درباره وب

سلام.

از دوستانی که مایل به همکاری در وبلاگ رایگان فیلتاب هستند و توانایی قرار دادن مطالب رو در زمینه سینما و تلویزیون یا کتاب در وبلاگ قرار بدن درخواست همکاری میشود.
لطفا در صورت علاقه در زمینه همکاری ، با ایمیل زیر بهم اطلاع بدید.
Ranjbar.mehdi22@gmail.com

۱. حتما نظر بدین.
۲. اگه کتابی رو خواستین اینجا منتشر کنین, فیلتاب کاملا پشتیبانی میکنه.
۳. کتاب هایی نظیر ترجمه جلد چهارم نغمه یخ و آتش که پولی هستن رو نمیتونم رایگان بزارم, اصلا مشکل حقوقی داره. لطفا این رو ازم نخواین چون شرمنده تون میشم.
۴. اگه لینکی مشکل داره خواهشا خبرم کنین تا درستش کنم.
۵. اگه کسی میخواد از لینک های فیلتاب استفاده کنه, لازم نیست اجازه بگیره و خودتون ازش استفاده کنین ولی فقط ذکر منبع رو فراموش نکنین.
۶. هر کسی میخواد وبلاگ های هم رو لینک کنیم یا سایتش رو جزو دوستان فیلتاب قرار بدم, یه نظر بزاره تا لینکش کنم. (بخیل که نیستیم, والا)

بچه ها اگه کسی مایله کتابی رو ترجمه کنه لطفا خبرم بکنه. اگه توی تایپ و مخصوصا ویراستاری هم کس دیگه ای هست که مایل به همکاریه بازم خبرم کنه.

دوستان اگه کسی میخواد کتاب یا داستان کوتاهی رو بنویسه  و به صورت پست به پست به اسم خودش قرار بدم, برام به اون ایمیل بالا بصورت متن یا PDF یا هر شکل مرسوم دیگه ای بفرسته.
باعث افتخاره که داستان های کوتاهتون رو منتشر کنم.
جستجوی وب
موضوعات وب
لینک های مفید
خب اینم از نقد بر سه گانه شهر (بخش دوم) که قبلا وعده اش رو داده بودم.

منبع: نشریه اینترنتی شهر

تحلیلی کوتاه پیرامون دو کتاب اولِ این مجموعه

وجه : این نقد و بررسی صرفاً نظر شخصی اینجانب بوده و بنده آنچه که خودم از خواندن این کتاب دریافته ام را به رشته ی تحریر در آوردم.

 

این مطلب حاوی عناوینی است که ممکن است داستان را لو بدهد.

Spoiler Alert

 

وقتی کاپاک ریمی وارد شهر می شود ، گویی که ما نیز شانه به شانه او را همراهی می کنیم. شهر ، شهر مرموزی است و همان لحظات اول آدم را میخکوب می کند. یک شهر تا چه اندازه می تواند بی روح باشد؟ این کاردینال کیست؟ آیا کسی می تواند به اندازه ی کاردینال قدرتمند باشد؟ این مردان کور با رداهای بلندشان چه قدرتی دارند؟ چه منصبی دارند؟ همه ی این راز و رمز ها باعث می شود که ما کلمه به کلمه با داستان پیش برویم تا از معماهای های این شهر افسانه ای پرده برداریم.

         

پاکار ویمی مرموز ، ما را ترغیب می کند تا درباره ی شخصیت خوفناکش بیشتر بدانیم. یا این مِه سبزرنگ وحشتناک که مو به تن آدم سیخ می کند. بعضی ها میمیرند اما چرا یاد و خاطراتشان هم با آنها دفن می شود؟ لیست آیوامارکان چیست؟ خصوصیات آیوامارکاها چیست؟ این قدرت از چه کسانی نشأت گرفته شده است؟ تمام این سؤالات را درطول خواندن کتاب از خودمان پرسیدیم و همین اشتیاق باعث شده که گام به گام با آن جلو برویم و رازها را اکتشاف کنیم.

