سلام
ببخشید یخورده دیر شده ولی یه چند فصل رو در طی این چند روزه قرار میدم تا شاید دست از سر کچل من ور دارین (^_^)

شرافتا اگه میخواین کپی کنین هم فعلا بزارین ما کتاب رو تماما ترجمه کنیم بعد برین واسه کپی برداری تا حداقل دلیل کافی برای به پایان رسوندن کتاب داشته باشیم.
راستی اینم خلاصه که خواسته بودین:
خلاصه کتاب و اطلاعات بیشتر
در سرزمین کلانمل فرقه ای اسرارآمیز پیدا شده؛ که مدعی ست میتواند در ازای دریافت طلا، مردم را از شر چپاولگران در امان بدارد. اما هالت، ویل و هوراس؛ فکر میکنند یکجای کار این فرقه به ظاهر خیرخواه میلنگد. هالت میفهمد که توطئه ای در کار است؛ و به زودی کشتیهای ماهیگیری اهالی، توسط راهزنان به آتش کشیده خواهد شد. رازی که این سه تن از آن آگاه شده اند، رازی ست که نه تنها کلانمل بلکه کل پادشاهی سرزمین را تهدید میکند. این رمان در 46 بخش نوشته شده است. از متن رمان: ویل به آنسوی خیمه رفت و به قدر کافی دور شد. در گوشه ای از محوطه باز، جایی که جلوی دید نباشد، موقعیت را برانداز کرد. ورودی نگهبان داشت، حاضر بود شرط ببندد پشت خیمه نگهبان ندارد. با وجود اینها، میدانست که نگهبانها بیش از آنکه برای تامین امنیت باشند، نشانه اقتدارند. در این اردوگاه احتمال حمله به خیمه رئیس بسیار کم بود. ویل بررسی اش را ادامه داد. محوطه باز به پایان رسیده و چادرهای ژنده دوباره ردیف شده بودند. چادرها فقط چند قدم با هم فاصله داشتند. چندتایی را پشت سر گذاشت و به خیمه ای شل و شلخته رسید. مردها داخل و بیرون آن ولو شده بودند و با هم گپ میزدند. به گروهی که کنجکاوی ملایمی نشان دادند، زیر لب سلامی کرد. راهش را ادامه داد و صبر کرد تا چند چادر خالی را رد کند. سپس سریع به اطراف نگاهی انداخت. کسی او را نمیپایید.

کتاب پادشاهی کلانمل: فصل نهم
موضوعات مرتبط: مجموعه کتاب کارآموز رنجر ، کتاب پادشاهی کلانمل ، مجموعه آثار جان فلانگان
برچسب ها: جان فلانگان , اَنشرلی , کتاب فانتزی , پادشهای فلانمل
.: Weblog Themes By Pichak :.
