نشان میدهد چیزی از دیوانگی و بیرحمی دیگر اعضای گروهشان کم ندارد و قشنگ میتواند بعد از پدرش تخت او را صاحب شود. یا به عبارتی دیگر ادی از «آدمهای معمولی»ای است که وقتی قاطی کند به موجود ناشناختهای تبدیل شده و شوکهتان میکند. چنین چیزی را در جایی میبینیم که عصبانیتش را روی آن پلیس بدبخت خالی میکند! ادی شاید به خاطر پدرش اینقدر از خود مچکر باشد، اما در دوئل مکزیکی نهایی فیلم دیگر پدری برای مراقبت از او نیست!

۲۶-زویی- ضدمرگ
زویی بل که در «بیل را بکش»ها بدلکارِ اوما ترومن بود، در این فیلم تارانتینو فرصت پیدا میکند تا نقش خودش را بازی کند و به جای قرض دادن تواناییها و قابلیتهای اکشنش به شخصیت دیگری، آنها را به نام خودش اجرا کند. اگرچه مایک قبل از این زنها را به راحتی با ماشینش پخش آسفالت میکرد، اما بالاخره پیشگوییها به حقیقت تبدیل میشود و زویی در قالب ضدمرگ واقعی از راه میرسد و در قالب نمایش فیزیکی باورنکردنیاش که قلب هیجانانگیز این فیلم است، مایک را به دردسر میاندازد.

۲۵-وینسنزو کوکاتی - عشق واقعی (True Romance)
بزرگترین آدمبدِ «عشق واقعی» اگرچه فقط در یک سکانس حضور دارد، اما به لطف هنرنمایی بینقص کریستوفر واکن ظاهرا همان یک سکانس برای بهیادماندنیشدن او به عنوان یکی از جذابترین گانگسترهای سینما کافی بود. این گانگستر مغرور و از خود راضی اهل سیسیلی از همان بدو ورود نشان میدهد که با کسی شوخی ندارد، اما کلیفور که انگار نقطهی ضعف او را گیر آورده، با تعریف کردن یک نکتهی جالب او را تا مغز استخوان میسوزاند. وینسنزو اگرچه کلیفور را نفله میکند، اما شرط میبندم تا آخر عمر توهین پیچیدهی او را فراموش نخواهد کرد.

۲۴-کالوین کندی - جنگوی زنجیربریده (Django Unchained)
اکثر شخصیتهای شرور فیلمهای تارانتینو ترکیبی از نکات جذاب و زشت هستند، اما ظاهرا کیو.تی تصمیم گرفته تا در طراحی این یکی به سیم آخر بزند و او را به تهوعآورترین موجود زندهی فیلمهایش تبدیل کند. نتیجه به برده داری ختم شده که از تماشای نبرد خونبارِ بردههایش تا سر حد مرگ لذت میبرد. درست مثل بچهای که از دعوای عروسکهایش ذوق میکند! و آنهایی را هم که فرار میکنند به دندان سگها میاندازد. فقط هنرنمایی شگفتانگیز لئوناردو دی کاپریو است که باعث میشود از تماشای این هیولای حالبههمزن لذت ببریم!

۲۳-بوچ کولیج - پالپ فیکشن (Pulp Fiction)
این بوکسور اگرچه اسم و فامیلِ باحالی دارد، اما به قول خودش اسمهای امریکایی هیچ معنایی ندارند. مارسلوس والاس به او دستور میدهد که در راند پنجم وقتی زمین خورد، دیگر بلند نشود. اما بوچ که از کسی دستور نمیگیرد، برعکس آن را انجام میدهد. رقیبش را در رینگ میکشد و با تمام پولها میزند به چاک. با این حال، بوچ نزدیکترین چیزی است که در «پالپ فیکشن» میتوان به عنوان قهرمان پیدا کرد. او پس از کمی دستدست کردن با کاتانا آن بیماران جنسی را قیمه قیمه میکند و بعد به سوالهای متوالی فابیان دربارهی صاحب موتور جواب میدهد: «زد مرده عزیزم. زد مرده».

۲۲-آقای صورتی - سگهای انباری (Reservoir Dogs)
آقای صورتی وقتی دهان باز میکند شبیه دانشجوهای فلسفهای میماند که حالا به دلایلی خلافکار شده است. او با اسمش راحت نیست و فکر میکند صورتی آدم را یاد دختربچههای سه ساله میاندازد، نه یک خلافکار خطرناک. به حدی که «آقای بنفش» را پیشنهاد میکند تا هرطور شده کمی سیاهتر باشد. او به پیشخدمتهای رستوران انعام نمیدهد، چون باور دارد عبارت «خیلی سرشون شلوغه» نباید در دایره لغات آنها باشد. اما با این حال، نباید او را به سادگی دست کم بگیرید. وقتی به نقطهی اوج فیلم میرسیم درحالی که تمام رنگهای بهتر غش کردهاند، آقای صورتی تنها کسی است که زنده فرار میکند.

۲۱-اوردل رابی - جکی براون (Jackie Brown)
اگر اوردل بهتان یک شاتگان داد و ازتان خواست در صندوق عقب ماشینش قایم شوید، قبول نکنید! اوردل شاید در ظاهر خیلی بامزه به نظر برسد، اما وقتی زمانش برسد انگشتش به راحتی بر روی ماشه لیز میخورد. او دایرةالمعارفِ تفنگهای مختلف است و عاشق کلاشنیکف است. چون باور دارد کلاشینکف بهترین وسیله برای نفله کردن اتاقی پر از دشمن است. به خاطر همین خصوصیات اخلاقی دوستداشتنیاش است که کسی جرات مسخرهکردنِ او و بزیترین ریشی که تاکنون دیدهاید را ندارد.
موضوعات مرتبط: ردهبندی ۵۰ شخصیت برتر فیلمهای کوئنتین تارانتینو
برچسب ها: فیلتاب فانتزی , مهدی رنجبر , کتابخانه فانتزی , اخبار کتاب فانتزی
.: Weblog Themes By Pichak :.