همانطور که ریمی فکر می کرد شد. پرده ها کنار رفت. رازها برملا شدند. درون لیست آیوامارکا اسامی عروسک های طبقه پانزدهم پارتی سنترال قرار داشتند. عروسک هایی که به سبک قبایل سرخپوستی ، سوزنی در قلبشان فرو می شد و سرنوشتشان رقم می خورد. ویلاکس ها به کاردینال قدرت بخشیدند و او را پروراندند. کاردینال زرنگ بود. آنقدر آیوامارکا خلق کرده بود که دیگر هیچ شخصیتی ارضایش نمی کرد. او مرگ خودش را سالیان قبل پیش بینی کرده بود. بنابراین ، عروسکی جاودان ساخت و کلید امپراطوری اش را به دست او داد.

اما آیا این تمام ماجرا بود؟ آیا با خط خوردن نام فردیناند دوراک و مردی که تتوی مار روی گونه هایش داشت ، جذابیت های داستان به پایان رسید؟ آیا یک فرد بسیار قدرتمندِ منزوی که نامیرا هم هست و هربار که می میرد دوباره زنده می شود ، می تواند جذابیتی به داستان بیافزاید؟ چه کسی می داند؟ کتاب دوم چه اتفاقاتی را پوشش می دهد؟

          

بیشترِ ما انتظار داشتیم که در کتاب دوم ، ریمی از فتوحات خودش بگوید و اتفاقاتی که برایش رخ داده را با جزئیات و آب و تاب تعریف کند. یا اینکه اصلاً موضوع داستان و شخصیت ها همگی دستخوش تغییرات شوند. اما این بار ، نوبت دارن شان بود تا یکی از آن شعبده بازی هایش را برای ما به نمایش بگذارد. داستانی به موازاتِ داستان اول. ماجرای پیچیده ی آلجرز و “دوستان” !

قصه ای که برخلاف کتاب اول ، خیلی خوب پیش می رود. شخصت اصلی آن کسی است که سالهاست در شهر زندگی کرده و جزئی از آن محسوب می شده. با اتفاقی که صورت می گیرد و قضیه ای که آل در آن گرفتار می شود ، محدوده ی زندگی اش را بسط می دهد و او را به معنای واقعی ، به قلمرویی از جنون می کشاند.

آلجریا ، مردی که یک جا بند نمی شود. با این که خیلی پایبند به اصول است (در واقع ، آلبرت سرد و گرم چشیده ، محافظه کار و احساساتی است.) او در زمره ی سربازان به کار خودش مشغول است و روحش هم از ماجراهایی که در ترادف زندگی اش رخ می دهد خبر ندارد. آل حتی هویت خودش را نصفه نیمه می داند. آنقدر احساستی و خوش قلب است که به همه اعتماد دارد. اما شیطنت های خود را نیز حفظ کرده است و گاهی اوقات آنقدر گیج بازی در می آورد که آفریدگار از دستش به ستوه می آید.

نکته ای که اینجا مد نظر است ، این است که تعدادی از دوستان اظهار داشتند که جلد نخست بر خلاف جلد دوم ، روح بهتری داشت و خواننده را بیشتر جذب می کرد. اما تعدادی از دوستان هم جلد دوم را قوی پنداشتند. از نظر بنده (که کتاب تجارت مرگ را ۴ بار خوانده ام و بیش از یکسال با افق دوزخ زندگی کردم) هر دو جلد عالی و بسیار قوی بودند. تجارت مرگ بواسطه ی رمز و راز های وحشتناکش که غیرقابل پیش بینی و مجذوب کننده بود ؛ و افق دوزخ بخاطر پیچیدگی های فراوان و نکات جزئی هوشمندانه ای که دارن شان لحاظ کرده بود. دوستانی که افق دوزخ را طی چهارده ماه گذشته دنبال کردند و خواندند ، یک بار دیگر کتاب (فول بوک) را بخوانند تا این نکات بسیار جالب را درک کنند. کما اینکه خواندن دوباره ی تجارت مرگ هم بی ضرر نیست.

 

نظر یادتون نره


موضوعات مرتبط: نقد ، مجموعه آثار دارن شان ، مجموعه کتاب سه گانه شهر اثر دارن شان
برچسب ها: نقدی بر سه گانه شهر , بخش دوم , معرفی کتاب , معرفی کتاب فانتزی

تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۹/۲۲ | 12:30 | نویسنده : مهدی رنجبر |